X
تبلیغات
منتظرحجت /آبدان

منتظرحجت /آبدان

پیروان ولایت

پیام تسلیت

شهادت سیده زنان عالم دخت نبی مکرم اسلام همسرولایت مادر امامت حضرت فاطمه زهرا (س)به پیشگاه امام زمان ونائب برحقش مقام معظم رهبری وشماشیعیان وارادتمندان ان حضرت تسلیت می گویم وبرای فرج فرزندش منتقم خونش دعا می نمایم

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                     منتظر

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 19:27  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

پیام تسلیت سالارشهیدان

اربعین سروروسالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را به پیشگاه حضرت ولی عصر روحی وارواح العالمین لتراب مقدم الفداء ونائب برحقش حضرت امام خامنه ای رهبر مسلمین جهان وتمام شیعیان جهان به ویژه مردم ولایت مدار ایران اسلامی تسلیت عرض می نمایم برای همه ی دوستداران اهلبیت عصمت وطهارت زیارت قبور ائمه معصومین دردنیا وشفاعت آن بزرگواران درآخرت مسئلت دارم/.

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                           ( منتظر)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 17:56  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

تشرف آيت الله خامنه اي محضر مبارك حضرت مهدي

Image_00001

مطلبي را به شما عرض ميكنم شايد نشنيده باشيد .جناب آقاي صديقي شب فاطميه روي منبر در بيت ايشان ( بيت رهبري ) كه آقاي رييس جمهور نشسته بود،آقاي هاشمي بود ، سران مملكتي بودند ، قوه قضاييه ، همه بودند.آقاي صديقي روي منبر اين مطلب را گفت و آن را نتوانست تمام كند .همين كه خواست تمام كند فرياد گريه جمعيت و حضار بلند شد .

ديدند اين جمعيت بسوي آقا دارند حمله ميكنند كه به عنوان تبرك به ايشان دست بزنند .آقا را بردند و ديگر نتوانستند جمعيت را اداره كنند .

وآن مطلب اين بود :

Image00001

من همه ساله مكه كه ميرفتم قبل از رفتن به مكه به محضر آيت الله بهاءالديني ميرسيدم و توصيه ميخواستم از ايشان.ايشان به من توصيه هايي ميكرد و من اين توصيه ها را در سفر مكه عمل ميكردم . بعدهم كه داشتم ميامدم ، يك عمامه اي يا چيزي را براي ايشان هديه ميخريدم .

اين دفعه كه رفتم محضر ايشان اين مطلب را فرمودند :

شما وقتي كه ميرويد مسجدالنبي از قسمت جنوب شرقي مسجد ، از آن قسمت هفت قدم ميايد به جلو و قسمت بعدي را هم گفت كه من نميتوانم دقيق به شما بگويم . به خاطر اينكه ايشان اين را به وديعت پيش من گذاشت . آن وقت از دو طرف به من دستور داد

وقتي كه قدم زدي آمدي جلو رسيدي به آنجا ،آنجا بنشين و اين ذكر سبعه را بگو. اين ذكر را كه گفتي انشاءالله به حوائجت خواهي رسيد .

ذكر سبعه عجيب است ، علامه حسن زاده آملي بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب اذكار سبعه را دارد كه اينها را از آسيد علي آقا قاضي گرفتند . ذكر سبعه واقعاً يك ذكريست كه معجزه ميكند در نفس انسان عجيب معجزه ميكند .

آقاي صديقي مي گويد ، عرض كردم: آقاي بهاءالديني چه وجهي دارد كه من بايد آنجا بنشينم و اين اذكار سبعه را بگويم. چه وجهي دارد هفت قدم از آنجا قدم بزنم .

حالا همه دارند مثل شما گوش ميدهند همه دارند دقت ميكنند آقاي صديقي چه ميخواهد بگويد .

گفت : وجهش اين است كه دارم به شما ميگويم فقط پيش شما بماند .

وقتي كه حضرت زهرا سلام الله عليها آمد براي دفاع از علي ابن ابيطالب عليه السلام بدنش خون آلود بود وقتي كه آمد ، كه داخل مسجد وارد نشد وقتي كه برگشت ديگر توان از او رفت ديگر به گونه اي شد كه ميخواست ادامه راه را بدهد نتوانست ، آنجا نشست و فكر ميكنم كه آن مكان به خون فاطمه سلام الله عليها رسيده است . آنجا حاجتتان را بخواهيد .

فرياد گريه جمعيت بلند شد

بعد آقاي بهاء الديني ميگويد : اين كار را انجام بده .

ايشان ميگويد

من رفتم اينكار را انجام دادم حالا تو نگو آقاي بهاء الديني خودش هم نظر دارد ، نيت دارد ، يا حاجتي دارد .چون خودش مشرف نمي شود .

حالا جالب اين است كه حضار دارند به آقاي صديقي توجه مي كنند ازاعيان شخصيتي مملكت ، و هم آقاياني كه شركت كننده بودند ، ايشان هم با ضرس قاطع دارد مطلب را مي گويد.

گفت : من رفتم مدينه همين كار را انجام دادم ، بعد از اين رفتم مكه ديدم از بلند گو صدا ميزنند : آقاي صديقي دوباره بروند مدينه . من دوباره رفتم مدينه ، چند روزي مدينه ماندم ، وقتي برگشتم به ايران يك عمامه اي خريده بودم رفتم محضر حاج آقا ، رسيدم، تا سلام عليك كردم بدون اينكه حرفي بزنم ،

حاج آقا بهاء الديني فرمودند:

ميداني ثمره ذكر امسال چه بود ؟

گفتم : نه

گفت : نميداني ثمره ذكر امسال چه بود ، نگرفتي؟

گفتم : نه

فرمود : امسال ثمره ذكر شما يكي اين بود كه شما دو بار آمديد مدينه،

گفتم شما مطلعيد من دو بار امسال آمدم مدينه .

گفت : بله آنجائي كه نشسته بوديد ذكر مي گفتيد در آنجا با تو بودم.

اين نوارش دربيت آقا هست،دم در كه مي فروشند ، نوار سه سال قبل فاطميه

بعد برگشت و گفت :

ثمره دوم اينجا بود :

كه تا گفت مجلس به هم پاشيد اينقدرمردم به خودشان زدند وگريه كردند كه آقا تشريف بردند ؛ ديدند كه ديگر نمي شود جمعيت را اداره كرد .

فرمودند : ثمره دوم اين بود كه آن نيتي كه من ميخواستم ، به آن نيت رسيدم ، و آن اين بود

كه امسال مقام معظم رهبري به ديدارامام زمان نائل آمد .

61

 اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                           (منتظر)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 9:44  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

خصایص حضرت مهدی (عج)

 






در این مقاله بر آنیم که خصوصیات و ویژگیهایی را که خداوند به حضرت ولی عصر (علیه السلام) اختصاص داده به اختصار ذکر کنیم.
۱ـ نور و درخشندگی آن حضرت است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و أله و سلم) در حدیث معراج فرمود: نور مهدی (علیه السلام) در میان انوار سایر ائمه مانند ستاره‌های درخشان بود در میان سایر ستارگان.
۲ـ در روز ولادت أن حضرت دو ملک آن، بزرگوار را به سراپرده عرش بردند وحق تعالی به او فرمود: مرحبا به تو أی بنده من!
۳- جمع شدن بین کنیه و اسم رسول خدا در حضرتش.
۴ـ او آخرین وصی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)و اخرین حجت خدا در زمین است.
۵ـ حضرت مهدی از همان کودکی در انظار خیلی به چشم نمی‌خورد و برای پرورش یافتن به عالم قدس سپرده شد و همواره در مجالست و مؤآنست ارواح قدسی و ملکوتی بود.
۶ـ هیچگاه با کفار و منافقین و فساق بخاطر تقیه مجالست و مدارا ننموده و تا کنون دست هیچ ظالمی به دامانش نرسیده.
۷ـ بیعت احدی از جباران و ستمگران بر گردن حضرتش نیست
۸ ـ در کتب آسمان و اخبار شب معراج خداوند تبارک و تعالی او را با القابی ذکر کرده و نام او را نبرده است. که این مطلب عظمت و علوّ و درجه آن امام را می‌رساند.
۹ـ ظهور آیات و نشانه‌های آسمانی و زمینی قبل از ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام).
۱۰ـ هم زمان با ظهورش ندایی از آسمان به اسم آن حضرت شنیده می‌شود که همه اهل زمین این ندا را می‌شنوند.
۱۱ـ حرکت افلاک و سیارات و اجرام آسمانی کند می‌شود به طوری که روزها طول می‌کشد سالها طولانی می‌گردد.
۱۲ـ ظاهر شدن مصحف امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که بعد از شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همه قرآن را با شأن نزول و تأویلات بدون هیچ تغییر و تبدیلی جمع آوری کردند.
۱۳ـ جن ملک حضرتش را یاری می‌کند و در رکاب حضرت به مبارزه و دفاع می‌پردازند.
۱۴ـ گردش روز و شب و گذشت زمان در قوت و نیروی حضرت و شکل و شمایل او هیچ تأثیری نگذارد چنانکه وقتی ظهور کند در صورت جوانی سی ساله باشد.
۱۵ـ وحشت و نفرت و هراس از میان مردم و موجودات زنده برداشته می‌شود و مهر و محبت و امنیت وآرامش بر کل زمین سایه می‌افکند.
۱۶ـ عده‌آی از مردگان و اموات در زمان حضرت زنده می‌شودند و حضرت مهدی (علیه‌السلام) را یاری می‌کنند.
۱۷ـ زمین گنجها و ذخایر خود را در اختیار حضرتش قرار می‌دهد و سپرده‌ها و ذخایر را از خود خارج کند.
۱۸ـ باران و گیاه و درختان و میوه‌ها و همه نعمتهای زمین زیاد می‌شود به طوری که زمین چهره‌ای متفاوت و زیبا پیدا می‌کند.
۱۹ـ عقلها به برکت وجود آن حضرت کامل شود و کینه و حسد از دلها کوچ می‌کند، سینه مؤمنان پر از علم و معرفت می‌شود.
۲۰ـ قوت و نیروی غیر متعارف و مضاعف در اصحاب آن حضرت به گونه‌ای که هر کدام از آنها سالیان درازی عمر کنند و هر یک از آنان قدرت چهل مرد را به تنهایی داشته باشند و ضعف و سستی از بدنهای ایشان رفته باشد.
۲۱ـ مردم به واسطه نور چهره دلربای حضرت مهدی (علیه‌السلام) از نور آفتاب و ماه بی نیاز می‌شوند.
۲۲ـ پرچم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با آن حضرت است.
۲۳ـ زره حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فقط بر بدن شریف حضرت مهدی (علیه‌السلام) اندازه و موزون است.
۲۴ـ برداشته شدن تقیه و خوف از کفار به طوری که مؤمنین و شیعیان می‌توانند بغض و برائت خود را از دشمنان ائمه آزادانه ابراز کنند.
۲۵ـ حضرت مهدی (علیه‌السلام) بر تمام زمین حکومت می‌کند و حکمش در تمامی این کره خاکی نافذ است.
۲۶ـ پر شدن تمام زمین از عدل و داد چنانکه در بیشتر آیات و اخباری که درباره حضرت مهدی (علیه‌السلام) است این وعده به چشم می‌خورد که زمین پر از عدل و داد شود.
۲۷ـ حضرت مهدی (علیه‌السلام) در زمان حکومتش در بین مردم به علم امامت حکم می‌کند و از کسی بینه و شاهد بر مدعایش نمی‌خواهد.
۲۸ـ اجرا شدن احکام مخصوصی که تا زمان آن حضرت اجرا نشده است مثل آنکه حضرتش پیرمرد زناکار و مانع الزکاه را به قتل می‌رساند.
۲۹ـ آشکار شدن تمامی مراتب علوم و معارف به گونه‌ای که حضرت صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: علم بیست و هفت حرف است و تمامی آنچه را که پیامبران آورده‌اند دو حرف از علم بوده و مردم نشناختند غیر از این دو حرف را و هنگامی که قائم ما (علیه‌السلام) خروج کند بیست و پنج حرف دیگر را آشکار نماید [و در بین مردم پراکنده کند].
۳۰ـ برای اصحاب و یاران آن حضرت شمشیرهایی از آسمان آورده می‌شود.
۳۱ـ حیوانات و وحوش از اصحاب حضرت اطاعت می‌نماید.
۳۲ـ جاری شدن و دو نهر در پشت [مرکز فرماندهی حضرت] کوفه، یکی از آب و دیری از شیر، به گونه‌ای که هر تشنه‌ای را سیراب و هر گرسنه‌ای را سیر گرداند.
۳۳ـ حضرت عیسی (علیه‌السلام) از آسمان نازل گردد و پشت سر حضرت مهدی صلوات الله علیه نماز گذارد و حضرتش را یاری فرماید.
۳۴ـ دجال لعین که وجودش عذابی الهی است بدست امام زمان (علیه‌السلام) کشته می‌شود.

۳۵ـ شیطان با ذلت و خواری به دست حضرت مهدی (علیه‌السلام) یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) کشته می‌شود.

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                               (منتظر)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 9:29  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

حوزه علمیه ازکوفه تاقم

 مقاله ای از دکتر علی اکبر ولایتی

تاریخ حوزه به قدمت تاریخ اسلام است، اولین حوزه در منزل حضرت خدیجه کبری‌(س)، 2 نفر شاگرد داشت. امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام و همسر گرامی پیامبر اکرم و یک استاد و آن هم کسی جز پیامبر اکرم‌(ص) نبود.

در ایام غربت اسلام، حوزه‌های علمی و ترویجی این دین به‌طور مخفی و در شرایط سخت گسترش و ادامه یافت. حتی در تبعیدگاه شعب ابی‌طالب برقرار بود. هجرت به یثرب این نهاد آموزشی - اعتقادی را آشکار و گسترده کرد و تعمیق بخشید و برای اولین‌بار در تاریخ ادیان محل عبادت، مکانی برای تعلیم و تعلم شد و مسجد، مدرسه شد و مدرسه محل عبادت.

قدغن کردن نقل و کتابت حدیث بعد از رحلت رسول اکرم‌(ص) توسط حکومت وقت، محدودیت موقتی در جنبه مدرسی مسجد ایجاد کرد، ولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله علیها در دوره کوتاه عمر شریفشان بعد از رحلت رسول اکرم‌(ص)، سد موقوفیت نقل حدیث را شکستند و رشته مقدس تدریس و تشریح قرآن کریم و اسلام عزیز را با تکیه بر احادیث و سنت‌های به‌جا مانده از پیامبر اسلام‌(ص) ادامه دادند.

 علی‌رغم محدودیت‌های سیاسی، امیر مؤمنان‌(ع) به کارهای حیاتی خویش در استمرار و سرپا نگهداشتن حوزه علمیه تأسیس شده در عهد پیامبر اکرم‌(ص) ادامه دادند. شورش ناکثین در بصره، مولای متقیان(ع) را به عراق کشانید و از سال 36 هجری مسجد بزرگ کوفه را در ابعادی گسترده‌تر از مسجدالنبی‌(ص) تبدیل به بزرگترین حوزه علمیه‌ای کرد که تا آن تاریخ سابقه نداشت.

حوزه کوفه
ایشان همه روزه هنگام فریضه پنجگانه نماز وارد مسجد اعظم کوفه می‌گردیدند و بر مسند تدریس خویش می‌نشستند و به آموزش علوم قرآن کریم و تدریس احکام فقه و حدیث و تربیت اصحاب و شاگردان خود می‌پرداختند و طلاب علوم دینی و عاشقان فضیلت و محدثان از هر سوی، گروه گروه به حوزه امام‌(ع) می‌پیوستند و از محضر مبارکش بهره‌مند می‌شدند. در آن ایام عظیم‌ترین حوزه‌های آموزش احکام دین در جهان اسلام در مسجد اعظم کوفه برقرار بود و بسیاری از خطبه‌ها و مکاتبات و فرمان‌های امیرالمؤمنین‌(ع) در همین حوزه ایراد گردید و یا به رشته تحریر درآمده است که قسمت‌هایی از آن را سید‌رضی در 400 ق از متون کتب با مشرب ادبی و سلیقه بلندپایه خویش در سه بخش الخطب، الکتب، قصارالکلمات گردآوری نموده و آن را نهج‌البلاغه نامگذاری کرده است. این کتاب پس از قرآن کریم یکی از بهترین مواریث فرهنگی صدر اسلام است.

شاگردان و اصحاب امیرالمؤمنین علی‌(ع) را بیش از 500 تن یاد کرده‌اند. از تابعین و اصحاب امیرالمؤمنین علی‌(ع) که نام آنها در حوزه کوفه می‌درخشد و به تدریس فقه و احکام دین در مسجد اعظم کوفه مشغول بودند، عبارت‌اند از ابوشیل علقمه (62 ق) فرزند قیس بن عبدالله، ابوعایشه مسروق (64 ق) فرزند اجدع بن مالک، ابومسلم یا ابوعمرو عبیده (73 ق) فرزند عمرو سلمانی، ابوعمرو یا ابوعبدالرحمن اسود (74 ق) فرزند یزید بن قیس نخعی، ابوعبدالله یا ابومحمد سعید (95 ق) فرزند جبیر، که به دست حجاج بن یوسف ثقفی به شهادت رسید، حکم (115 ق) یحیینه ایرانی‌تبار، ابواسماعیل حماد (120 ق) فرزند ابوسلیمان ایرانی‌تبار.

حوزه کوفه پس از شهادت امیرالمؤمنین علی‌(ع) (40 ق) مدتی به وسیله حضرت امام مجتبی‌(ع) و ابن عباس رونق کافی داشت و پس از آن به دست شاگردان و اصحاب اداره می‌گردید. ابن سعد جلد ششم طبقات الکبری را به ذکر اصحاب رسول‌الله‌(ص) و تابعین که کوفه را مسکن خویش قرار داده بودند اختصاص داده و حدود 1000 تن از علما و محدثین عامه و خاصه را تا طبقه نهم تابعین نام برده است که این رقم حدود و وسعت این حوزه را در آن عصر آشکار می‌کند. در عصر حضرت صادق‌(ع) حوزه شیعه مسجد اعظم کوفه به اوج شکوفایی خود رسید و طلاب علوم دینی و راویان حدیث از سراسر بلاد اسلامی به سوی کوفه روان بودند و نیز حضرت صادق‌(ع) شاگردان خود را به سوی این مدرسه هدایت می‌کردند و پس از حوزه مدینه منوره، مسجد اعظم کوفه بزرگ‌ترین مَدرَس شیعی را تشکیل می‌داد. ابوالعباس نجاشی به سند خویش از حسن بن علی بن زیادالوشار نقل می‌کند که من برای استماع حدیث وارد کوفه شدم و در مسجد اعظم کوفه نهصد شیخ از شیوح حدیث را درک کردم. هر یک از آنها می‌گفت: حدیث کرد مرا جعفر بن محمد(ع)» (نجاشی، ج 1، ص 139).

حوزه بصرهیکی از حوزه‌های قدیمی شیعه در تاریخ آموزش امامیه،‌حوزه بصره است. این مرکز مهم فرهنگی در قرن اول هجری پس از جنگ جمل در 36 ق و همزمان با مدرسه کوفه تأسیس گردید. پس از پیروزی امیرالمؤمنین علی‌(ع) در جنگ جمل، امام‌(ع)، ابن عباس را والی و ابوالاسود دُؤلی را به سمت قاضی بصره تعیین نمود و حوزه شیعی بصره به دست توانای این دو مرد علم و فضل تأسیس گردید. ابن عباس پسر عم رسول‌الله‌(ص) و محدث و مفسر و فقیه و مورخ صدر اسلام بوده است. روایت شده است که رسول‌الله(ص) درباره وی دعا فرمودند: «اللهمَّ فَقّههُ فی‌الدین و عَلِّمهُ التأویل» و دعای پیغمبر‌(ص) مستجاب گردید (شهیدی صالحی، 1366، ص 344). ابن عباس همه روزه در مسجد جامع بصره به تدریس قرآن کریم و فقه و احکام دین می‌پرداخت و این حوزه در آن روزگار از مدارس بلندآوازه شیعه در عراق بود. او هنگامی که خدمت امیرالمؤمنین در جنگ‌های صفین و نهروان شرکت می‌نمود، ابوالاسود دُؤلی را وکیل خود در بصره تعیین می‌کرد. ابن عباس دارای دانشی بسیار در تفسیر قرآن و احکام دین بود و منطقی قوی و زبانی فصیح و زهد و تقوا زیاد داشت، لذا مورد احترام خاص و عام صحابه و تابعین بود. بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی‌(ع) (40 ق)، ابن عباس در خدمت امام حسن مجتبی‌(ع) بود و در مجلس صلح آن حضرت با معاویه شرکت داشت، سپس مکه مکرمه را مسکن خویش قرار داد و حوزه مسجدالحرام منحصراً به او منتهی گردید.

چنان‌که اشاره شد، ابوالاسود دُؤلی از بزرگان محدثان تابعین و از شاگردان امیرالمؤمنین علی‌(ع) نیز مانند ابن عباس به تدریس در حوزه بصره مبادرت می‌ورزید و علوم عربی و ادبی و لغت را در آن شهر بنیاد نهاد. او به راهنمایی حضرت علی‌(ع) واضع علم نحو بود و نخستین کسی است که قرآن کریم را نقطه‌گذاری کرده و آن را از تغییر و قرائت نادرست مصون نگاه داشت (حائری، 1366، ج 1، ص 379، 472). وی علوم عربی و فنون ادب و تفسیر و تأویل و نحو را از علی‌(ع) اخذ کرد و در حوزه بصره تدریس می‌نمود. شاگردان بسیاری تربیت کرد که هر یکی از دیگری علم نحو را به ارث برده‌اند: مانند نصر بن عنبه الفیل، ابوداوود عبدالرحمن، عبدالله بن ابواسحق، نصربن عاصم، ابوعمرو بن العلاء، یحیی بن یعمر لیثی، ابوالخطاب اخفش، یونس بن حبیب، سیبویه و خلیل بن احمد.

مدرسه شیعی بصره جنبش فکری و میراث عظیمی را از خود به یادگار گذاشته است و چند قرن مهد تربیت و خاستگاه عالمان دینی بود و مورخان، حتی مخالفان شیعه، هرگز نقش تشیع را در مکتب ادبی و نحوی بصره و مکتب ادبی و نحوی کوفه انکار نکرده‌اند. مکتب بصره در نثر بدون رقیب بود و جاحظ را می‌توان از مکتب بصره مثال آورد و نیز ایرانی‌ها سهم عظیم و نقش حساس و مؤثری در تأسیس و پیشرفت این دو مکتب داشتند. دیگر از برجستگان استادان تدریس حوزه بصره شیخ عیسی (149 ق) فرزند عمر ثقفی از ائمه نحو و لغت و علوم قرآن کریم به تدریس می‌پرداخت از مؤلفات او کتاب اکمال و کتاب جامع بود که آوازه بلندی داشت.

حوزه شیعی بغداد
حوزه شیعی بغداد بخشی از جنبش و تکاپوی بزرگ کلامی و فقهی حوزه‌های شیعه را به خود اختصاص داده است و شاید از مدارس قدیم کلامی شیعه به معنای حقیقی کلمه باشد. این حوزه دوران فعالیت خود را از عصر حضرت امام جواد‌(ع) (195 - 220 ق) آغاز کرده و متکلمان و فقیهان نامی و چهره‌های برجسته‌ای در آن پرورش یافتند. تشیع در بغداد ریشه‌ای کهن دارد و به عصر سلمان فارسی (36 ق) و نقش وی در تأسیس حوزه مدائن باز می‌گردد. ابواسحاق ابراهیم، منجم شیعی، نخستین شخصی است که در 145 ق، موقعیت مناسب را برای آغاز بنای شهر بغداد به منصور اعلام داشت (بهار صالحی، 1373، ص 26-27)؛ لذا شیعیان در نهضت فرهنگی بغداد از سال‌های اول بنای بغداد نقش حساس و مهمی داشتند و یکی از مراکز نفوذ و تجمع شیعیان از بدو فتح عراق به حساب می‌آمد. برخورد خلفای عباسی با تشیع در بغداد متفاوت بود و هرگاه شیعیان در بغداد دارای آزادی عمل بودند، این شهر رونق فرهنگی می‌یافت و هنگامی که درصدد آزار و کشتار آنان بر‌می‌آمدند، رو به انحطاط می‌نهاد. پس از تسخیر بغداد در جمادی‌الاولی سال 334 ق به دست معزالدوله احمد بویهی در عصر خلافت المطیع لله عباسی و به قدرت رسیدن شیعیان، آزادی‌های مردم بازگشت و حلقات درس و بحث فلسفه، کلام، عرفان، طب، نجوم، ریاضیات و سایر ابواب علم رونق گرفت. عصر آل بویه در بغداد از درخشان‌ترین اعصار تمدن اسلامی گردید.

بعضی از مشهورترین زعمای حوزه بغداد عبارت‌اند از ثقه الاسلام شیخ ابوجعفر محمد (329ق)، فرزند یعقوب کلینی، صاحب کتاب گرانقدر کافی؛ وی ریاست فقهای شیعه را در عصر مقتدر بالله، خلیفه عباسی، به دست گرفت و اصناف و علما از دور و نزدیک به مدرسه او پیوستند. شیخ المشایخ ابوعبدالله محمد (413ق) معروف به شیخ مفید از اعاظم متکلمان و فقهای امامیه که صدها شاگرد در حوزه او کسب دانش می‌کردند و علم‌الهدی شریف مرتضی (436ق) از متکلمان و علمای بلند آوازه شیعه کرسی تدریس در بغداد منحصر به او گردید؛ شیخ ابوجعفر محمد طوسی (460 ق) معروف به شیخ الطائفه، در 408 ق از خراسان وارد بغداد گردید و به حوزه درس شیخ مفید و سید مرتضی پیوست. خلیفه عباسی القائم بامرالله کرسی تدریس علم کلام را در حوزه بغداد به او تفویض نمود و طلاب علوم دینی از هر سوی به حوزه وی پیوستند و شاگردانش بیش از 300 تن بودند. شیخ آقا بزرگ طهرانی در شرح زندگانی شیخ طوسی 36 تن از برترین شاگردان او را نام برده است.

با تصرف بغداد به دست طغرل بیک سلجوقی (447ق)، حوزه بزرگ شیعی بغداد نیز متلاشی شد و سوزاندن کتابخانه‌های امامیه و شیعه کشی به راه افتاد. از جمله آثار شیعی کتابخانه شریف مرتضی که 80 هزار کتاب نفیس منحصر به فرد را در خود جای داده بود و کتابخانه ابونصر شاپور بن اردشیر، وزیر بهاءالدوله دیلمی که در 381 ق در محله شیعه‌نشین کرخ به گونه بیت‌الحکمه مأمون بنا شده بود، با آتش نابود شد (یاقوت حموی، ج2، ص 342) و همچنین خانه و کتابخانه شیخ طوسی را آتش زدند و کرسی وی که بر روی آن به تدریس کلام می‌پرداخت به میدان بزرگ کرخ آورده و سوزانیده شد (ابن جوزی، ج 16، ص 16). شیخ طوسی ناگزیر مخفیانه به حوزه کربلا و پس از مدتی به نجف اشرف هجرت نمود و مدرسه خود را در نجف تأسیس کرد.

حوزه علمیه نجف اشرف
حوزه علمیه نجف از مدارس قدیم شیعه است که پس از فروپاشی حوزه بغداد و هجرت شیخ طوسی در ابتدا به کربلا سپس به نجف اشرف، به دست توانای وی بنیان نهاده شد.

آنچه مسلم است این است که حوزه نجف اشرف از نیمه دوم قرن پنجم هجری تأسیس گردیده و شیخ طوسی نخستین معلم این دانشگاه بزرگ شیعی بوده و پس از وفات وی (460ق) به دست فرزندش شیخ ابوعلی الحسن طوسی کرسی تدریس و رهبری ادامه یافته و پس از وی (515ق) فرزندش شیخ ابونصر محمد (540ق) و بعد از او نیز این خاندان تا اواخر قرن ششم هجری حوزه را اداره می‌کردند (شهیدی صالحی، «آل شیخ طوسی»، ص 188).

دوران طلایی و عصر شکوفایی حوزه نجف از هنگامی آغاز گردید که وحید بهبهانی به شاگرد خود سید مهدی بحرالعلوم(1212ق) دستور داد که مکتب اصولی وی را در نجف اشرف بنیان نهد و سید بحرالعلوم زادگاه خود کربلا را به سوی نجف ترک و حوزه نجف اشرف را تجدید حیات داد و به رسالت تاریخی خویش در تربیت صدها عالم و مجتهد و ادیب و شاعر و اصولی و مفسر معتقد به مکتب خاندان عصمت (ع) همت گماشت. از مشهورترین دانشمندان و زعمای علمی حوزه نجف می‌توان چنین یاد کرد: سید جواد عاملی (1226ق)، صاحب مفتاح الکرامه که شاگردان بسیاری تربیت نموده؛ شیخ جعفر کبیر، صاحب کشف الغطاء از مدرسین بزرگ فقه و اصول و دو فرزندش شیخ موسی (1241ق) و شیخ علی (1253 ق) که از علمای بنام حوزه نجف بودند.

در آغاز نیمه دوم قرن سیزدهم هجری، حوزه درس شیخ محمد حسن نجفی (1266ق) معروف به صاحب جواهر بیش از سایر حوزه‌ها در افق نجف درخشیدن گرفت و صدها شاگرد از ملیت‌های مختلف از محضر درسش بهره‌مند می‌گشتند. از مشهورترین شاگردانش که به مقام مرجعیت شیعه رسیدند: شیخ علی خلیلی و برادرش میرزا حسین خلیلی و میرزا حبیب‌الله رشتی و شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقین و شیخ میرزا عبدالوهاب برغانی صالحی و حاج ملاعلی کنی را می‌توان نام برد. پس از وفات صاحب جواهر، حوزه درس شیخ اعظم شیخ مرتضی انصاری (1281ق) رونق بسیار گرفت. شیخ انصاری که از شاگردان مکتب کربلا بود و اصول خود را از حوزه شریف العلماء حائری اخذ کرده بود، تحول اساسی در فقه شیعی بنیاد نهاد. اصول جدید و نوگرایی در مکتب فقهی او مشاهده می‌گردد که نزد پیشینیان دیده نمی‌شود. صدها شاگرد تربیت یافته شیخ انصاری پس از وی مکتب او را رواج دادند؛ از چهره‌های درخشان دیگر شیخ میرزا حبیب‌الله رشتی (1312ق) که در ابتدا از شاگردان صاحب جواهر و سپس از حواریین شیخ انصاری بود. پس از وفات استاد اخیرش کرسی تدریس به او منتهی گردید. شیخ آقا بزرگ طهرانی می‌نویسد: «حوزه وی صدها طلبه علوم دینی را در برداشت و اکثر آنان از شیوخ علما و افاضل فقها و مجتهدین بودند و در آن زمان رقیب و مانند در تدریس نداشت و از تمام حوزه‌ها نافع‌تر بود... (آقا بزرگ طهرانی، نقباء البشر، ج 1، ص 358).

حوزه یمنپس از اسلام آوردن مردم یمن دو حوزه کهن شیعی در آن سامان برقرار گردید، نخست حوزه علمیه شیعه امامیه و دوم حوزه زیدیه.

برجستگان مدرسان حوزه امامیه یمن بسیارند: مشهورترین آنها ابوعبدالرحمن طاووس (162ق)، فرزند کیسان یمانی از اصحاب حضرت سجادزین‌العابدین (ع) و بزرگ فقها و مفتیان امامیه در یمن بود. زکریا قزوینی در آثار البلاد و اخبار البلاد می‌نویسد: ابوعبدالرحمن طاووس، فرزند کیسان یمانی، افتخار مردم یمن است و اعلم علمای زمان در احکام حلال و حرام و امروزه دارای نسل و ذریه‌ای است در قزوین که از مشایخ علمایند و نیز او جد مادری من است. او را از اصحاب حضرت سجاد زین‌العابدین (ع) و در شمار راویان امامیه خوانده‌اند.

وی از ابن عباس و زیدبن ثابت و زیدبن ارقم و غیره استماع حدیث کرد. سپس کرسی تدریس و رهبری حوزه امامیه را در یمن تأسیس نمود. جمع بسیاری از بزرگان تابعین از وی روایت کرده‌اند. از زعمای دیگر حوزه علمیه شیعی یمن وهب (110 یا 114ق)، فرزند منبه یمانی، از مدرسان برجسته و بنیانگذاران حوزه شیعی یمن بود. ابن سعد درالطبقات الکبری (ج 5، ص 543) از او یاد کرده و می‌نویسد: «او می‌گفت که 72 کتاب از کتب الهی را قرائت کرده‌ام.» ابن خلکان در وفیات الاعیان و شیخ طوسی و کشی و آیت‌الله خویی و دیگران شرح حال او را نوشته و گفته‌اند که وهب به اخبار اوایل و شرح حال و زندگینامه انبیا دانا و عارف بود. ذهبی (ج 4، ص 544) او را علامه و امام در اخبار و قصص و تاریخ می‌خواند. و نیز طبری در تاریخ خود (ج 3، ص 158) می‌نویسد: «عطاء بن مرکبود و وهب بن منبه نخستین اشخاصی‌اند که در یمن قرآن کریم را گردآوری کرده‌اند.»

از دیگر اساتید حوزه شیعی یمن عطاء (حدود 115ق) فرزند مرکبود یمانی از برجستگان علمای شیعه در یمن بود. در کتب رجال شیعه و سنی چند نفر به نام عطاء یاد شده‌اند. سپس از کتاب فقهاء الیمن تألیف سمره جعدی نقل می‌کند: «و منهم عطاء بن مر کبود من الناء فارسی .... قال الشیخ ابواسحق کان آخر من جمع القرآن من فقهاء التابعین فی الیمن... یعنی عطا فرزند مرکبود از فرزندان فارس ... و او آخرین شخصی بود از فقهای تابعین که در یمن قرآن کریم را گردآوری کرد...» وی کرسی تدریس و رهبری یمن را در دست داشته است (شهابی، ج 3، ص 448)

از دیگر دانشمندان بزرگ حوزه شیعی یمن که به مصر انتقال یافت و حوزه شیعی مصر را اداره می‌کرد، ابورشد بن حنش (100 ق) فرزند عبدالله صنعای یمانی بود. ابن سعد در طبقات (ج5، ص 536) او را در شمار طبقه دوم تابعین ضبط کرده است و می‌نویسد او از یمن به مصر انتقال یافت و بسیاری از مصری‌ها در حوزه او استماع حدیث کرده و از وی روایت می‌کنند و غالب کتب رجالی نیز به همین صورت از او یاد می‌کنند. از زعمای حوزه شیعی یمن که در نشر فرهنگ اهل بیت (ع) و مکتب تشیع در حوزه یمن نقشی داشت شیخ ابوعروه معمر (95-153ق) فرزند ابوعمرو راشد بصری یمانی از اصحاب حضرت ابی‌ عبدالله جعفر صادق(ع) و ایرانی‌تبار بود.

ابن سعد در الطبقات الکبری (ج 5، ص 546) او را تربیت شده حوزه بصره که به یمن هجرت نمود و در طبقه سوم تابعین ذکر نموده است. گفتار مورخان و کتب رجالی همگی حکایت بر عظمت مقام علمی او دارد که از مدرسان بلند آوازه حوزه شیعی در یمن بوده و به تربیت طلاب علوم می‌پرداخته است. از شیوخ حوزه شیعی یمن شیخ ابوبکر عبدالرزاق (126-212ق) فرزند هام بن نافع صنعانی و از اصحاب حضرت صادق(ع) بود. ابن سعد درالطبقات الکبری (ج 5، ص 548) او را در طبقه چهارم تابعین ذکر می‌کند. وی از خود مؤلفات گرانقدری باقی گذاشته است. ابن ندیم در الفهرست دو کتاب از مؤلفات وی به نام السنن در فقه و المغازی را نام برده است.

حوزه علمیه زیدیه یمن
از حوزه‌های کهن علمی است که در تاریخ علم و فرهنگ شیعی درخشش داشته و آثار گرانقدر علمی به یادگار باقی گذاشته و تاکنون نیز ادامه داشته است. جامع الکبیر صنعا با کتابخانه عظیم خود از میراث فرهنگی زیدی فعالیت شایان توجهی دارد. از علمای بزرگ این حوزه کهن می‌توان امام یحیی، ملقب به الهادی الی الحی (220-298ق)، از احفاد حضرت امام حسن(ع) و برادرش شریف عبدالله (زنده در 284ق) و فرزندش شریف محمد که همگی از علما و فقهای بزرگ عصر خود بوده و به تربیت شاگردان ممتازی توفیق داشته‌اند.

حوزه اندلسبا تصرف اندلس به دست مسلمانان، شیعیان نیز به این سرزمین هجرت نمودند اما حوزه شیعه اندلس هنگامی تشکیل گردید که دولت شیعه فاطمی در مصر به قدرت رسیدند و علمای شیعه برای انتشار مکتب اهل بیت(ع) در راه اندلس به رفت و آمد پرداختند. از دانشمندان شیعه که نامشان در حوزه علمیه اندلس می‌درخشد، شیخ ابوالعباس احمد (440ق) فرزند عماد مهدوی تمیمی، مقری اندلسی از مفسران شیعه و نحویان و قراء بلندآوازه در اندلس است، اصلاً از شهر مهدیه قیروان (در تونس امروزی) است که مرکز اسماعیلیه بود. وی از جمله علمای شیعه است که به اندلس هجرت کرد و مکتب اهل بیت(ع) را در آن سامان انتشار داد. مطالب نوین و شیوه تدریس و قدرت بیان و حسن تفهیم در درس کلام و تفسیر قرآن باعث گردید، شاگردان زیادی از اطراف به حلقه درس وی بپیوندند. مخالفان او به خاطر تشیعش نزد حاکم اندلس سعایت کرده و گفتند تفسیری که از آن درس می‌گوید از دیگری است که به خود نسبت داده است. حاکم اندلس آن تفسیر را از وی گرفت و از او خواست که مجدداً تفسیر دیگری را تألیف نماید. او هم تفسیر التحصیل فی مختصر التفصیل را تألیف نمود که اکثر مورخان آن را ستوده‌اند.

از زعمای دیگر این حوزه، شیخ ابوعبدالله محمد، معروف به ابن ابار بلنسی اندلسی وی در شهر بلنسیه (والنسیا) از شهرهای اندلس متولد شد و در آن شهر به تحصیل پرداخت و به مقام اجتهاد نایل آمد و تدریس حوزه را به عهده گرفت (آقابزرگ طهرانی، ج 9، ص 384). مؤلفات ابن ابار در دایرةالمعارف تشیع (ج 3، ص 414) ذکر شده است. از دیگر برجستگان حوزه اندلس شیخ ابوالخطاب عمر (633ق) فرزند محمد، معروف به ابن دحیه، از مدرسان حوزه اندلس بود. وی از احفاد دحیه فرزند خلیفه بن فروه کلبی از اصحاب رسول‌الله(ص) و مادر او از نواده‌های حضرت امام هادی(ع) بود؛ لذا خود در مؤلفاتش ذوالنسبین می‌خواند. وی تا خراسان جهت استماع حدیث رنج سفر تحمل کرد و سال‌ها شیخ حدیث در دارالحدیث الکاملیه قاهره بود. او علمای حدیث و بزرگان اهل سنت را تخطئه می‌کرد (ابن عماد حنبلی، ج 5، ص 160؛ مؤلفات و شرح حال وی در دایرةالمعارف تشیع، ج 3، ص 414). همچنین شیخ عبدالله (619ق) فرزند ابوبکر بلنسی اندلسی، فرزند ابن ابار از علمای شیعه و زعمای تدریس در بلنسیه اندلس به جانشینی قاضی ابوالحسن در مسجد السیده بلنسیه اقامه جماعت می‌کرد و کرسی تدریس و فتوا و رهبری بلنسیه در اختیار او بود. شیعیان اندلس در جنگ‌های صلیبی نقش مهم و تاریخی ایفا کرده‌اند و مجاهدت‌های آنان در کتب مسلمانان و مسیحیان ثبت است.

حوزه علمیه حلهاز حوزه‌های بلندآوازه شیعه که جمع بسیاری از ارکان اسلام و ائمه مؤلفان از این حوزه برخاسته‌اند. بنیانگذار و مؤسس مدرسه حله شیخ ابوعبدالله فخرالدین محمد (598ق) عجلی حلی، معروف به ابن ادریس، از رؤسای مذهب و ارباب فتوا بود. او پس از یک قرن بعد از وفات جد مادرش شیخ الطائفه شیخ طوسی (460ق) نهضت اصلاح‌طلبی خود را آغاز کرد و با داخل کردن نکات علمی دقیق در فقه شیعه بدان رنگ و رونق خاصی بخشید و در سیر تکاملی آن نقش مهمی داشت.

حوزه جبل عامل
جبل عامل شامل منطقه‌ای وسیع از لبنان است. گرایش مردم این ناحیه به تشیع از هنگام تبعید ابوذر غفاری (31ق) صحابی معروف (زریاب خویی، 1366، ص 404) به فرمان عثمان به شام و نیز به وسیله معاویه به جبل عامل آغاز شده است. مسجدی نیز در آن سامان تا عصر حاضر منسوب به ابوذر غفاری است.

ابوذر غفاری در جبل عامل به ذکر مناقب و فضایل اهل بیت(ع) و نقل حدیث می‌پرداخت. شواهد تاریخی دال بر این است که حوزه جبل عامل با حوزه‌های بزرگ شیعی مانند حوزه بغداد و کربلا و حله در ارتباط بوده‌اند؛ زیرا علمای شیعی طرابلس و صیدا مکرراً از سیدمرتضی (433ق) سؤالاتی نموده‌اند و او پاسخ داده و این رساله‌ها به جوابات المسائل الصیداویه و جوابات المسائل الطرابلسیه الاولی لغایه الرابعه، در فهارس ذکر شده است که جوابات المسائل الطرابلسیه الثالثه شامل 23 مسئله است (آقا بزرگ طهرانی، ج 5، ص 225).

از علمای بزرگ قرن پنجم هجری در حوزه جبل عامل شیخ ابوعبدالله محمد بن هبه الله طرابلس از شاگردان شیخ طوسی، صاحب الزهره فی احکام الحج والعمره و الوساطه بین النفی و الاثبات و تعداد دیگری تألیف است؛ از زعمای دیگر حوزه طرابلس شیخ ابوالقاسم سعدالدین (481ق) معروف به ابن براج از ائمه فتوی و قاضی القضات طرابلس است. وی شاگردان بسیاری تربیت کرد (شهید صالحی، «ابن براج»، ص 309). پس از وفات ابن براج رهبری حوزه شیعی را شیخ ابوالفضل اسعد (قبل از 520ق) فرزند احمد بن ابی روح طرابلسی از فحول فقها به خود اختصاص داد. شیخ نجم‌الدین طمان یا طومان (حدود 728ق) فرزند احمد عاملی از بزرگان علما و فقهای امامیه، سال‌ها کرسی تدریس و رهبری حوزه علمیه جبل عامل را به خود اختصاص داد.

حوزه علمیه قزوینبا استقرار شاه طهماسب صفوی در آن شهر به عنوان دومین پایتخت صفویه بعد از تبریز رونق گرفت. وجود بزرگی چون محقق کرکی معروف به محقق ثانی و حضور افرادی چون غیاث‌الدین منصور دشتکی و حسین بن عبدالصمد شاگرد شهید ثانی و شیخ بهاءالدین جبل عاملی معروف به شیخ بهایی شکل گرفت و به دنبال شیعه‌کشی عهد سلطان سلیم در قلمرو عثمانی و شهادت شهید ثانی و تلاشی و اضمحلال حوزه‌های علمیه شیعه در جبل عامل، مکتب امام صادق(ع) مجدداً در قزوین رونق گرفت. موقعیت محقق ثانی و میزان حمایت سلسله صفویه از علما و مراجع شیعه چنان بود که محقق ثانی را سمت نایب السلطنگی داد و در غیاب وی حکومت صفویه را اداره می‌کرد. انتقال پایتخت صفویه از قزوین به اصفهان، موقع‌شناسی روحانیت شیعه و حمایت همه جانبه صفویان از تشیع و علمای شیعه موجب تأسیس حوزه علمیه آن شهر شد که به لحاظ عظمت و میزان تأثیرگذاری و بسط و رشد معارف اهل بیت(ع) در تاریخ شیعه بی‌نظیر بود.

بروز ضعف در حکومت مرکزی ایران پس از مرگ شاه عباس صفوی و سستی پایه‌های سلسله قاجار از سویی، نفوذ فزاینده استعمار در ارکان دولت ایران از سوی دیگر و کاهش سیطره و هیمنه عثمانی بخصوص در مناطق دوردست و بعید از باب عالی، مثل عراق، از سوی سوم موجب شد علمای شیعه مجدداً با روشن‌بینی، رو به سمت بین‌النهرین آوردند و حوزه کربلا و نجف و حتی در مقطعی سامرا را تقویت کردند. لذا در عهد قاجار و مشروطه، مرکزیت حوزه‌های علمیه در عراق مستقر شد و انصافاً در طول قریب یکصد و پنجاه ساله حکومت قاجار و اوایل سلسله پهلوی نقش بسیار اساسی و حیاتی در حفظ مبانی تشیع و جامعه شیعه در برابر تهاجم کوبنده فرهنگی غرب و هجوم سیاسی - نظامی استعمار اروپائیان ایفا کردند.

بیش از یکصد و چهل نفر از علما و مراجع شیعه، رساله جهادیه قائم‌مقام اول را امضا کردند و با تمام وجود از دولت شیعه فتحعلی‌شاه در دفاعش در برابر تهاجم کفار روس حمایت کردند تا جایی که یکی از مراجع بزرگ (سیدمحمد مجاهد طباطبایی) در سنین کهولت تفنگ به دوش به جبهه قفقاز رفت. جوابیه سیدمحمدباقر شفتی مجتهد عظیم‌القدر اصفهان به نامه تفرقه افکنانه مک نیل وزیر مختار انگلیس و حمایت آن عالم روشن‌بین شیعه از محمدشاه قاجار در جنگ هرات، صدور فتوای تحریم تنباکو از سوی میرزای بزرگ، کمر استعمار انگلیس را شکست، ضمن آنکه یک سیلی محکم به پادشاه خودکامه و وطن‌فروش یعنی ناصرالدین شاه بود.

کمتر عالمی به بزرگی و عظمت مقام مرحوم آخوند ملامحمد کاظم خراسانی در تاریخ معاصر و متأخر می‌شناسیم. این بزرگوار با همه توان و پشتوانه علمی و تقوایی به امر مشروطه قیام کرد و بزرگی چون میرزای نائینی مشروطه را با کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله تئوریزه کرد، در تهران شهید شیخ فضل‌الله نوری بر مشروعه بودن آن تأکید کرد و بر سر این تأکید بر سر دار شد. مرحوم آخوند خراسانی در سال 1329 و پس از اشغال شمال ایران توسط عوامل روس، فتوای جهاد علیه دولت روسیه داد. در جنگ اول جهانی علی‌رغم فتوای جهاد میرزای دوم (میرزا محمدتقی شیرازی) علیه انگلیس توسط آن کشور، عراق اشغال شد و حوزه‌های علمیه عراق در معرض خطر قرار گرفت.

حوزه علمیه قم
با همت شیخ عبدالکریم حائری، حوزه علمیه به قم منتقل شد. وی با خون دل حوزه را پایه‌ریزی کرد و ورود رضاشاه با چکمه به درون حرم مطهر حضرت معصومه(س) و زیر لگد گرفتن شیخ محمدتقی بافقی را تحمل نمود تا حوزه محفوظ بماند. از درون این حوزه علمیه، امام خمینی(ره) قیام کرد و بساط حکومت پهلوی را واژگون ساخت و حکومت اسلامی حول محور ولایت فقیه را برپا کرد که عملاً اولین انقلاب اصیل در کشورهای جهان سوم و مسلمان در تاریخ معاصر بدون الگو گرفتن از انقلاب لیبرالیستی ژوئیه 1798 فرانسه و مارکسیستی اکتبر 1917 روسیه بود.

عملاً ظرف بیش از 30 سال گذشته غرب را منفعل کرده و خدا و دین را به صفحه زندگی انسان‌ها اعم از مسلمان و غیرمسلمان بازگردانید.

نتیجه این که؛
1- پیامبر اکرم(ص) و به دنبال ایشان ائمه اطهار علیهم‌السلام پایه‌گذاران اصلی مراکز علمی و آموزشی تاریخ تمدن اسلامی هستند و پس از آن بزرگواران در ابتدا علمای شیعه و سپس علمای اهل سنت تحت تأثیر مستقیم و غیرمستقیم ائمه اطهار این راه را ادامه دادند.

2- خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس و سلاطین عثمانی در اغلب ادوار تاریخ اسلام علیه حوزه‌های علمیه و علمای شیعه با شدت رفتار می‌کردند. علامه امینی در کتابی نام بیش از یکصد و 30 نفر از علمای شیعه را که به اتهام تشیع به شهادت رسیدند، نقل کرده است.

3- وجود حکومت‌های شیعی نظیر بنی‌حمدان در شام، آل بویه در ایران، فاطمیان در شمال آفریقا، زیدیه در یمن، سربداران در خراسان، بهمنیان در جنوب هند و ادارسه در شمال غرب آفریقا موجب حمایت و رونق حوزه‌های علمیه و آزادی عمل مروجین تشیع شد.

4- علمای شیعه نیز قدردان حمایت‌های حکومت‌های شیعه و بر اهمیت آن واقف بودند. لذا در حد مقدور از آنها حمایت می‌کردند. رابطه نزدیک سیدمرتضی با صاحب بن عباد وزیر آل بویه، خواجه نصیرالدین طوسی عالم بزرگ امامیه با امیر اسماعیلی قهستان، علامه حلی با سلطان شیعی ایلخانی (غازان خان محمود یا محمد الجایتو)، تقدیم کتاب تألیفی شهید اول به سلطان سربداری سبزوار، ارتباط حکومتی محقق ثانی با شاه طهماسب و شیخ بهایی با شاه عباس صفوی، حمایت سیدمحمد مجاهد، ملااحمد نراقی و قریب یکصد و 40 نفر از علما و مراجع از دولت فتحعلیشاه در برابر تهاجم کفار روس، فتوای جهاد آخوند خراسانی در دفاع از دولت مشروطه ایران در برابر تهاجم روس (در 1329 قمری) همگی نه معنای تأیید مطلق آن حکومت‌ها که برای حفظ چتر امنیتی بود که آن سلسله‌های شیعی برای مروجین مذهب شیعه گشوده بودند.

در این حمایت و برقراری رابطه متقابل، با تمام وجود استقلال خود را حفظ می‌کردند. اقدامات مرحوم میرزای شیرازی در جریان تحریم تنباکو، نمونه گویایی از این حفظ استقلال در عین نگه داشتن احترامات تشریفاتی و اقدامات حمایتی بود. پس از انعقاد قرارداد رژی، مرحوم میرزای اول نامه‌ای بسیار احترام‌آمیز خطاب به ناصرالدین شاه نوشت و او را منع کرد. ناصرالدین شاه پاسخی نه چندان مؤدبانه داد. مرحوم میرزا نامه‌ای صریح‌تر نوشت. ناصرالدین شاه جوابی بی‌ادبانه داد؛ در نوبت سوم پس از ناامیدی از ناصرالدین شاه و در جهت مصالح مسلمین، فتوای معروف تحریم تنباکو را صادر کرد.

5- گاهی که بین بعضی علما و حکومت شیعه اختلاف پیش می‌آمد، همان طور که بین سیدمحمدباقر شفتی، عالم بزرگ اصفهان و محمد شاه قاجار یک کدورت مزمن و آشکار وجود داشت ولی آنجا که موضوع جنگ هرات پیش آمد و محمدشاه در برابر انگلیس قرار گرفت، مرحوم شفتی در پاسخ به نامه تفرقه‌افکن مک نیل، وزیر مختار انگلیس از محمدشاه حمایت کرد.

6- امروز در حالی جمهوری اسلامی ایران از عاصمه تشیع و پایگاه اهل بیت علیهم‌السلام پرچم عزت اسلام را برافراشته و در برابر مقتدرترین و خونخوارترین دشمنان اسلام مثل امریکا و اسرائیل و دنباله‌های غربی آنها از سویی و منافقین جهان اسلام از سوی دیگر ایستاده است که هیچ یک از دیگر 57 دولت اسلامی و یا قریب 120 کشور جهان سومی را یارای چنین ایستادگی و پایمردی نیست. از بعد از غیبت تاکنون هیچ حکومتی در طول تاریخ اسلام این چنین و با این وضوح و گستردگی امر اهل بیت علیهم‌السلام را احیا نکرده است. هیچ یک از مراکز علمی و حوزه‌های علمیه تاریخ اسلام اعم از اهل سنت و شیعه و حتی به شمول نظامیه‌ها و مستنصریه، بغداد و مدارس بخارا، الازهر، حوزه‌های متعدد نیشابور، اندلس، مغرب، شام و... به عظمت و قدرت تاثیرگذاری امروز حوزه علمیه قم نیست.

7- به لحاظ سیاسی قدرت تأثیرگذاری ایران در صحنه جهانی در تاریخ ایران کم‌سابقه و از بعد از صفویه بی‌سابقه است و هر روز این قدرت سیاسی با زیرساخت‌های معنوی و هدفگذاری اسلامی و جهت‌گیری‌های اهل بیتی بیشتر می‌شود و متقابلاً صفوف دشمنان ایران متراکم‌تر می‌گردد. نگاه کنید به ترکیب و موضع‌گیری‌های 1+5، هشت کشور صنعتی، اتحادیه اروپا، سازمان نظامی ناتو، شورای امنیت سازمان ملل که چگونه کمر به مقابله کشوری بسته‌اند که از جمله تعیین‌کننده‌ترین کشورها در تحولات بین‌المللی است و در صبح و شام بر بام سرای این کشور صدای الله اکبر، اشهدان لااله الالله و اشهدان محمد رسول‌الله و اشهدان علیاً ولی‌الله بلند است. در چنین شرایطی هر نوع کارشکنی علیه نظام، دانسته یا ندانسته آب به آسیاب دشمنان اسلام، تشیع و ایران ریختن است.

8- سفر اخیر مقام معظم رهبری به قم نشان داد که بعد از گذشت 32 سال از انقلاب، همچنان مثل روز اول انقلاب، پیوند بین نظام، مردم و روحانیت مستحکم و خلل‌ناپذیر است.

9- شخصیت جامع‌الاطراف معظم‌له و هدایت و تدابیر حکیمانه ایشان در طی 21 سالی که از رهبری ایشان می‌گذرد، از مردم ایران صفوف متراکمی چون زبرحدید ساخته و این نظام را قادر ساخته است که از عقبه‌های خطیری به سلامت بگذرد. در عین حال سرعت شتابنده و جهت‌گیری درست خود را در ساختن کشور و توسعه نفوذ ایران در منطقه، جهان اسلام و صحنه بین‌المللی حفظ کند.

10- و این همه از برکات نشأت گرفته از سیر تکاملی حوزه‌های علمیه شیعه است که شخصیت‌های برجسته و تعیین کننده‌ای چون حضرت امام خمینی قدس سره و مقام معظم رهبری (حفظه‌الله تعالی) را در دامن خود پرورده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 9:2  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

دلایل غیبت حضرت مهدی علیه السلام


امام زمان

ما، در این نوشتار، سعی داریم که ابتدا، روایاتی که در ارتباط با سبب غیبت است، بیان کنیم، سپس آن ها را از نظر سندی و دلالی بررسی کرده و در پایان نتیجه بگیریم. بنابراین، بحث را در سه مرحله پی می گیریم.

 

مرحله ی نخست

در روایات، به سبب های مختلفی اشاره شده است که می توان آن ها را به هشت دسته، تقسیم کرد:

یکم - اجرای سنن انبیا علیهم السلام درباره ی حضرت مهدی (عج) ;

دوم - خدا نمی خواهد که امام، در میان قوم ستمگر باشد;

سوم - تنبه مردم;

چهارم - امتحان مردم;

پنجم - خوف و ترس از قتل;

ششم - تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد;

هفتم - خالی شدن صلب های کافران از مؤمنان;

هشتم - سر غیبت معلوم نیست و فقط خدا می داند.

 

اول - اجرای سنن انبیا علیهم السلام در باره ی حضرت مهدی (عج)

حدیث یکم - حنان بن سدیر، از پدرش از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «برای قائم ما، غیبتی است که مدت آن به طول می انجامد.» . گفتم: «ای فرزند رسول الله آن، برای چیست؟» . فرمود: «خداوند عز و جل، می خواهد درباره ی او، سنت های پیامبران علیهم السلام را در غیبت هایشان جاری سازد. ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدت غیبت های آن ها به سر آید. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه ی شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می شوید» (انشقاق: 19 ); یعنی، سنت های پیشینیان، درباره ی شما هم جاری است.».7

البته روایات دیگری به این مضمون وارد شده که در ادامه ی مبحث، بدان اشاره می شود.

 

دوم - خدا نمی خواهد امام در میان قوم ستمگر باشد

حدیث یکم -  مروان انباری گوید: از ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) نامه ای رسید که(8) نوشته بود: «همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد که ما، در مجاورت و کنار قومی باشیم، ما را از میان آن ها بیرون می برد.».9

حدیث دوم - محمد بن فرج گوید: ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) (10)به من نوشت: «هنگامی که خداوند تبارک و تعالی، بر خلقش خشم کند، ما را از میان شان دور می کند.».11

 

سوم - تنبیه و تنبه مردم

حدیث - در حدیث محمد بن الفرج: «خشم خدا، به جهت تنبیه و تنبه مردم است تا قدر شناس باشند.» .

 

چهارم - امتحان مردم

حدیث - زرارة بن اعین گوید: از امام صادق شنیدم که می فرمود: «همانا برای قائم (پیش از آن که قیام کند) غیبتی است.» . سپس فرمود: «او، منتظری است که مردم; در ولادت اش; به شک و تردید می افتند و بعضی می گویند: «زمانی که پدرش (امام حسن عسکری علیه السلام) رحلت کرد، فرزندی برای او نبود» و بعضی گویند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است » ; زیرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست می دارد و در آن هنگام، باطل جویان، شک و تردید می کنند.».12

این حدیث و احادیث دیگر 13 وجه غیبت را، امتحان مردم دانسته که مطابق با آیات خداوند و تعلیمات دینی است.

امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند عز و جل، می خواهد درباره ی او، سنت های پیامبران علیهم السلام را در غیبت هایشان جاری سازد. ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدت غیبت های آن ها به سر آید. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه ی شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می شوید» (انشقاق: 19 ); یعنی، سنت های پیشینیان، درباره ی شما هم جاری است

پنجم - خوف و ترس از قتل

حدیث یکم - ابان و دیگران، از امام صادق علیه السلام نقل می کنند که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «گریزی از غیبت برای غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدی (عج)) نیست » . عرض کردند: «یا رسول الله! برای چه غیبت می کند؟» .فرمود: «می ترسد او را بکشند» .14

حدیث دوم -  زراره گوید: از ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «همانا برای قائم ما (15) (حضرت مهدی علیه السلام) قبل از ظهورش، غیبتی است.» . گفتم: «برای چه؟» . فرمود: «می ترسد - و با دست به شکم اش اشاره کرد - » . زراره گوید: «مقصود، قتل است (می ترسد او را بکشند) .» .

در کتاب 16 غیبت نعمانی 17 این حدیث، به طریق دیگر، از «زراره » از امام صادق علیه السلام نقل شده است و نیز احادیث زیادی 18 در ارتباط با این وجه وجود دارد. و در این مرحله صرفا، به معرفی وجوه مختلف علت غیبت می پردازیم. عالمانی مانند شیخ طوسی، بحث مفصلی در تایید این وجه دارند که در مرحله ی بحث و بررسی های دلالی، به آنها اشاره خواهیم کرد.

 

ششم - تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد

امام زمان

حدیث یکم - الطبرسی عن الکلینی، عن اسحاق بن یعقوب، انه ورد علیه من الناحیة المقدسة علی ید محمد بن عثمان: «و اما علة ما وقع من الغیبة. فان الله عزوجل یقول: یا ایها الذین امنوا لا تسالوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم 19انه لم یکن احد من آبائی الا وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه وانی اخرج حین اخرج ولابیعة لاحد من الطواغیت فی عنقی...».20

طبرسی در کتاب احتجاج از ثقة الاسلام کلینی «ره » و ایشان نیز از اسحاق بن یعقوب نقل می کند که این مطلب از ناحیه مقدس امام عصر (عج) به واسطه ی علی بن محمد بن عثمان وارد شد: «و اما علت وقوع غیبت، این است که خداوند عزوجل می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار شود، شما را ناراحت می کند.» . بر گردن همه ی پدران ام، بیعت سرکشان زمانه بود، اما وقتی که من خروج کنم، بیعت هیچ ظالم سرکشی بر گردن ام نیست.» .

حدیث دوم - محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن ابن ابی عمیر، عن هشام بن سالم، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: یقوم القائم ولیس لاحد فی عنقه عهد ولاعقد ولا بیعة ».22

هشام ابن سالم از امام صادق علیه السلام نقل کند که امام فرمود: «قائم، قیام می کند در حالی که پیمان و قرار داد و بیعت هیچ کس در گردنش نیست.» .22

این وجه، در احادیث زیادی مطرح گردیده است، به طوری که شیخ صدوق در کمال الدین باب چهل چهار (علة الغیبة) یازده حدیث را نقل کرده، که پنج حدیث نخست را (از شماره 1 تا 5) اختصاص به این وجه قرار داده است.

 

هفتم - خالی شدن صلب های کافران از مؤمنان

حدیث یکم - ابن مسرور، عن ابن عامر، عن عبدالله بن عامر، عن ابن ابی عمیر، عمن ذکره، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قلت له: «ما بال امیرالمؤمنین علیه السلام لم یقاتل مخالفیه فی الاول؟» . قال: «لایة فی کتاب الله عزوجل «لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذابا الیما»». 23 قال: قلت: «وما یعنی بتزایلهم؟» .

قال: «ودائع مؤمنین فی اصلاب قوم کافرین، وکذالک القائم علیه السلام، لن یظهر ابدا حتی تخرج ودایع الله عزوجل، فاذا خرجت ظهر علی من ظهر من اعداء الله عزوجل جلاله، فقتلهم.».24

زرارة بن اعین گوید: از امام صادق شنیدم که می فرمود: «همانا برای قائم (پیش از آن که قیام کند) غیبتی است.» . سپس فرمود: «او، منتظری است که مردم; در ولادت اش; به شک و تردید می افتند و بعضی می گویند: «زمانی که پدرش (امام حسن عسکری علیه السلام) رحلت کرد، فرزندی برای او نبود» و بعضی گویند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است » ; زیرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست می دارد و در آن هنگام، باطل جویان، شک و تردید می کنند

ابن ابی عمیر، از امام صادق علیه السلام نقل می کند که از اباعبدالله (امام صادق علیه السلام) پرسیدم: «چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در ابتدای امر، با مخالفان خود کارزار و جنگ نکرده؟» . فرمود: «به جهت آیه ای که در کتاب خداوند عزوجل بوده: «اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا می شدند، همانا کافران را عذاب دردناکی می کردیم.» گوید: گفتم: «مقصود از «تزایلهم (جدا شدن) چیست؟» . فرمود: «مقصود نطفه های مؤمنانی است که در صلب های کافران به ودیعت گذاشته شده اند.

همین طور قائم هم مادامی که ودایع خداوند عزوجل آشکار نشده، ظهور نخواهد کرد. پس وقتی مؤمنان از صلب های کافران، آشکار شدند، او نیز ظهور می کند و بر دشمنان خداوند عزوجل غلبه یافته و آنان را می کشد.» .

شیخ صدوق، در کتاب علل الشرایع 25 این روایت را به سند دیگر از ابراهیم کرخی، از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.

 

هشتم - سر غیبت معلوم نیست و فقط خدا می داند

امام زمان

حدیث - عبدالله بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق جعفر بن محمد علیهم السلام شنیدم که می فرمود: «همانا صاحب این امر را غیبتی است که ناچار از آن است. و هر باطل جویی، در آن، به شک می افتد.» .

گفتم: «فدایت شوم! برای چه؟» . فرمود: «به جهت امری که به ما اجازه نداده اند آن را بر شما آشکار سازیم.» . عرض کردم: «چه حکمتی در غیبت او است؟ » . فرمود: «حکمت غیبت او، همان حکمتی است که در غیبت حجت های الهی پیش از او بوده است. وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد، همچنان که وجه حکمت کارهای حضرت خضر علیه السلام - از شکستن کشتی و کشتن پسر بچه و به پا داشتن دیوار بر موسی علیه السلام روشن نبود تا آن که وقت جدایی فرا رسید. 26

ای پسر فضل! این، امری از امور الهی و سری از اسرار خدا و غیبی از غیب های پروردگار است و چون دانستیم که خداوند، عزوجل، حکیم است، تصدیق می کنیم که تمام کارهای او حکیمانه است هر چند وجه و علت آن برای ما آشکار نباشد.» .


 



پی نوشت ها:

1) بحار، ج 52، ص 90، ح 3.

2) همان، ح 4.

3) همان، ح 4.

7) علل الشرایع، ج 1، ص 245، ح 7; کمال الدین، ص 481. هر دو کتاب، از شیخ صدوق است. بحارالانوار از هر دو نقل کرده است. بحار، ج 52، ص 90; منتخب الاثر از بحار و آن از عیون اخبار الرضا نقل می کند. ص 326، ح 18.

8) سلسله سند علل الشرایع: حدثنا احمد بن محمد بن یحیی العطار، عن ابیه، عن محمد بن احمد بن یحیی عن احمد بن الحسین بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الانباری.

9) علل الشرایع، ج 1، ص 285، باب 179، ح 2; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 2. ظاهرا روایت از امام جواد علیه السلام است.

10) محمد بن الفرج الرخجی، من اصحاب الرضا علیه السلام، ثقة. قال الشیخ و العلامه. و ذکره الشیخ ایضا فی اصحاب الجواد علیه السلام والهادی علیه السلام، و قال النجاشی: انه روی عن ابی الحسن موسی علیه السلام. و روی المفید فی الارشاد ما یدل علی مدحه و علو منزلته. وسائل، ج 20، ص 339 و مرحوم خویی در کتاب معجم، ج 17، ص 132، فرموده: «ایشان، از امام جواد نقل کرده اند.» . پس معلوم می شود که مقصود از ابوجعفر علیه السلام، (امام جواد) است. و احتمال می رود مراد محمد بن الفرج کوفی باشد که از اصحاب امام صادق علیه السلام است.

11) کافی، ج 1، ص 343، باب فی الغیبة، ح 31; مرآة العقول، ج 4، ص 61، ح 31.

12) کمال الدین، ج 2، ص 346، ب 33، ح 32; بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 8.

13) کافی، ج 1، ص 326، باب فی الغیبة، ح 2 و ح 3; مرآة العقول، ج 4، ص 34، ح 2; همان، ص 35، ح 3، بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 10; علل الشرایع، ص 286، ح 4. مانند حدیث علی بن جعفر از برادر خود امام کاظم علیه السلام; کمال الدین، 351، باب 34، ح 1; کافی، ج 1، ص 376، باب فی الغیبة، مرآة العقول، ج 4، ص 34.

14) علل الشرایع، ج 1، ص 284، باب 179، ح 1; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 1.

15) بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; «ان للغلام » .

16) کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7. علل الشرایع، ص 243، باب 179، ح 8.

17) غیبت نعمانی، ص 177، باب 10 (فصل چگونگی غیبت آن حضرت)، ح 21.

18) همان، ص 176، باب 10، (فصل چگونگی غیبت آن حضرت) ح 18، 19 و 20; همان، ص 172، باب 10 (فصل غیبت آن حضرت و فصول آن) ح 6; کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7، 8، 9 و 10; همان، ص 346، باب 33، ح 32; کافی، ج 1، ص 378، باب فی الغیبة، ح 5; و همان، ص 379، ح 9، ص 382، 18 و 29; بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; همان، ص 96، ح 16; همان، ص 97، ح 17، 18، 19 و 20; همان، ص 98، ح 21 و 22.

19) مائده، 101.

20) الاحتجاج، ج 2، 285; کمال الدین، ج 2، ص 485، ب 45، ح 4، بحارالانوار، ج 52، ص 92، ح 7.

21) کافی، ج 1، کتاب الحجة، باب فی الغیبة، ص 384، ح 27; مرآة العقول، ج 4، ص 58، ح 27.

22) عهد و عقد و بیعت از نظر معنا با هم متقارب و نزدیک هست و گویا هم دیگر را تاکید می کنند. محتمل است که مراد از عهد، وعده با خلفای جور باشد. بدین معنا که آن ها را رعایت، مراعات کند. یا این که مراد، ولایت عهدی باشد، همانند امام رضا ( علیه السلام) و مراد از عقد، پیمان مصالحه و آتش بس باشد، همانند امام حسن ( علیه السلام) و مراد از بیعت، اقرار و اعتراف ظاهری به خلافت غیر باشد. مرآة العقول، ج 4، ص 58.

23) فتح: 25.

24) علل الشرایع، ج 1، ص 147; بحارالانوار، ج 52، ص 97، ح 19.

25) علل الشرایع، ح 1، ص 147.

26) کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغیبة)، ح 11; علل الشرایع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغیبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (فی علة غیبته)، ص 330، ح 1.

27) کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغیبة)، ح 11; علل الشرایع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغیبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (فی علة غیبته)، ص 330، ح 1.

28) رجال الخویی، ج 18، ص 189.

29) قاموس الرجال، محمد تقی تستری، ج 10، ص 96.

30) تنقیح المقال، شیخ عبدالله المامقانی، ج 3، ص 220: «لاشبهة فی کونه امامیا و کونه شیخ اجازة یغنیه عن التوثیق، فهو بحکم الثقة.» .

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                           (منتظر)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 8:54  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

شهادت سالارشهیدان تسلیت باد

شهادت سرورسالارشهیدان به محضرمبارک حضرت مهدی (عج) ونائب برحقش حضرت امام خامنه ای وهمه ی شیعیان جهان تسلیت می گویم

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                               (منتظر)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 16:46  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

اولین جملات حضرت مهدی(عج) پس از ظهور


فرهنگ  - آیت‌الله جوادی آملی

جهان بشریت وقتی به ثمر می‌رسد و میوه شاداب می‌دهد که انسان کاملی به عنوان «مهدی موجود موعود» عجلّ الله تعالی فرجه الشَّریف ظهور کند، که وارث همه انبیاء و اولیای الهی است. برای چنین ظهوری و ظهور چنین ذخیره ای چندین شرط لازم است که قسمت مهم آنها شرائط تحصیلی است،‌ نه حصولی. یعنی امت اسلامی باید آن شرائط فرهنگی را تحصیل کنند. نباید منتظر بود که آن شرائط خود به خود حاصل بشود تا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه ظهور کند؛ معنای «انتظار» تحصیل شرائط حضور و ظهور اوست. امتی منتظر مهدی موجود موعود سلام الله علیه است که شرایط ظهورش را فراهم بکند، و گرنه منتظر نخواهد بود!

اوّلین شرط، رشد فرهنگی امت اسلامی است؛ زیرا امام که معارف الهی را عرضه می‌کند، وقتی جامعه از رشد فرهنگی والائی برخوردار باشد، بهتر می‌فهمد، و بهتر دفاع می‌کند. نه خود گرفتار جهل و تجاهل خواهد شد، نه اجازه می‌دهد دیگران از جهل و تجاهل عوام یا عوام زده سوء استفاده کنند؛ این اوّلین وظیفه است. و دوّمین وظیفه شهامت و شجاعت است در اجرای مَنویات پیامبر گرامی اسلام علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء، که در حقیقت احکام و حِکَم الهی است. این دو اصل را به عنوان بهترین شرایط انتظار و تحصیل چنین شرایط، اسلام برای ما مقرر کرده است.

از وجود مبارک امام باقر (ع) رسیده است: وقتی ولی عصر أرواحنا فداه ظهور می‌کند که ذات أقدس إله لطفی نسبت به امت انسانی و اسلامی داشته باشد، و دست مرحمت إله بر بالای سر امت اسلامی کشیده بشود، که عقل اینها و اندیشه اینها کامل باشد؛ اینها اندیشوران فرزانه خواهند بود، و خردمندان مُتبحّر و حکیم. آنچه که در جامعه اسلامی می‌گذرد و حکومت می‌کند، «فرهنگ دینی» است. با این رشد مردم شرایط علمی ظهور حضرت را فراهم کرده‌اند. طبق این روایتی که از امام باقر (ع) رسیده است؛ تا مردم عاقل نشوند، معارف دین را درست نشناسند، و معنای امامت را درست ارزیابی نکنند، توفیق انتظار ولی عصر أرواحنا فداه نصیب آنها نخواهد شد.

دوّمین شرط که مربوط به مدیریت و مدبریّت و شهامت و شجاعت در اجرای احکام الهی است، بیانی است که باز از وجود مبارک امام باقر سلام الله علیه رسیده است که یاران راستین ولی عصر و اصحاب آن حضرت،‌ اَجری مِنْ لِیثْ وَ اَمضَی مِنْ سِنانْ (1). یعنی از شیر شجاع تر، و از نیزه تیز ترند. نمونه اینگونه از شهامت‌ها را در دفاع مقدّس 8 ساله، مردم ایران اسلامی نشان داده‌اند. زن و مرد، بزرگسال و میانسال و نوسال نشان دادند که برای حفظ دین می‌توان از شیر با شجاعت‌تر بود، و از نیزه تیز تر بود، و هر گونه خطری را با جان خرید! پس اگر از نظر رشد فرهنگی به آن نِصاب راه یافتند، و از نظر شهامت و شجاعت به این نِصاب بار یافتند؛ آنگاه شرایط ظهور را تحصیل کرده‌اند.

طنین دعوت مردم به مبدأ و معاد


وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندائی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ (2). اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر(3) است، متذکّر می‌کنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظه‌ای که در حضور خدا حاضر می‌شوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کرده‌اید.
اگر کسی مبدأ را متذکّر بود، و معاد را متذکّر بود؛ مشکل اخلاقی، حقوقی، فقهی و مانند آن نخواهد داشت. منشأ همه تیرگی‌ها و تبهکاری‌های ما غفلت از مبدأ و معاد است. لذا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه وقتی ظهور کرد، اوّلین سخنش این است: مردم! به یاد روز حساب باشید. اگر کسی بداند تمام کارها تحت حساب است، و در برابر هر فکر و اندیشه‌ای که دارد باید پاسخگو باشد؛ در برابر هر قیام و رفتار و گفتار و نوشتاری که ارائه کرده است، باید جوابگو باشد؛ چنین انسانی جز بر اساس آیه سوره اسراء حرکت نمی‌کند که: رَبِّ اَدخِلْنِی مُدخَلَ صِدقْ وَ اَخرِجنِی مُخرَجَ صِدقْ (4). هر کاری که می‌خواهد وارد بشود به نام و یاد خدا، از آن کار بیرون بیاید به نام و یاد خدا.

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                 منتظر


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 7:35  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

اهلاوسهلا احمدی نژاد خوش آمدی


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 18:16  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

جمعه موعود

در باغ گل برآتش نمرود می رسد
با شعر با صدای دف و عود می رسد

این بار هم به تارک طاغوت می خورد
سنگی که از فلاخن داوود می رسد

پیغمبران آمده، رفته، مبارک است
او که نوید مصحفتان بود می رسد

ای دست های سبز دعا گل برآورید
او گرچه دیر کرده ولی زود می رسد

جزاو به هیچ حادثه ای دل نبسته ایم
موعود جمعه، جمعه موعود می رسد

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                  (منتظر)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 8:42  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

ثامن الائمة، على بن موسى الرضا(علیهما السلام)

ا

اسم بزگوار اوعلی وكنيه او ابو الحسن الثاني و لقب مشهور او رضا است. عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود.  در يازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنيا آمد (2) و در سال 203 هجرى (3) در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسى مسموم و شهيد شد. دت امامت آن بزرگوار بيست سال بود (4) ، كه تقريبا هفده سال آن را در مدينه، ملجأ عوام و منجى انام و معلم علما و مروج دين بود. سه سال آخر، او را از مدينه جبرا به طوس بردند و در طوس تا توانست از حريم دين حراست كرد تا سر انجام به دست مأمون شهيد شد.

مقام علمى حضرت رضا(ع)

از متون اسلامى مى‏توان نتيجه گرفت كه آن حضرت عالم بما سوى الله، واسطه فيض اين عالم، معدن كلمات پروردگار، صندوق انوار الهى و خزينه علم خداوند متعال است. احتجاجات و مباحثات حضرت رضا(ع) با فرقه‏هاى مختلف در مجلس مأمون، مقام علمى آن حضرت را آشكار مى‏كند. چنانكه بارها مأمون مى‏گفت: ما اعلم احدا افضل من هذا الرجل على وجه الارض.
هيچ كس را در روى زمين داناتر از حضرت رضا نمى‏دانم.
فريد وجدى در دايرة المعارف خود، در ذيل كلمه رضا مى‏گويد: «مأمون سى و سه هزار نفر از بزرگان طوايف و فرق مختلفه را جمع كرد و از آنان خواست كه لايق‏ترين افراد را از ميان خود انتخاب كنند تا ولايتعهدى را به او وگذارنمايد. همه آن سى و سه هزار نفر، در على بن موسى الرضا اتفاق نمودند.»
در اين باب از حضرت رضا(ع) مطلبى نقل است كه مقام عبوديت آن بزرگوار را بر ما روشن مى‏كند . آن حضرت به دعبل خزاعى شاعر معروف عبايى داد و فرمود: «قدر آن را بدان كه در اين عبا هزار شب و هر شبى، هزار ركعت نماز خوانده است.»
آنان كه حضرت رضا(ع) را از مدينه به طوس آوردند، همه از كثرت عبادت و تضرع و انابه و زارى وتهجد و مواظبت كامل آن حضرت در عبادت سخن گفته‏اند.

تواضع حضرت رضا(ع)

ياسر، خادم آن حضرت مى‏گويد: حضرت رضا هميشه با خدمه و كارگرهاى خود غذا مى‏خورد و دوست داشت كه با آنها بنشيند و صحبت و درددل كند. بعضى از ناآگاهان به اين كار حضرت ايراد مى‏كردند و حضرت مى‏فرمود: ان الرب تبارك و تعالى واحد و الأب واحد و الام واحدة و الجزاء بالاعمال. (5)
پروردگار، پدر، و مادر، يكى است و فضيلت فقط و فقط به كردار است.

ادب و اخلاق حضرت رضا(ع)

ابراهيم بن عباس كه در مسافرت از مدينه تا طوس خدمت آن حضرت بوده است، چنين مى‏گويد : «نديدم به احدى ظلم كند، هيچ وقت كلام كسى را قطع نمى‏كرد. هيچ حاجتى را رد نمى‏نمود .

پاى خود را مقابل احدى دراز نمى‏كرد و در مقابل احدى تكيه نمى‏داد و با هيچ كس سخن جسارت آميز نمى‏گفت.»

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                              (منتظر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 8:20  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

اس ام اس وحضرت مهدی (عج)

1. هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است
پس چرا سلطان خوبان بي سپاه و لشکر است
با خبر باشــيد اي چشم انتظاران ظهــــور
بهترين سلطان عالم از همه تنهاتر است
اللهم عجل لوليک الفرج
براي تعجيل در فرجش در اين لحظات عزيز صلوات

2. امام صادق-ع: اهل آسمان و زمين بوسيله ي ظهور او خوشحال مي شوند. پرندگان هوا
و ماهيان دريا نيز با ظهور او شادي مي کنند.
...
خدايا! درک دوران سبز ظهور دولت عشق را نصيب ما بگردان/ آمين.

3. گوش دل را وا کنيد آيد ندا / بانگ هل من ناصرش از هر کجا

4. هجر تو ز درد و داغ دلگيرم کرد
اندوه غم زمان زمينگيرم کرد
گفتند که جمعه ميرسي از کعبه
اين رفتن جمعه جمعه ها پيرم کرد

5. خدايا تا به کي هجران مهدي
به دستم حسرت دامان مهدي
الهي هر بلا از حضرتش دور
الهي، من بلا گردان مهدي

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                  منتظر

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 10:57  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

علائم ظهور حضرت مهدي ( عجلل الله تعالي فرجه الشريف )

علائم ظهور حضرت مهدي ( عجلل الله تعالي فرجه الشريف ) دو دسته است:
الف. علائم غير حتمي: يعني علائمي كه اتفاق مي افتد ولي به معني نزديك بودن ظهور نيست. بلكه شايد مدت زيادي از غيبت هنوز باقي باشد؛ اين علائم زياد است كه بعضي از آن ها عبارتند از:
1-رواج گناه و بي بند و باري و بد حجابی... .
2-فراموش شدن و عمل نكردن به دستور امر به معروف و نهي از منكر.
3- منع حاجيان از زيارت خانه خدا به مدت سه سال.
4- شبيه شدن مردان به زنان و زنان به مردان در لباس پوشیدن و شکل و قیافه.
5-گرفتاري مردم به خوف و عناد و گراني نرخ ها و كمي اموال و مرگ و خونريزی... .
6- رواج موسیقی در جمع مسلمين و بی توجهی نسبت به آن.
7- علني شدن فروش و استفاده شراب و غيره ... .
ب. علائم حتمي: يعني علائمي كه با واقع شدن آن ها به فاصله چند ماه ظهور حضرت واقع مي شود و اين علائم هنوز اتفاق نيفتاده است؛ بعضي از آن ها عبارتند از:
1- صیحه آسماني.
2- خروج سيد یمانی.
3- خروج سفیانی.
4- كشته شدن نفس زكيه.
5- خسف بیداء .( فرو رفتن زمین در بیداء)
با اين حساب مي توان گفت : علائمي كه ظاهر شده است ، علائم غير حتمي و عام است. از علائم حتمي ظهور هم تا كنون چيزي محقق نشده است.
در مورد تاريخ وقوع ظهور حضرت هم نمي توان به طور دقيق سخني گفت زيرا كه علم آن را جز خدا كسي نمي داند.در روايات هم شاهد آن هستيم كه تعيين كنندگان وقت ظهور مورد لعن قرار گرفته اند.
با اين حساب مراجع عظام هم در اين مورد نظر صريحي نمي دهند. بله با وجود علائمي كه روز به روز بيشتر خود را نشان مي دهد مي توان گفت ظهور نزديك مي شود. اما تعيين سال آن حتي به طور حدس و گمان هم صحيح نيست.          ( مهدی اگرازمنتظرانت بودیم           چون دیده نرگس نگرانت بودیم)

            اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                        (منتظر)

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 11:24  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

غیبت

                     كاري كنيم ؛ ورنه خجالت برآورد

                                    

                                                                 روزي كه رخت جان به جهان دگر كشيم

 

روايت شريفي از پيغمبر اكرم(ص): كه مي فرمايد در شب معراج

گروهي را در آتش ديدم در حالي كه مردار مي خوردند از جبرئيل پرسيدم

اينها چه كسانند گفت اينها كساني هستند كه در دنيا گوشت مردم را

مي خوردند يعني غيبت مرم مي كردند.

 

«غيبت»

 

اول از گناهاني كه كبيره بودنش به واسطه ي وعده ي عذابي است كه در قرآن مجيد و

 اخبار كثيره بر آن داده شده ، غيبت كردن است.

 ويل هم نام دركه اي است از دركات جهنم يا چاهي در آن است و به معني شدت

 عذاب هم استعمال شده است بنابراين غيبت گناهي است كه در قرآن مجيد در جاهاي

 متعدد وعده عذاب بر آن داده شده و كبيره است.

 

معني غيبت:

 

رسول خدا(ص) مي فرمايد: غيبت آن است كه درباره ي برادر دينيت عيبي را كه خداوند

 بر او پوشيده است بگوئي .

 حضرت موسي بن جعفر(ع) مي فرمايد: هر كه بگويد درباره ي كسي كه حاضر نيست چيزي

 را كه در او هست و مردم هم آنرا مي دانند غيبت نيست و اگر چيزي را كه در اوست

  و مردم نمي دانند بگويد غيبتش را كرده و اگر چيزي كه در او نيست بگويد او را

  بهتان زده است.

 

روايات و آياتي درباره غيبت:

 

شهيد ثاني از حضرت صادق (ع) و از پيغمبر اكرم (ص) روايت مي كند كه نزديكترين

 حالات به كفر آن است كه شخص از ديگري كلمه اي بشنود و آنرا ضبط كند تا او را با آن

 رسوا نمايد ، چنين اشخاصي در آخرت بهره اي ندارند.

 در سوره ي حجرات مي فرمايد:«نبايد بعض شما ديگري را غيبت كند آيا دوست مي دارد

 يكي از شما كه گوشت برادر خود را بخورد در حالي كه مرده باشد .»

 حضرت امام حسن عسكري(ع)مي فرمايد :غيبت كردن شما از برادر مؤمنتان بزرگتر است

 در حرام بودن از خوردن مردار.

 رسول خدا(ص)مي فرمايد: مروي است گناه  غيبت از زنا بدتر است زيرا زنا كننده اگر

 توبه كند خداوند او را مي آمرزد لكن غيبت كننده را نمي آمرزد مگر شخص غيبت شده

 او را ببخشد.

 

جواز غيبت:

 در روايت است«هر گاه فاسقي گناه را آشكارا به جا آورد احترامي ندارد و غيبت او حرام

 نيست»*مثلاً كسي كه در خيابان شراب بنوشد.*

 

كفاره غيبت و توبه ي آن:

 واجب است فوراً پشيمان شود از حيث اينكه مخالفت پروردگار خود را كرده و پس

 از پشيماني قلبي به زبان نيز استغفار نمايد و عازم باشد كه ديگر گرد چنين گناهي نرود

 و چون ظاهر بعضي روايات آن است كه شخص غيبت كرده شده بر غيبت كننده حقي

 پيدا مي كند بايد در صورتي كه ممكن است از او طلب عفو نمايد و او را از خود خوشنود

 كند و چنانكه در مقابل غيبتي كه كرده او را به نيكي ياد كند بهتر است.

 در صورتي كه غيبت شده مرده يا دسترسي به او نيست يا طلب عفو از او

 مستلزم محذوري است از غيبت بي خبر است و به واسطه ي شنيدن آن غضبناك

 و ناراحت مي شود برايش طلب مغفرت و دعا كند و از خدا بخواهد  او  را خوشنود

فرمايد انشاءالله كه بخشيده مي شود.

 

ويادمان نرود كه خداوند تواب و رحيم است.

 

*براي تعجيل در ظهور آقا صلوات*

منتظر

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 7:20  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

ادیان وحضرت مهدی (عج)

با تحقیق وجستجو در کتب ادیان ومذاهب آسمانی به این نتیجه قطعی ومسلم می رسیم که اعتقاد به آینده نیک وروشن برای جهان وعقیده به پیروزی حق برباطل اختصاص به مسلمانان ندارد بلکه سایرادیان ومذاهب نیز در این عقیده با مسلمین شریک می باشند حال به نمونه هایی اشاره می نمایی . ۱-منابع زرتشتی در ((زند)) که کتاب مذهبی زرتشتیان است درباره انقراض اشرار ووارث صالحان آمده است . لشکر اهریمنان با ایزدیان (طرفداران یزدان )دائم در روی خاکدان محاربه وکشمکش دارند وغالبآ پیروزی با اهریمنان باشد اما نه به طوری که ایزدیان را محو ومنقرض سازند . چه در هنگام تنگدستی از جانب -اورمزد -که خدای آسمان است .به ایزدیان که فرزندان اویند یاری می رسدومحاربه ایشان نه هزار سال طول می کشد آنگاه پیروزی بزرگ از آن ایزدیان می شود واهریمنان را منقرض می سازند وتمام اقتدار اهریمنان در زمین است ودر آسمان راه ندارد .....ودر (جاماسب نامه )نقل شده است .مردی بیرون آید از زمین تازیان از فرزندان هاشم مردی بزرگ ساق وبزرگ سرو وبزرگ تن وبر دین جد خویش بود ودر جای دیگر این کتاب آمده سوشیانس (نجات دهنده بزرگ)دین را به جهان رواج دهد فقر وتنگدستی راریشه کن سازد ایزدان را از دست اهریمنان نجات دهد ومردم جهان را هم فکر وهم گفتار وهم کردار گرداند

۲-منابع هندی .درکتاب (شاکمونی) از بزرگ کافران هندواست وبه عقیده پیروانش پیامبر وصاحب کتاب آسمانی است . اشاره به وحدت دیانت در زمان آن پرچمدار روحانی جهان نموده ومی گوید: پادشاهی ودولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان .کشن (به لغت هندو نام پیامبر (ص)است )بزرگوار تمام می شود وی کسی باشد که بر کوههای مشرق ومغرب دنیا حکم براند وفرمان کند وفرشتگان کارکنان او باشند....ودر کتاب ((دید))که نزد هندوها از کتاب آسمانی است می گوید :پس از خرابی دنیا پادشاهی در آخر الزمان پیدا می شود که پیشوای خلایق باشد ونام اومنصور باشد وتمام عالم را بگیرد وبه دین خود آورد

۳-زبور:شریران منقطع خواهند شد اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود در مکانش تامل خواهی کرد ونخواهی بود واما حلیمان وارث زمین خواهند شد ...ومیراث آنها خواهد بود تا ابد...

۴-تورات:ونهالی از تنه -بستی -بیرون آمده وشاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت وروح خدا براو قرار خواهد گرفت مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد وبه جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد

۵-انجیل:کمر های خود را بسته وچراغهای خود راافروخته بدارید وشبها مانند کسانی باشید که انتظار آقای خودشان می کشند ...خوشا به حال آن غلامان که آقای آنها چون آید ایشان را بیدار یابد ...پس شمانیز مستعد باشید زیرا درساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید   (برگرفته از کتاب سیمای امام مهدی مولف سید محمد رضا طباطبایی نسب) امید وارم که باهشیاری وبیداری ودرک منتظر بودن آن پسر فاطمه  یکی از منتظران واقعی آن حضرتش باشیم

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر                                              (منتظر)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 11:50  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

.ماجرای دخترقیصرروم مادر امام زمان (عج)

شخصی به نام بشر بن سلیمان که از نسل ابی ایوب انصاری و از موالیان حضرت امام علی النقی و امام حسن عسکری ع و همسایه ایشان در سامرا بود، می گوید: «کافور خادم امام هادی ع به نزد من آمد و گفت: «مولای ما حضرت ابی الحسن علی بن محمدع ترا به نزد خود می خواند.»
پس نزد آن حضرت رفتم. چون نشستم آن حضرت فرمود: «ای بشر! تو از اولاد انص»
آری و این موالات و دوستی ما، مدام در میان شما بوده و این دوستی و محبت را از یکدیگر به میراث می برید.
شما مورد اعتماد ما اهل بیت هستید و من می خواهم به تو فضیلتی ببخشم که بوسیله آن پیشی بگیری بر شیعه در پیروی کردن آن فضیلت. ترا به رازی مطلع کرده و برای خریدن کنیزی می فرستم.»
سپس آن حضرت نامه ای به خط و زبان رومی نوشت و با انگشتر خود بر آن مهر زد و کیسه زردی بیرون آورد که آن 220 اشرفی بود. سپس فرمود: «این 220 اشرفی را بگیر و به بغداد برو و در صبحگاه در معبر فرات حاضر بشو. در آنجا وکلای عباسیان مشغول فروش بردگان هستند. تو پیش شخصی به نام عمر و بن یزید برده فروش برو. در آنجا باش تا او برای مشتریان کنیزکی که صفتش چنین و چنان است و دو جامه حریر محکم بافته در تن او می باشد ظاهر سازد.

 

آن کنیز خودداری می کند از آنکه او را بر خریداران عرضه کنند و ابا می کند از اینکه خواهنده ای بر او دست بگذارد و صدای او را به زبان رومی می شنوی که در پس پرده رقیقی چیزی می گوید؛ پس بدان که می گوید: «وای که پرده عفتم دریده شد!»
پس یکی از خریداران خواهد گفت: «این کنیز، به قیمت سیصد اشرفی مال من باشد چرا که عفت او باعث شده که به خرید او میل و رغبت پیدا کنم.»
ولی او خودداری می کند و از فروخته شدن به او سرباز می زند. پس آن برده فروش می گوید: «چاره چیست؟» من ناچارم که ترا بفروشم.»
آن کنیز می گوید: «چرا عجله می کنی؟ بدرستی که باید یک مشتری بیاید که دل من هم به او میل پیدا کند و بتوانم بر وفا و دیانت او اعتماد کنم.»
پس در این وقت تو نزد عمرو بن یزید برده فروش برو و به او بگو که: «با من نامه ای است که یکی از اشراف از روی ملاطفت نوشته و به زبان و خط رومی است و در این نامه کرم و وفا و بزرگواری و سخاوت خود را وصف کرده است.» پس این نامه را به آن کنیز بده که در اخلاق او و اوصاف نامه تامل نماید. اگر میلش کشیده شد و به او راضی شد پس من وکیل او هستم در خریدن آن کنیز.»
بشر بن سلیمان گفت: «پس من به تمام آن چیزهائی که امام هادی ع فرموده بود عمل کردم.
پس چون آن کنیز به آن نامه نگاه کرد به شدت به گریه افتاد و به عمر و بن یزید گفت: «مرا به صاحب این نامه بفروش. به خدا قسم اگر مرا به صاحب این نامه نفروشی خود را می کشم.»
پس من شروع به چانه زدن بر سر قیمت خرید آن کنیز نموده تا آنکه به همان قیمتی که امام هادی ع به من داده بودند راضی شد و معامله صورت گرفت و زرها را دادم و کنیز را تحویل گرفتم.
آن کنیز خندان و خوشحال بود و با من به حجره ای که در بغداد گرفته بودم آمد. تا به حجره رسید، نامه امام هادی ع را بیرون آورد و آن را می بوسید و بر دیده های خود می مالید.
من از روی تعجب گفتم:

«آیا نامه ای را می بوسی که صاحبش را نمی شناسی؟»
کنیز گفت: «ای عاجز کم معرفت به بزرگی فرزندان و اوصیای پیغمبران! خوب به حرفهای من گوش بده تا شرح حال خود را برایت بیان کنم. من ملکه، دختر یشوعای،فرزند قیصر پادشاه روم هستم و مادر من از فرزندان شمعون بی صفا، وصی حضرت عیسی ع است.
در هنگامی که من سیزده ساله بودم جدم قیصر می خواست که مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد. پس در قصر خود، تعدا سیصد نفر از نسل حواریون حضرت عیسی ع و علمای نصارا و عباد ایشان و هفتصد نفر از صاحبان قدر و منزلت، و چهار هزار نفر از امرای لشکر و سرداران سپاه و بزرگان و سر کرده های قبایل را جمع کرد.
پس دستور داد تختی را حاضر ساختند که به انواع جواهر، تزئین شده بود و آن تخت را بر روی چهل پایه تعبیه کردند، بتها و صلیبهای خود را بر بلندیهای قرار دادند و پسر برادر خود را بر بالای تخت فرستاد.
چون کشیشان، انجیلها بر دست گرفتند که بخوانند، صلیبها سرنگون شد و بیفتاد و پایه تخت شکست و تخت بر زمین افتاد و پسر برادر ملک، از تخت افتاد و بیهوش شد.
در آن حال رنگهای کشیشان متغیر شد و اعضایشان شروع به لرزیدن کرد. بزرگ ایشان به جدم گفت: «ای پادشاه! ما را از چنین کاری معاف دار که به سبب آن، نحوستهایی روی داد که دلالت می کند بر اینکه دین مسیح بزودی از بین می رود.»
جدم این امر را به فال بد گرفت و به علما و کشیشان گفت: «این تخت را بار دیگر برپا کنید و صلیبها را به جای خود بگذارید و برادر این بدبخت را حاضر کنید تا این دختر رابه ازدواج او در آوریم تا سعادت آن برادر، دفع نحوست این برادر را بنماید.»
چون چنین کردند و آن برادر دیگر را بر بالای تخت بردند، همین که شروع به خواندن انجیل کردند، همان وقایع قبلی روی دادو نحوست این برادر، مثل نحوست آن برادر بود ولی سر این کار را ندانستند که این سعادت سروری است نه از نحوست دو برادر.
پس مردم متفرق شدند و جدم به حرمسرا بازگشت و بسیار خجالت زده و شرمنده شده بود.
چون شب شد و به خواب رفتم، در خواب دیدم که حضرت مسیح ع با حواریین، جمع شدند و منبری از نور نصب کردند که از رفعت، بر آسمان بلندی می نمود و آن را در همان موضعی قرار دادند که جدم، تخت را گذاشته بود.
حضرت محمد ص، با وصی و دامادش علی بن ابیطالب ع و جمعی از امامان و فرزندان بزرگوار ایشان، قصر را به نور قدوم خویش، منور ساختند. حضرت مسیح ع از روی ادب و تعظیم و اجلال به استقبال خاتم انبیاء محمد مصطفی ع، دست در گردن آن حضرت انداخت.
سپس پیامبر اسلام ص فرمود: «ای روح الله! من آمده ام که ملکه فرزند وصی تو، شمعون صفا را برای این فرزند سعادتمند خود، خواستگاری نمایم.» و اشاره کردند به ماه برج امامت، امام حسن عسکری ع که فرزند آن کسی که تو نامه اش را به من دادی.
حضرت عیسی ع بسوی حضرت شمعون نظری انداخت و گفت: «شرف دو جهان به تو روی آورده است، رحم خود را به رحم آل محمد ص پیوند کن.»
شمعون گفت: این کار را انجام دادم.
پس همگی بر آن منبر بر آمدند و حضرت رسول ص خطبه ای خواند و با حضرت مسیح ع، مرا به عقد حضرت امام حسن عسکری ع در آوردند و فرزندان حضرت محمد ص با حواریان گواه شدند.
چون از خواب بیدار شدم، از ترس کشته شدن، آن خواب را برای پدر و جد خود نقل نکردم و این راز را در سینه پنهان داشتم. آتش محبت آن خورشید فلک امامت، روز بروز در کانون سینه ام، مشتعل می شد و سرمایه صبر و قرارم را به باد فنا می داد تا به حدی که خوردن و آشامیدن بر من حرام شد و هر روز چهره ام افسرده تر می شد و بدنم لاغر تر می گردید و آثار عشق پنهان، در بیرون ظاهر می شد.
در شهرهای روم، طبیبی نماند که جدم برای معالجه من حاضر نکرده باشد و از دوای درد من از او سوال ننموده باشد چون از علاج درد من مایوس شد روزی به او گفتم ای نور چشم من! آیا در خاطرت آرزوی هست تا آن را برآورده نمایم؟
گفتم: ای جد من! درهای خوشحالی و شادمانی را به روی خود بسته می بینم، حال اگر دستور بدهی تا از شکنجه و آزار اسیران مسلمان در زندان دست بردارند و آنها را آزاد نمایند امیدوار هستم که خداوند متعال حضرت مسیح و مادرش عافیتی به من ببخشند.
جدم قبول کرد و چون چنین کردند، اندک سلامتی و صحت از خود ظاهر ساختم و مقداری هم غذا خوردم پس جدم خوشحال و شاد شد و دیگر اسیران مسلمان را عزیز می داشت.
بعد از 4 شب در خواب دیدم که بهترین زنان عالمیان، حضرت فاطمه زهرا و حضرت مریم با هزار کنیز از حوریان بهشتی که در خدمت آن حضرت بودند پیش من آمدند. حضرت مریم گفت این خاتون و بهترین زنان، مادر شوهر توست. پس من به دامنش افتادم و گریستم و شکایت کردم که حضرت امام حسن عسکری از دیدار با من خودداری می کند.
آن حضرت فرمود: «فرزند من چگونه به دیدن تو بیاید در حالی که تو به خدا شرک می آوری و بر مذهب مسیحیان هستی؟! اینک خواهرم مریم دختر عمران، از تو بسوی خدا بیزاری می جوید، اگر میل داری که حق تعالی و حضرت مسیح و حضرت مریم ع از تو خشنود گردند و حضرت امام حسن عسکری ع به دیدن تو بیاید، پس بگو: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله»
(یعنی شهادت می دهم که نیست معبودی جز خداوند و شهادت می دهم که محمد فرستاده خداوند است.)
چون این دو کلمه طیبه را تلفظ نمودم، حضرت سیده النساء ع مرا به سینه خود چسباند و دلداری داد و فرمود: «اکنون، منتظر آمدن فرزندم باش که من، او را بسوی تو می فرستم.»
چون بیدار شدم، آن دو کلمه طیبه را بر زبان می راندم و انتظار ملاقات آن حضرت را می بردم.
در شب بعد در خواب، آفتاب جمال آن حضرت طالع گردید. عرض کردم: «ای دوست من! بعد از آنکه دلم را اسیر محبت خود کردی، چرا از مفارقت جمال خود، مرا چنین زجر دادی؟»
آن حضرت فرمود: «دیر آمدن من به نزد تو، نبود مگر برای آن که تو مشرک بودی، اکنون که مسلمان شدی هر شب نزد تو خواهم آمد تا آن زمان که خدای تعالی من و ترا در بعد ظاهری به یکدیگر برساند و این هجران را به وصال مبدل گرداند»
از ان شب تا حال، یک شب نگذشت مگر اینکه درد هجران مرا، به شربت وصال دوا فرمود.»
من (بشر بن سلیمان) گفتم: «چگونه در میان اسیران افتادی؟»
حضرت نرجس ع گفت: «در شبی از شبها امام حسن عسکری ع به من خبر داد که در فلان روز جدت، لشکری بر علیه مسلمانان خواهد فرستاد و خود، از عقب خواهد رفت؛ تو خود را در میان کنیزان و خدمتکاران او بینداز بصورتی که ترا نشناسند و به دنبال جد خود روان بشو و از فلان راه برو.»
پس من چنان کردم. طلیعه لشکر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسیر کردند و آخر کار من این بود که دیدی و تا به حال، کسی به غیر از تو ندانسته است که من دختر پادشاه روم هستم.»
گفتم: «این عجیب است که تو از اهل فرنگ هستی و زبان عربی را به خوبی می دانی.»
او گفت: «بلی! بخاطر محبت زیادی که جدم به من داشت و می خواست که به من آداب حسنه را یاد بدهد، برای من زن مترجمی که هم زبان فرنگی و هم زبان عربی می دانست را قرار داده بود که او هر صبح و شام می آمد و به من لغت عربی می آموخت تا آنکه توانستم این زبان را یاد بگیرم.»
بشر بن سلیمان می گوید: «چون او را به سامراء خدمت حضرت امام علی النقی ع رساندم، حضرت به ایشان فرمود: «چگونه حق سبحانه و تعالی، به تو نشان داد عزت دین اسلام و ذلت دین نصاری را شرف و بزرگواری محمد ص و اهل بیت او را ؟»
گفت: «چگونه وصف کنم برای تو ای فرزند رسول خدا چیزی را که تو از من بهتر می دانی.»
امام هادی ع فرمود: «می خواهم ترا گرامی بدارم. کدام یک بهتر است نزد تو، این که ده هزار اشرفی به تو بدهم یا ترا به یک شرف ابدی بشارت بدهم؟» حضرت نرجس ع عرض کرد: «بشارت شرف را می خواهم و مال نمی خواهم.»
حضرت امام علی النقی ع فرمود: «بشارت باد ترا به فرزندی که پادشاه مشرق و مغرب عالم می گردد و زمین را پر از عدل و داد می کند، بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد.»
حضرت نرجس ع عرض کرد: «این فرزند از چه کسی بوجود خواهد آمد؟»
امام هادی ع فرمود: «کسی که حضرت محمد ص ترا برای او خواستگاری کرد.» سپس از او پرسید: «حضرت مسیح و وصی او، ترا به عقد چه کسی در آوردند؟»
او گفت: «به عقد فرزند تو، امام حسن عسکری ع.»
حضرت فرمود: «او را می شناسی؟» او گفت: از شبی که به دست بهترین زنان، مسلمان شدم، شبی نگذشته است که او به دیدن من نیامده باشد. پس امام هادی ع، خادم را طلبید و فرمود: «برو به خواهرم حکیمه بگو که بیاید.»
چون حکیمه ع داخل شد حضرت فرمود: «این، آن کنیزی است که می گفتم.» حکیمه خاتون، حضرت نرجس ع را در بر گرفته، بسیار نوازش کرد. سپس امام هادی ع به حکیمه خاتون فرمود: «ای دختر رسول خدا! او را به خانه خود ببر و واجبات و سنتها را به او آموزش بده، زیرا او زن امام حسن عسکری و مادر صاحب الزمان ع است.»

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

برگرفته از کتاب عجائب و معجزات شگفت انگیزی از امام زمان (گروهی از محققین و مولفین به سرپرستی حمید عزیزی)

                                                 منتظر

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 9:8  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

سلام برمهدی

مهدیم من که مراگرمی بازاری نیست            بهترازیوسفم وهیچ خریداری نیست

همه گویندکه درحسرت دیدارمن اند              لیک درگفته ی این طایفه کرداری نیست

ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من           تاکه خالص نشوی باتومراکاری نیست

   الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                               (منتظر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 20:38  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

نشانه های ظهور

                              

این نشانه ها را پیامبر بیان کرده اند                          

۱-وقتی که امت من نماز را ضایع کنند                                             

 ۲-از شهوت پیروی کنند

۳-خیانت در میان مردم زیاد شود           

۴-امانت وامانت داری کم شود                                          

۵-مشروبات الکلی بنوشند

۶-مردم همدیگر را سب و لعن کنند

۷-خانواده ها در دامن فساد سقوط کنند

۸-افراد جامعه نسبت به یکدیگر بدبین شوند 

۹-قیمتها بالا رود

۱۰-عمل شنیع لواط علنی شود

۱۱- خلاف پسندیده شود

۱۲-ناسزا وفحش دادن به پدر و مادران را وسیله ی سرگرمی و مزاح قرار دهند

۱۳-آشکارا ربا بخورند

۱۴-زنا و بی عصمتی در میان مردم رواج پیدا کند

۱۵-مردم خانه های خود را بیارایند و دیوارهای آن را زینت دهند و قصرها وخانه های بلند ساخته شوند

۱۶-زشتی دروغ از بین برود بحدی که لباس راستی بر آن بپوشانند

۱۷-خاموشی و سکوت را بی خردی بدانند

۱۸-رغبت به به دنیا پیدا کنند و آن را بر آخرت مقدم بدارند

۱۹-رحم از دلهای همه ی مردم برود

۲۰-فساد جنبه ی عمومی پیدا کند

(و چندنشانه ی دیگر)

بعد از بیان این نشانه ها پیامبر می فرمایند

در چنین وضعی دیندار باید دین خود را بردارد واز این طرف به آن طرف و از این قله ی کوه به آن قله و از این دره به دره ی دیگر برود تاسلامت دین داشته باشد

از اسلام باقی نماند جزء اسمی و از قرآن باقی نماند جزء رسمی در این هنگام مساجدشان آباد باشد اما دلهایشان را از تقوا و ایمان تهی و خالی و تنها محبوب مردم دینار ودرهم باشد

       الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                 (منتظر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 13:8  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

چرا نام امام زمان (عج) در قرآن نیامده است تا هیچ ابهامی در وجودش باقی نماند ؟


پاسخ : قرآن كریم برای معرفی شخصیتهای الهی از سه راه وارد می شود ، و در هر موردی طبق مصالحی از شیوه خاصی پیروی می كند. گاهی معرفی با اسم ، گاهی معرفی با عدد ، و گاهی نیز معرفی با صفت.
اگر نام حضرت مهدی علیه السلام در قرآن نیست ، ولی صفات و خصوصیات حكومت او در قرآن وارد شده است.
اصولا قرآن در معرفی افراد ، مصالح عالی را در نظر می گیرد . گاهی مصالح ایجاب می كند تنها به صفات افراد بپردازد ، چنان كه درباره حضرت مهدی علیه السلام جریان از این قرار است كه :
اولا: تشكیل چنین حكومتی ، در مواردی صریحا و در موارد دیگر به طور اشاره در قرآن وارد شده است. آیاتی كه در سوره توبه و صف از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهانی نوید می دهد ، مانند : « تا آن را بر همه ادیان پیروز سازد » ، اشاره به تشكیل این حكومت است. زیرا مفسران گویند : مضمون این آیه را كه پیشگویی از گسترش فراگیر و همه جانبه اسلام در سطح جهان است ، هنوز تحقق نپذیرفته است.
از این گذشته ، در آیه 106 سوره انبیاء می فرماید : ما پس از ذكر در زبور نوشتیم كه بندگان شایسته من ، وارث زمین خواهند بود . آیه شریفه نوید می دهد كه صالحان ، وارثان زمین خواهند بود و حكومت جهان را به دست خواهند گرفت . و به اتفاق تاریخ بشر ، هنوز این وعده الهی تحقق نپذیرفته است.
ثانیا : اگر نام اصلی امام زمان علیه السلام را نبرده ، به خاطر مصلحتی است كه برای اهل فضل و درك مخفی نمی باشد ، زیرا به همان علت كه نام امام علی علیه السلام را نبرده ، نام آن حضرت را نیز ذكر ننموده است. اگر نام این پیشوایان گرامی را می برد ، كینه های دیرینه بدر و احد و حنین بار دیگر زنده می شد ، ولذا مطلب را به صورت كلی مطرح كرده و فرموده است : بندگان شایسته من ، وارث زمین خواهند بود. نام بردن از گذشتگان ، مانند لقمان و ذی القرنین ، قابل قیاس با افراد آینده نیست ، درباره گذشتگان ، حسد ها و كینه ها تحریك نمی گردد ، و افراد سود جو و شهرت طلب نمی توانند از آن سوء استفاده كنند ، ولی بردن نام آیندگان این محظور را دارد.
آیا شما فكر می كنید كه تنها ذكر نام ، دردی را دوا می كند ؟ آیا فكر می كنید كه اگر نام امام زمان علیه السلام در قرآن برده می شد ، امكان نداشت كه در طول تاریخ ، شیادان و افراد شهرت طلب آنان سوء استفاده نكنند ، یا افرادی روی غرض های خاط ، وجود او را انكار نمایند ؟ تجربه تاریخی نشان داده است كه اگر هم در قرآن صراحتا نام آن حضرت برده می شد ، باز در طول تاریخ ، شیادان و مدعیان دروغین مهدویت پیدا می شدند و نام خود را امام زمان و مهدی موعود می گذاشتند ، تا از آب گل آلود ماهی بگیرند و از نام او و انتظار مردم استفاده نادرست كنند. مگر خدا نام پیامبر صلی الله علیه او آله وسلم را در انجیل نبرده است ؟ ولی گروههای مغرض ، از آن بهره برداری ناجوانمردانه كردند

        الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                             (منتظر)



 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 19:16  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

انزجار ازدشمنان قرآن

توهین به قرآن اهانت به کا بشریت وهمه ی پیروان ادیان الهی به ویژه به مسلمانان جهان است ضمن محکوم کردن این کشیش صهیونیستی ودولت حامی صهیونیسم این حادثه ی عظما رابه پیشگاه امام عصر و ولی امرمسلمین وهمه ی انسانهای آزاده جهان تسلیت می گوییم انشاء الله با این عمل زشت آن دشمنان قرآن عزت بیشتری دربین ادیان وملتها پیدا خواهدکرد

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                            (منتظر)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 9:25  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

ولایت فقیه





دلايل سه گانه بر ولايت فقيه- اوّل: دليل عقلي محض بر ولايت فقيه
دلايل سه گانه بر ولايت فقيه- اوّل: دليل عقلي محض بر ولايت فقيه

نويسنده:آيت الله جوادي آملي
منبع:ولايت فقيه (ولايت فقاهت و عدالت)
پس از بيان برخي از مبادي تصوري و تصديقي موضوع ولايت فقيه كه درفهم آن سهم بسزايي داشت و ازآغاز كتاب تا كنون عرضه گرديد، اينك زمان بيان دليل هاي سه گانه دراثبات ولايت فقيه فرا رسيده است. اگر چه همه ي استدلال ها به چراغ عقل روشن مي شود و هر استدلالي به نيرو و حكم عقل صورت مي گيرد، ليكن دليل هاي اين مبحث، به تناسب مقدماتي كه درآنها مورد استفاده قرار گرفته است ، به سه دسته تقسيم مي شوند:
1- دليل عقلي محض. 2- دليل مركب ازعقل و نقل. 3- دليل نقلي محض .

1-دليل عقلي محض برولايت فقيه

دليل عقلي محض همان برهان ضرورت نظم در جامعه ي اسلامي است كه در گذشته بيان گرديد و دانستن اين نكته درباره ي آن ضروري است كه اين برهان ، به دليل آن كه مقدماتي عقلي دارد و از اين جهت، دليلي عقلي است، هرگز ناظر به اشخاص نيست و داراي چهار خصوصيّت ((كليّت)) ، (( ذاتيّت)) و (( دوام))، و ((ضرورت)) مي باشد وبه همين دليل، نتيجه اي كه از آن حاصل مي شود نيز كلي و ذاتي و دايمي و ضروري خواهد بود. از اينرو، براهيني كه درباب نبوّت و امامت اقامه مي شود، هيچ يك ناظر به نبوت ويا امامت شخص خاص نيست و امامت و نبوت شخصي را ثابت نمي كند ودر مسأله ولايت فقيه نيز آن چه طبق برهان عقلي محض اثبات مي شود ، اصل ولايت براي فقيه جامع الشرايط است و امّا اين كه كدام يك از فقيهان جامع الشرايط بايد ولايت را به دست گيرد، امري جزيي و شخصي است كه توسط خبرگان برگزيده ي مردم يا راه هاي ديگر صورت مي گيرد.
درفصل نخست كتاب گفته شد كه حيات اجتماعي انسان و نيز كمال فردي و معنوي او، ازسويي نيازمند قانون الهي در ابعاد فردي و اجتماعي است كه مصون و محفوظ از ضعف و نقص وخطا و نسيان باشد واز سوي ديگر، نيازمند حكومتي ديني و حاكمي عالِم و عادل است براي تحقّق و اجراي آن قانون كامل. حيات انساني در بعد فردي و اجتماعي اش، بدون اين دو و يا با يكي از اين دو، متحقّق نمي شود و فقدان آن دو، دربعد اجتماعي ، سبب هرج و مرج و فساد و تباهي جامعه مي شود كه هيچ انسان خردمندي به آن رضا نمي دهد.
اين برهان كه دليلي عقلي است و مختص به زمين يا زمان خاصي نيست، هم شامل زمان انبياي (عليهم السلام) مي شود كه نتيجه اش ضرورت نبوت است، و هم شامل زمان پس از نبوّت رسول خاتم (صلي الله عليه وآله وسلّم) است كه ضرورت امامت را نتيجه مي دهد، وهم ناظر به عصر غيبت امام معصوم است كه حاصلش ، ضرورت ولايت فقيه مي باشد.
تفاوت نتيجه ي اين برهان دراين سه عصر، آن است كه پس از رسالت ختميّه ي رسول اكرم، حضرت محمّد مصطفي (صلي الله عليه وآله وسلم) ، آمدن قانوني جديد از سوي خداوند ناممكن است؛ زيرا هر آن چه كه درسعادت انسان تا هنگام قيامت؛ از عقايد و اخلاق واحكام نقش دارد، به دست اعجاز، در كتاب بي پايانِ قرآن نگاشته شده است و از اينرو، يك نياز بشر كه همان نياز به قانون الهي است، براي هميشه برآورده گشته است و آن چه مهم مي باشد، تحقّق بخشيدن به اين قانون در حيات فردي و اجتماعي و اجراي احكام ديني است.
درعصر امامت، علاوه برتبيين قرآن كريم وسنت وتعليل معارف و مدعيّات آن و دفاع ازحريم مكتب ، اجراي احكام اسلامي نيز به قدر ممكن وميسور و تحمّل و خواست جامعه، توسط امامان معصوم (عليهم السلام) صورت مي گرفت و اكنون سخن دراين است كه درعصر غيبت ولي عصر( عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز انسان و جامعه ي انساني، نيازمند اجراي آن قانون جاويد است؛ زيرا بدون اجراي قانون الهي، همان مشكل و محذور بي نظمي و هرج ومرج ، و برده گيري و ظلم وستم وفساد و تباهي انسان ها پيش خواهد آمد و بي شك، خداي سبحان درعصر غيبت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ، انسان و جامعه را به حال خود رها نساخته و براي هدايت انسان ها، ولايت جامعه ي بشري را به دست كساني سپرده است.
كسي كه درعصر غيبت ولايت را ازسوي خداوند برعهده دارد، بايد داراي سه ويژگي ضروري باشد كه اين سه خصوصيت، از ويژگي هاي پيامبران و امامان سرچشمه مي گيرد و پرتويي از صفات متعالي آنان است وما درگذشته ازآنها سخن گفتيم.1 ويژگي اوّل، شناخت قانون الهي بود؛ زيرا تا قانوني شناخته نشود، اجرايش ناممكن است. ويژگي دوّم، استعداد و توانايي تشكيل حكومت
براي تحقّق دادن به قوانين فردي و اجتماعي اسلام بود و ويژگي سوّم، امانتداري و عدالت در اجراي دستورهاي اسلام و رعايت حقوق انساني و ديني افراد جامعه. به دليل همين سه ويژگي ضروري است كه گفته مي شود نيابت امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و ولايت جامعه درعصر غيبت از سوي خداوند، برعهده ي فقيهان جامع شرايط (سه شرط مذكور) مي باشد.
تذكر اين نكته نيز سودمند است كه سلسله ي جليله ي انبياي (عليهم السلام) به نصاب نهايي خود رسيده و با انتصاب حضرت ختمي مرتبت (صلي الله عليه وآله وسلم) از سوي خداي سبحان، محال است كه كسي به مقام شامخ نبوت راه يابد؛ چنان كه سلسله ي شريفه ي امامان (عليهم السّلام) نيز به نصاب نهايي خودبالغ شده وبا انتصاب حضرت بقيـﺓ الله (ارواح من سواه فداه) ، ممكن نيست كه احدي به مقام والاي امامت معصوم راه يابد. ليكن برهان عقلي برضرورت زعيم و رهبر براي جامعه ، امري ضروري و دايمي است وهركس درزمان غيبت، مسؤوليت اداره امورمسلمين را داشته باشد، بايد به عنوان نيابت از طرف ولي عصر( عليه السلام)باشد؛ زيرا آن حضرت، امام موجود و زنده است كه تنها حجت خدا مي باشد وهمان گونه كه درعصر ظهور امامان گذشته، درخارج ازاقليم خاص آنان، نايباني از طرف ايشان منصوب مي شدند، درعصر غيبت ولي عصر(عليه السلام) نيز چنين است و نيابت غيرمعصوم از معصوم، امري ممكن است؛ زيرا امام معصوم داراي شؤون فراواني است كه اگر چه برخي ازآن شؤون مانند مقام شامخ ختم ولايت تكويني، اختصاص به خود ايشان دارد ونايب پذير نيست و هيچ گاه به كس ديگري انتقال نمي يابد، ولي برخي ديگر ازشؤون آن حضرت كه جزء امور اعتباري و قرار دادي عقلاست و در زمره ي تشريع قرار دارد – مانند افتاء و تعليم و تربيت و اداره ي امور مردم و اجراي احكام و حفظ نظام از تهاجم بيگانگان – نيابت پذير است و اين نيابت، به فقيهي تعلق مي گيرد كه با داشتن آن سه ويژگي ، بتواند درغيبت امام (عليه السّلام) تا حد ممكن و مقدور ، شؤون والاي آن حضرت را عملي سازد.

چند نكته پيرامون دليل عقلي

اول: گرچه ((برهان ضرورت وحي و نبوت)) براساس اجتماعي بودن زندگي انسان و نيازمندي وي به قانون و عدم امكان تدوين قانون كامل و جامع بدون وحي و نيز عدم سودمندي قانون معصوم، بدون مبيّن و مجري معصوم، اقامه مي شود و به همين صورت دركتاب هاي كلامي و فلسفي رايج است، ليكن براهين برخي از مطالب ، داراي مراتبي است كه طبق كارآمدي آنها، هريك درجايگاه ويژه خود مطرح مي شود. آن چه براي اوحدي از انسان ها مؤثّر است، ارايه برهان وحي ونبوت از طريق نياز بشر به تكامل مادي و معنوي و رهنمود وي درسلوك الهي و نيل به لقاي خداي سبحان است. اصل اين برهان جامع و كامل، از دوده ي ((طه)) و نسل ((ياسين)) است؛ سپس راهيان كوي ولاء و سالكان سبيل لقاء ، چونان شيخ الرئيس (رحمه الله) آن را طيّ تبيين مقامات عارفين و تشريح منازل سائرين و تعليل ترتّب مدارج و معارج مسالكين و اصل بازگو كرد. آگاهان به متون فلسفي و كلامي مستحضرند كه طرح مبدأ قابلي وحي يابي دراثناء ((علم النفس)) است و ارايه مبدأ فاعلي آن، درثناياي مبحث الهي است.
اگرچه ابن سينا (ره ) از ضرورت وحي ونبوت در پايان الهيات شفا سخن به ميان آورد و بر منهج مألوف حكيمان سخن گفت – البته درآنجا نيز، دربحث از عبادات و منافع دنيوي و اخروي آنها، سخني درباره ي خواص مردم وتزكيه ي نفس دارند كه علاوه برصبغه ي تدّين اجتماعي، صبغه ي تمدن فردي را نيز دراثبات نبوّت آورده اند2 – ليكن آن چه را كه ازبرهان امام صادق (عليه السّلام) دركتاب الحجـﺓ كافي 3 بر مي آيد ، ذخيره عارفان قرار داد و درنَمَط نهم اشارات و تنبيهات ، نقاب از چهره ي آن برداشت تا روشن گردد كه هرانساني، خواه تنها زندگي كند وخواه با جمع، خواه تنها خلق شده باشد و خواه ديگري نيز آفريده شده باشد،نيازمند وحي و نبوت است ؛ يعني با خودش پيامبر است ويا در تحت هدايت يك پيامبر قرار دارد ؛ تا درظلّ وحي، به معرفت نفس وشناخت شؤون ادراكي و تحريكي روح و كيفيت بهره برداري ازآنها و نحوه ي ارتباط با جهان خارج و سرانجام ، كيفيّت هماهنگ كردن بهره وري از خود و جهان را در ارتباط با مبدأ عالم وآدم فرا گيرد وعمل كند: ((لما لم يكن الإنسان بحيث يستقل وحده بأمر نفسه إلاّ بمشاركـﺓ آخر من بنى جنسه و بمعارضـﺓ و معاوضـﺓ تجريان بينهما يفرغ كل واحد منهما لصاحبه عن مهم لو تولاه بنفسه لازدحم علي الواحد كثير وكان ممّا يتعسّر ان امكن وجب أن يكون بين الناس معاملـﺓ و عدل يحفظه شرع يفرضه شارع متميّز باستحقاق لالطاعـﺓ لاختصاصه بايات تدل علي أنّها من عند ربّه ووجب أن يكون للمحسن والمسىء جزاء عند القدير الخبير. فوجب معرفـﺓ المُجازي والشارع؛ ومع المعرفـﺓ سبب حافظ للمعرفـﺓ ففرضت عليهم العبادﺓ المذكّرﺓ للمعبود وكرّرت عليهم ليستحفظ التذكير بالتكرير حتي استمرّت الدعوﺓ إلي العدل المقيم لحياﺓ النوع ثمّ زيد لمستعمليها بعدالنفع العظيم فى الدنيا الأجر الجزيل فى الأُخري ثمّ زيد للعارفين من مستعمليها المنفعـﺓ التى خصوا بها فيما هم مولّون وجوههم شطره.فانظر إلي الحكمـﺓ ثمّ إلي الرحمـﺓ والنعمـﺓ تلحظ جناباً تبهرك عجائبه ثمّ أقم واستقم)).4
دوم: تفاوت ميان دليل عقلي محض ودليل ملفّق ازعقل ونقل، اين است كه چون دربرخي ازاستدلال ها، براي دوام دين و جاودانگي مكتب، از آيه ﴿لايأتيه الباطل من بين يديه ولامن خلفه﴾5 ومانند آن استعانت شد، لذا تمام مقدمات آن دليل مزبور، عقل محض نيست و چون پس ازفراغ ازاستمداد به برخي ازادله ي نقلي، جريان ولايت فقيه با كمك عقلي بررسي شد، لذا چنين دليلي ، مُلَفّق ازعقل ونقل محسوب شد اولاً، و درقبال دليل عقلي محض قرار گرفت ثانياً، وسبب تعدّد ادلّه، همانا اختلاف دربرخي ازمقدمات است ؛ زيرا صرف اتحاد دربرخي ازمقدمات يا كبراي كلي، مايه ي وحدت دليل نخواهد شد ثالثاً.
سوم: برهان عقلي محض، براساس تبيين عقلي صرف كه راجع به ملكه علم وملكه عمل استوار مي باشد وعقل، هيچ گونه خَلَلي درمراحل سه گانه ي نبوت، امامت، و ولايت فقاهت و عدالت نمي يابد؛ واگرچه برهان عقلي ، بر شخص خارجي اقامه نخواهد شد،ليكن درمجراي خود كه عنوان((فقاهت و عدالت ِ همراه با تدبير وسياست)) است ، هيچ قصوري ندارد تا نيازمند به دليل منقول باشد و از دليل نقلي استمداد كند كه به سبب آن، برهان عقلي محض،به صورت دليل ملفّق از عقل ونقل تنّزل نمايد واگر آسيب موهوم يا گزند متوهّمي، دليل نقلي را تهديد مي كند، دليل عقلي مزبور را نيز با تحديد خويش تهديد نمايد.
غرض آن كه؛ نصاب دليل عقلي محض، با استعانت ازمقدمات عقلي صرف، محفوظ است؛ اگرچه محدوده ي دليل ملفّق، جايگاه خود را داراست.
چهارم: چون عقل ازمنابع غنّي وقوي دين است و بسياري ازمباني كه سند استنباط احكام فقهي و فروع اخلاقي وحقوقي است ازآن استخراج مي شود، پس اگر برهان عقلي، در مقطع سوم ازمقاطع سه گانه طولي مزبور، برضرورت ولايت فقيه عادل اقامه شد، چنين دليلي،شرعي است وچنان مدلولي ، حكم شارع خواهد بود كه ازطريق عقل كشف شده است؛ زيرا مكر‍ّراً اعلام شد كه عقل، درمقابل نقل است نه دربرابر دين وشرع؛ يعني معقول در قبال مسموع است نه درمقابل مشروع؛ وبه تعبير بهتر، مشروع ، گاهي از راه عقل كشف مي شود زماني از راه نقل. پس اگر ولايت فقيه عادل، با دليل عقلي صرف ثابت شد، چنان ولايتي، مشروع بوده وحكم شريعت الهي را به همراه دارد.
پنجم: ممكن است تحرير ((قاعده لطف)) برمبناي اهل كلام، مشوبِ به نَقدِ مقبول باشد؛ زيرا گروهي از آنان نظر اشاعره ، قائل به تحسين وتقبيح عقلي نيستند وگروه ديگر آنان، نظير معتزله،گرچه قائل به حسن و قبح عقلي اند، ليكن ميان ((واجب علي الله)) و(( واجب عن الله)) فرق نگذاشتند؛ چه اين كه برخي از اهل كلام، ميان امور جزيي و شؤون كلان وكلي فرق ننهادند و چنين پنداشتند كه هر امري ظاهراً حَسَن باشد، انجام آن برخداوند واجب است و هر امري كه ظاهراً قبيح باشد، ترك آن برخداوند لازم است. كفر كافران را نمي توان مورد نقض قرار داد؛ زيرا لطف، به حسب نظام كلي است اولاً و به حسب واقع است نه ظاهرثانياً، كه تفضيل آن، ازحوصله ي اين مقال و حوزه ي اين مقالت بيرون است. ليكن تبيين آن قاعده به صورت حكمت و عنايت الهي درمسايل كلان جهان، برمنهاج حكيمان و به عنوان(( واجب عن الله)) ونه (( واجب علي الله)) معقول ومقبول است.
اگر حكومت عدل اسلامي، ضروري است و اگر تأسيس چنين حكومتي ضروري، بدون حاكم نخواهد بود واگر حاكم اسلامي، مسؤول تبيين ،تعليل، دفاع و حمايت، و اجراي قوانيني است كه اصلاً مِساسي با انديشه بشري ندارد و اسقاط و اثبات و تخفيف و عفو حدود و مانند آن، درحوزه ي حقوق انساني نبوده و نيست ومنحصراً حَصِيل وحي الهي است، زمام چنين قانوني، فقط به دست صاحب شريعت خواهد بود وتنها اوست كه زمامدار را معيّن ونصب مي نمايد و تعيين زمامدار به عنوان حكمت وعنايت، ((واجب عن الله)) است وفتواي عقل مستقل، پس از كشف چنان حكمت و عنايت ، چنين است كه حتماً درعصر طولاني غيبت، والي و زمامداري را تعيين كرده كه در دو ركن رصينِ علم و عمل(فقاهت و عدالت) ، نزديك ترين انسان به والي معصوم(عليه السّلام) باشد و اين ، تنها راهي است كه وجوب تصدّي وظيفه سرپرستي و ولايت را براي فقيه و وجوب تولّي و پذيرش را براي جمهور مردم به همراه دارد؛ زيرا نه جمهور مردم در مدار تدوين قانون الهي ودين خداوند سهيم مي باشند تا ازسوي خود وكيل تعيين نمايند ونه تفكيك وكيل جمهور از ناظر برحسن جريان راهگشاست ؛به طوري كه ملّت، مؤمن مدبّري را انتخاب نمايد وفقيه عادل، براو نظارت كند؛ زيرا زمام چنين كار وتوزيع چنين وظيفه اي ، درخور حقوق جمهور كه درتدوين قانون الهي سهمي ندارد نيست تا درنتيجه ، شركت سهامي سرپرستي تشكيل دهد وشخصي را وكيل و فقيهي را ناظر سازد.
ازاين جا، طريق منحصر نظام اسلامي معلوم مي شود كه همان تصدّي فقاهت عادلانه وسياست فقيهانه، به عنوان نيابت ازمعصوم(عليه السلام) و سرپرستي حوزه ي اجراي قوانين الهي باشد خواهد بود. البته فقيه عادل كه والي امت اسلامي است، مي تواند وكيل معصوم باشد؛ زيرا وكالتِ از معصوم وليّ، همراه با ولايت برامّت است؛ چون وكيلِ وليّ، ولايت را به همراه خود دارد؛ ليكن آن چه وكالتِ از معصوم را حائز است و درنتيجه ، ولايت برجمهور مردم را داراست، همانا شخصيّت حقوقي فقيه عادل؛ يعني مقام برينِ فقاهت و عدالت است كه شخصيّت حقيقي فقيه عادل ، همتاي شهروندان ديگر، ((مولّي عليه)) چنان ولايتي خواهد بود.
ششم: مدار محوري هربرهان را ((حدّ وسط)) او تعيين مي كند ونتيجه برهان نيز درهمان مدار دور مي زند وهرگز نتيجه برهان، از مدار فَلَك اَوسطِ او بيرون نمي رود؛ هرچند كه ازكبراي عالم استمداد شود وازعموم يا اطلاق اصل جامعي استعانت حاصل آيد. برهان عقلي برضرورت امامت، نتيجه اي وسيع تر از ضرورت وجود جانشين پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلّم) نمي دهد؛ زيرا عنصر محوري امامت، همان خلافت و جانشيني امام از رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) است نه وسيع تر ازآن تاگفته شود: اگر جامعه با وجود امام معصوم (عليه السّلام) به تمدّني كه عين تديّن اواست مي رسد وبا نبود پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) به مقصد نايل مي شود، پس دليل برضرورت رسالت و نبوت نخواهد بود.
سرّ ناصواب بودن چنين گفتاري اين است كه مدار برهان امامت، جانشيني و خلافت از رسول است نه جابجايي امام و رسول؛ تا امام،بديل و عديل رسول شود؛ زيرا عنصر اصيل استدلال، همانا اثبات بدل اضطراري است نه بديلي عديل. همچنين مدار محوري برهان عقلي برولايت فقيه و حدّ وسط آن كه تعيين كننده مسير اصلي استدلال است، همانا نيابت نزديك ترين پيروان امام معصوم (عليه السّلام) وبدل اضطراري واقع شدن وي درصورت اظطرار و دسترسي نداشتن به امام معصوم(عليه السّلام) كه ((منوب عنه)) مي باشد. بنابراين نمي توان گفت: اگر نظم جامعه بدون رهبر معصوم حاصل مي شود، پس نيازي به امام معصوم(عليه السّلام) نيست واگر بدون رهبر معصوم حاصل نمي شود ، پس فقيه، ولايت امت را فاقد بوده، واجد سِمَت رهبري نخواهد بود. سرنادرست بودن چنين برداشتي اين است كه عصمتِ والي، شرط درحال امكان و اختيار است و عدالت آن، شرط درحال اضطرار وامتناع دسترسي به والي معصوم مي باشد. البته بركات فراواني درحال اختيار و حضور ولايتمدارانه معصوم بهره امّت مي شود كه درحال اضطرار ، نصيب آنان نمي گردد.
براي روشن شدن اين مطلب كه ازمسايل ((فقه اكبر)) به شمار مي آيد، نموداري از ((فقه اصغر)) ارايه مي شود تا معلوم گردد كه ميان ((بدل اضطراري)) و ((بديل عديل)) فرق وافراست. وظيفه زائري كه حج تمتع بعهده اوست، تقديم هَدْي و قرباني در سرزمين مِنيٰ است. اگر فاقد هِدْي باشد وقرباني مقدور او نيست و درحال اضطرار به سر مي برد، روزه ي ده روز، به عنوان بدل اضطراري از قرباني ، وظيفه او خواهد بود:﴿ فمن تمتـّع بالعمرﺓ إلي الحج فما استيسر من الهَدي فمن لم يجد فصيام ثلـٰثـﺓ أيام في الحج وسبعـﺓ إذا رجعتم تلك عشرﺓ كاملـﺓ ذلك لمن لم يكن أهله حاضري المسجد الحرام واتقوا الله واعلموا أنّ الله شديد العقاب ﴾6 . همان گونه كه درمثال فقه اصغر نمي توان گفت: اگر روزه درحج تمتع كافي است ،نيازي به قرباني نيست واگر قرباني لازم باشد، روزه كافي نيست، درمُمثَّل فقه اكبر نيز نمي توان گفت: اگر عدالت فقيه ِرهبر كافي است، نيازي به رهبرمعصوم نيست واگرعصمت رهبر لازم است،رهبري ققيه عادل كافي نيست؛ زيرا موطن اختيار غير از ممرّ اضطرار است. البته اختلاف رأي فقهاء كه در زمان رهبري فقيه عادل رخ مي دهد، غير قابل انكاراست، ليكن حلّ آن به مقدار ميسور درحال اضطرار، درپرتو عدل او ممكن است وهرگز چنين اختلافي در زمان رهبري امام معصوم(عليه السّلام) پديد نمي آيد، البتّه اختلاف ياغيان عنود و طاغيان لَدُود، خارج از بحث است؛ زيرا اين گروه هماره دربرابر هرگونه دادخواهي و عدل گستري ، به تطاول مبادرت كرده و مي كنند و شأني جز محاربت با خدا و مخالفت با دين او نداشته و ندارند.
با اين تحليل،معلوم مي شود كه تمايز امام معصوم وفقيه عادل، از سنخ تخصّص است نه تخصيص؛ تا گفته شود: (( عَقْليّـﺓُ الأحكام لا تُخَخََََّص))؛ يعني درحال اختيار، عصمت رهبر لازم است ودرحال اضطرار ، عدالت وي كافي مي باشد وبرهمين حدّوسط ،برهان عقلي اقامه شده است.
هفتم: گرچه عناصر ذهني برهان حصولي را عناوين ماهوي يا مفهومي تشكيل مي دهند، ليكن افراد آن ماهيات يا مصاديق اين مفاهيم، همانا امور وجودي اند كه نه تنها اصالت ازآنِ آنهاست،بلكه تشكيك و تعدّد مراتب و تعيّن حدود واحكام برحسب مراتب وجودي، مطلبي است متقن وحكم مسلّم هستي است . اگر قاعده لطف متكلمانه يا حكمت و عنايت حكيمانه ارايه مي شود واگر قاعده ي نظم و عدل فقه سائسانه ومانند آن مطرح مي گردد، همراه با تشكيك و شدّت و ضعف درجات وجودي است واگر ملكه ي علم وعدل رهبران ديني بازگو مي شود، همتاي با تشكيك و تفاوت مراتب وجودي است و لذا، حفظ مراتب سه گانه نبوت، امامت، فقاهت ونيز صيانت درجات عصمتِ ويژه پيامبر ازيك سو و عصمت امام معصوم (عليه السّلام) ازسوي ديگر و عدالت فقيه كه مرحله ضعيف ازملكه صيانت نفس از هوس و حفظ روح ازهواست از سوي سوم، لازم خواهد بود؛ به گونه اي كه ضرورت نبوّت، عرصه را برامامت امام معصوم تنگ نمي كند وضرورت امامت معصوم نيز ساحت فقاهت را مسدود نمي سازد؛ چه اين كه برهان ولايت و رهبري فقيه عادل، هرگز ضرورت نياز به امام معصوم(عليه السّلام) را پس ازارتحال رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) برطرف نمي نمايد ولذا، هيچ گاه نمي توان گفت: اگررهبري غيرمعصوم كافي است، پس بعد از ارتحال رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلّم) ،نيازي به امام معصوم نيست وجريان غيبت امام عصر (عليه السّلام) مخدوش مي شود.
سرّ نارسايي چنين گفتاري آن است كه مراتب معقول ومقبول، حفظ نشد و تمايز اختيار و اضطرار، ملحوظ نگشت و تفاوت وحدت تشكيكي يا وحدت شخصي ،منحفظ نماند؛ زيرا با درجه معيّن ازلطف، حكمت ،نظم ، وقسط وعدل، نمي توان نتايج سه گانه نبوت، امامت، و ولايت فقيه عادل را ثابت نمود، ليكن با درجات متعدد از اصول گذشته درطي سه برهان با سه حدّ وسط، كاملاً ميسور خواهد بود.
هشتم: ويژگي زمان اختيار اين است كه به ترتيب، وجود پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم ) وسپس وجود امام معصوم (عليه السّلام) ضروري خواهد بود وچون عصمت رهبر، شرط است وراهي براي شناخت عصمت نيست ،لذا يا با معجزه و يا بانصّ و تعيين شخصي رهبر معصوم قبلي، رهبري والي فعلي،معلوم مي شود؛ اما در زمان اضطرار كه به ولايت فقيه بسنده مي شود، براي آن است كه فقاهت شناسي و عدالت يابي، مقدور بشراست ولذا مي توان آن اوصاف را از راه خبرگان شناخت ؛ ليكن قدرت شناخت، تنها تأثيري كه دارد اين است كه نياز به اعجاز و مانند آن را برطرف مي كند نه آن كه زمام تعيين رهبر را به دست جمهور و مردم بسپارد؛ زيرا رهبر اسلامي ، متولي دين خدا و مكتب الهي است. دين الهي و مكتب خدا، حق جمهور نيست تا زمام آن را به دست شخص معيّن – هرچند فقيه عادل باشد- بسپارد؛ زيرا خود جمهور ، (( مورد حق)) است نه ((مصدر حق)) ؛ وبه اصطلاح ، ((مبدأ قابلي)) اجراي حدود، احكام ، عقائد ، واخلاق الهي است نه ((مبدأ فاعلي)) آن؛ ولذا زمام تبيين، تقليل،حمايت و دفاع،هدايت وتبليغ و دعوت، وبالأخره اجراي آن بايد ازسوي صاحب دين ومالك مكتب و به اصطلاح ، مبدأ فاعلي قانون سماوي تعيين شود؛ زيرا مكتب الهي ، قانونِ مدوّنِ بشري نبوده وعصاره انديشه انديشوران جامعه نخواهد بود ولذا هيچ يك ازشؤون ياد شده ي آن، دراختيار جمهور مردم نيست تا زمام حق خود را به ديگري واگذار كنند و او وكيل خويش قراردهند؛ چه اين كه شخصيّت حقيقي فقيه عادل نيز هيچ سهمي درامور مزبور ندارد؛ بلكه چونان شهروندان ديگر، تنها پذيراي ولايتِ فقاهت و عدالت است؛ بدون آن كه تافته اي جدا بافته از جمهور مردم باشد.
غرض آن كه ؛ فرق معصوم و غير معصوم ،گذشته از مقام معنوي، در سهولت شناخت و صعوبت آن است نه درولايت و وكالت كه معصوم، وليّ بر مردم باشد وفقيه عادل، وكيل جمهور.

ترس دشمنان از ولايت فقيه

بايد توجه داشت كه دشمنان اسلام و مسلمانان، بيش ازخود قانون آسماني، از قانون شناسي كه بتواند قانون الهي رابعد از وظايف سه گانه ي قبلي؛ يعني تبيين، تعليل، ودفاع علمي، قاطعانه پياده كند هراسناكند وبا انتخاب رهبراست كه بيگانگان آيس و نااميد مي شوند؛ چرا كه تنها با وجود رهبرِ قانون شناس و عادل و توانا است كه دين الهي به اجرا در مي آيد وظهور مي كند.
دشمنان اسلام ، درزمان پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) ، به اميد نشسته بودند كه لااقل پس از رحلت آن حضرت، كتاب قانون ، بدون ((مُجري)) بماند و آنگاه ، با اين قانون مكتوب و نوشته شده، به خوبي مي توان كنار آمد وآن را به دلخواه خود تفسير كرد. امّا وقتي براي اين كتاب،مجري و مفسّري به نام علي بن ابي طالب(عليه السّلام) نصب شد و او، امير مؤمنان ورهبر جامعه ي اسلامي گشت، آن دشمنانِ به كمين نشسته ، نااميد گشتند وآيه ي شريفه ي ﴿ اليوم يئس الّذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون﴾7 درهمين باره نازل شد. خداي سبحان مي فرمايد: امروز كه روز نصب ولايت است، كافران از دين شما وازاضمحلال وبه انحراف كشيدن آن نااميد گشتند؛ پس ديگر ازآنان هراسي نداشته باشيد و ازغضب خدا بترسيد كه دراثر سستي و كوتاهي تان شامل شما گردد. اگر دين خدا را ياري كنيد و پشت سر وليّ خدا و رهبر خود حركت نمائيد،خدايي كه همه ي قدرت ها ازناحيه ي اوست، حافظ و نگهدار و ناصر شما خواهد بود: ﴿ إن تنصروالله نيصركم و يثّبت أقدامكم﴾8 .

توطئه ي انحلال مجلس خبرگان
وقتي كه درمجلس خبرگان قانون اساسي، نوبت به اصل پنجم قانون اساسي رسيد كه درآن ، ولايت امر و امامت امّت درزمان غيبت برعهده ي فقيه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع ، ومدير ومدبّر نهاده شده است، اَبَر قدرت هاي شرق و غرب تلاش ها وكوشش ها كردند كه مجلس خبرگان را منحل كنند. همزمان با تصويب اين اصل بود كه در زمان دولت موقّت، سخن از انحلال اين مجلس به ميان آمد.
دراصل چهارم قانون اساسي چنين آمده است: كليّه ي قوانين و مقرّرات مدني، جزايي ، مالي ، اقتصادي ، اداري، فرهنگي ، نظامي ،سياسي وغير اين ها بايد براساس موازين اسلامي باشد. اين اصل براطلاق يا عموم همه ي اصول قانون اساسي و قوانين ومقرّرات ديگرحاكم است.
اين اصل ، با آن كه تأكيد دارد كه همه ي قوانين ومقرّرات كشور، بايد مطابق با كتاب خدا وسنّت معصومين (عليهم السلام) باشد، كسي با اين اصل يا با مجلس خبرگان آن چنان مخالفت علني و چشمگيري نكرد، ولي وقتي نوبت به تصويب اصل پنجم يعني اصل ولايت فقيه رسيد ومسأله ي رهبري جامعه ي اسلامي توسط فقيه عالم و عادل و توانا مطرح شد، توطئه هاي گوناگون براي انحلال مجلس خبرگان آغاز گشت واين، به دليل هراسي بود كه بيگانگان از ولايت فقيه داشتند؛ زيرا همان گونه كه گفته شد، قانون ، به تنهايي وبدون مسؤول اجراء ، ترسي ندارد؛ آن چه براي دشمنان ترس آور است، اجراي قانون خدا توسط رهبر عادل و آگاه مي باشد.
كمال دين و تمام نعمت الهي، به داشتن يك وليّ عالم و عادل وآگاه به زمان است كه دين و احكام ديني را خوب بفهمد، آن را تبيين كند، به اجرا درآورد، وبا مهاجمان و دشمنان دين بستيزد . دين اسلام و ره آورد پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) ، پس از اعلام ولايت علي بن ابي طالب (عليه السّلام) كامل شد: ﴿اليوم أكملت لكم دينكم و أتممتُ عليكم نعمتى ورضيت لكم الإسلام ديناً﴾9 واين نشانگر آن است كه دين و جامعه ي ديني، آنگاه مورد رضايت خداوند است كه وليّ ورهبر داشته باشد. انقلاب وجامعه اي كه وليّ شايسته نداشته باشد، ناقص و بي كمال است؛ همان گونه كه اسلام بي امام معصوم، كامل وتام نيست.
دشمنان، اگر شعار(( اسلامِ منهاي روحانيت)) را درآغاز انقلاب مطرح كردند، براي آن بود كه به تدريج رهبري ديني را ازميان بردارند وبا گذشت زمان، تنها يك سلسله قوانين مكتوب وبي روح بماند وآن را به دلخواه خود تفسير و تحريف كنند. زنده بودن اسلام و قوانين اسلامي ، فقط با وجود رهبر قانون فهم و عادل وآگاه وقاطع وشجاع امكان پذير است؛ كه قانون را خوب بفهمد ، آن را خوب اجرا كند، و در برابر تهاجم هاي بيگانه ي داخلي و خارجي ، خوب از آن دفاع كند. تلاش هايي كه درزمان حاضر و درجامعه ي ما مشاهده مي شود كه اسلام را بي حكومت وبي فقاهت معرفي مي كنند، دانسته يا ندانسته ، آب درآسياب دشمن مي ريزند وآنان را در اهداف استكباري و دين ستيزي شان ياري مي رسانند؛ زيرا همان گونه كه گفته شد ، حيات دين، به اجراي آن است و اجراي آن، بدون حاكم و فقيه اسلام شناسِ عادل وآگاه به زمان و شجاع و مدير ومدبّر ممكن نيست.

پي نوشت:

1. رك: ص 137. 2. الهيات شفاء؛ مقاله دهم، فصل دوم وسوم، ص 441 و446.
3. درفصل نخست كتاب، ص 57 و 58 ، متن روايت امام صادق (عليه السّلام) ازكتاب كافي و نيز روايت ديگري دراين باره آمده است.
4. اشارات و تنبيهات ؛ ج 3، نمط نهم ص،371. 5. سوره ي فصلت ، آيه ي 42.
6. سوره ي بقره ، آيه ي 196. 7. سوره ي مائده، آيه ي 3.
8 . سوره ي محمد (صلي الله عليه وآله وسلّم) ، آيه ي 7. 9. سوره ي مائده، آيه ي 3.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 8:19  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

یاعزیززهرا

ياعزيز زهرا:
چراغ هدایت                               السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک
فرازاولّ:آیه اولّ:
*حجة بن الحسن(ع)صراط مستقیم است. درقرآن سوره فاتحه الکتاب آیه 6 ،می خوانیم:«خداوندا مارا به راه راست هدایت فرما» حاکم حسکانی حنفی در شواهد التنزیل ص52ح89،می گوید:خبرداد ما را ابوجعفر ،از محمد بن علی علوی....،از مفضل،از جابربن یزید ،از ابی زبیر واز جابر بن عبدالله گفت:رسول خدا(ص) فرمودند :خداوند قرارداد علی ،همسرش وپسرانش را حجّت های خود بر آفریده های خویش وایشان درهای علم در امت من می اشند.اگرکسی به ایشان هدایت شد،به راه راست راه یافته است.»همان طوری که ملاحظه میفرمایید خداوند در ایه مذکور اشاره به اینکه همه هدایت ها در نزد اوست حتی ،هدایت رسولش وامامان معصوم (ع) اما ،اراده خداوند براین قرار گرفته است که اگر بندگانش بخواهند با او ارتباط برقرار کنند ،باید راهی صحیح ومستقیم پیش گیرند همان طوری که خود ذات اقدس الهی در سوره فاتحه به بندگان می اموزد که بگویند «مارا به راه راست هدایت فرما»حال صراط مستقیم چه راهی است ؟احادیث به پرسش ما پاسخ می دهند :1- صراط محّمدرسول الله(ص)واله (ع) ،2- ’حب النبی واهل بیته(ع)،3- امیر المومنین (ع)،فاطمه زهرا(س) وفرزندانش (ع)که حجّت های خداوند هستند.که  صراط  مستقیم حق می باشند،وامروزه حجّت مستقیم  خدا برروی زمین حضرت حجةبن الحسن عسگری (عج) است .مفضل بن عمر گوید:از امام صادق (ع) پرسیدم صراط چیست فرمود: راهی به سوی شناختن خدای بزرگ است وصراط دو گونه است :1-صراط در این سرا ،2- صراط در آن سراي، امّا صراط دنیا امام می باشد که فرمانبرداری از او واجب است .هر که در دنیا او را شناخت ورهنمودهای اورا به کار بست،در آخرت از صراط که پلی است بر روی جهنم خواهد گذشت وهر کس در اینجا امام خود رانشناخت هنگام گذشتن از صراط آخرت ،گامش خواهد لغزید ودر آتش دوزخ خواهد افتاد.ودر کتاب مناقب شهر آشوب ج3،ص73 آمده،منظور از صراط مستقیم ،محمدوآل اوست.
         (ع) ودر این زمان امام زمان  نکته :صراط مستقیم یعنی بندگی خالصانه خداوند واطاعت از خدا ورسولش وامامان معصوم (ع)

ياعزيز زهرا:
فراز دومّ:قال رسول الله (ص): من مات ولم یعرف امام زمانه مات الجاهلیه میتةالکفر ونفاق «هرکس بمیرد واما زمانش را نشناسد (مانند کسی است که در زمان )جاهلیت مرده است واو در کفر ونفاق مرده است(مسند اما احمد حنبل)
  یکی از مسائلی که مورد اتفاق شیعه وسنی باید باشد.این است که در هر عصر وزمان باید،انسان امام زمان خود رابشناسد واز او پیروی کرده وتابع او باشند واین مطلب هم از قرآن به اثبات می رسد وهم در احادیث نبوی آمده است.
1- مسلم است مراد رسول خدا(ص) ازاین حدیث ،آن نیست که ما امام زمان خویش رادر حدّ نام والقاب وکنیه ها ونام پدر ومادر وتاریخ تولد وغیبت صغری وکبری آن بزگوار بشناسیم ،بلکه مطلب از این فراتر میرود وشناخت دقیق تر وعمیق تر ی را در این حدیث شریف از ما خواسته اند وبه نظر می رسد که این شناخت دقیق وعمیق را در کلام حضرت علی (ع)دریافت:در نهج البلاغه می فرماید:همان که ائمه قیام کننده خدا بر خلق اویند و وسیله شناساندن پروردگار به بندگان.کسی داخل بهشت  نمی تواند بشود مگر آنکه ائمه را بشناسد وآنان نیز اورا بشناسند وکسی داخل جهنم نمی شود مگر آنکه ائمه را انکار کنند.ملاحظه می شود که در بیان مولاعلی(ع) شرط ورود در بهشت شناختن ائمه وتایید توسط، ائمه،وقبل ازآن هم امام(ع) نقش ائمه را در هستی بیان فرمودند که وسیله قوام وبقای هستی اند وبدون آنها هستی   نمی تواند قوام داشته باشد.
حدیث دوم: قال رسول الله:«لم یومن بی من لم یحبنی وذریتی اکثرمن محبته لنفسه وذریته»(شیخ صدوق (س)وشیخ مفیدرحمه الله  در کتاب امالی) یعنی به من ایمان کامل نیاورد آن کسی که من وفرزندان مرا از خود وفرزندانش بیشتردوست نداشته باشد.بااین توضیحات روشن می شودکه شیعه بایدفرزند رسول اکرم(ص)رایعنی امام زمان را ازخود وفرزندانش بیشتر دوست داشته باشد>حال تکلیف شیعه در قبا ل امام  خویش چیست وچه باید بکند؟1- کسب معرفت 2-اطاعت  محض از دستورهای امام زمان(ع)3-محبت خالصانه به آن حضرت 4-یاری آن حضرت باتمام امکانات مالی وعلمی وعملی

ياعزيز زهرا:
فراز سوّم:اثبات طول عمرامام زمان (ع):
دلیل1-::امروزه دانشمندان مطالعاتی زیادی درباره طول عمر انسانها کرده اند وبعضی دانشمندان باین نتیجه رسیدکه طولانی شدن عمر انسان امری ممکن است، نه امری محال (دقّت کنید) حال =یعنی امری که نمی توان انجام داد،ویاچیزی که ایجادنمی شود .ممکن=امری که می شود انجام داد وچیزی که بشود ایجاد کرد ویا علمی که می توان به آن رسید .حالا ما به بررسی طول عمر امام زمان (ع) می پردازیم، ما می دانیم که علمی که نزد ایشان است بر علم ودانش همه علما ودانشمندان برتروحتی غیر قابل مقایسه  است است ،پس اگر دانش امام زمان(ع) بر همه علوم زمان برتری  داشته باشد جای تعجب ندارد واگر از خود سوال کنیم اگر امام زمان(ع) صاحب علم لدنی نباشد، چگونه خواهد توانست در برابر این همه سلاحهای پیچیده وپیشرفته ومخالفتهای استکبار وطاغوت ها،حکومت جهانی تشکیل دهد آن خدایی که در یک شب رسول گرامی خود را از خانه کعبه تا مسجدالاقصی سیر داد هم اوست که علم عمر طولانی را به حجّت خودمی دهد..انسان امروزی برای درک چگونگی سیر پیامبر (ص)هنوز بهت زده باقی مانده وبشر باعلم ودانش امروزی خود وساختن سفینه های کیهانی برای رسیدن به کرات منظومه شمسی با سرعت زیاد ماه ها باید در حرکت باشند تا به مقصد خود در کهکشان برسد ،پس او  چگونه می تواند سیرمعراج پیامبراکرم(ص)رادر یابدکه بعد از مراجعت هنوزحلقه در،در حال حرکت بود  (سوره نجم آیه 8
دلیل 2-::خداوند حکیم درحکمتهای الهیش دارای استثناء های در عالم خاکی می با شدمانند:زنده شدن عزیر یکی ازپیامبران بنی اسرائیل بعدازیکصدسال،بدنیا آمدن حضرت عیسی بدون پدر،شتر حضرت صالح ،خوابیدن اصحاب کهف به مدت سیصد ونه سال و زنده بودن حضرت خضر(ع) وبسیار دیگر ازحکمت ها که ازقدرت الهی بدون اسباب وسبب به وجود می آیند. پس اگر خدا بخواهد به کسی عمر طولانی بدهد مانعی برای آن وجود ندارد.

ياعزيز زهرا:
«امامت باطنیه وظاهریه:»
1-مقام امام ،امامت دو جنبه دارد،یکی باطنی ودیگری ظاهری ،از جنبه باطنی: او امام است ونصب او به مقام امامت به دست خدای متعال است واحدی در آن دخالت ندارد،مقام امامت کسبی نیست (یعنی کسی تنها  نمی تواند با سعی وتلاش  وریاضت کشیدن ودرس خواندن وکسب علم به آن برسد).بلکه منّت الهی لازم می باشد که درنجعلهم ائمه»یعنی ما(خداوند ) آنها راامام قرار می دهیم.این موضوع ، کاملاًآشکار است .که خداوند باید این انتخاب راانجام بدهد زیرااوست که بر نهان انسان هاوتمام زوایای وجود آنان آگاه است ومی داند چه کسی بر این مقام مناسبت تر می باشد.وهیچکس دیگر نمی تواند چنین انتصابی رابرعهده گیردبرای اینکه علم انسان محدودمی باشدوهرگزنمی تواند اززوایای پنهان وجوددیگران مطلع شود
ولی جنبه ظاهری امامت:اعلان آن به بشریت وبیعت آنان باامام هرزمان وزیربارفرامین او رفتن که به آن «انقیاد »می گویند که همان اطاعت محض از دستوراتشان می باشد.
برای مثال :حضرت امیر المومنین علی (ع)که در روز غدیرخم این امامت باطنی از سوی پیامبراکرم (ص) اعلان وایشان از مردم خواستند تابا حضرت علی به نام امیر المومنین بیعت کنندکه همان امامت ظاهریه بود

سیرت(یعنی روش رفتاری) امام مهدی (ع) در زمان غیبت:
عصر غیبت :امام  زمان (ع)درعصر غیبت حق ولایتی که بر عهده دارند وظیفه ،هدایت ورهبری ،حفظ مسلمین وشیعیان،ایجاد زمینه وتهیه یاور برای انقلاب جهانی خود وبسیاری وظایف دیگر
نکته مهم:
اصولاً آن حضرت را غایب نامید اند ،چون «ظاهر »نیستند نه آن که «حاضر»: نیستند(دقت کنید!!!)
غیبت به معنای حاضر نبودن ،تهمتی نارواست که به آن حضرت زده اند وآنان که براین پندارند،فرق میان«ظهور»و «حضور»را نمی دانند.آمدن آن حضرت،به معنای«ظهور»است نه«حضور»وشیفتگان آن حضرت،ظهورش را از خدا    می طلبند نه حضورش را.همین است که وقتی ظاهر می شود همه انگشت حیرت به دندان می گزند وبا تعجب می گویند که او را پیش از این هم دیده اند.
«الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشمس اذا غیبها عن الابصار الحساب»  بهره بردن از من درعصر غیبتم،مانند بهره بردن از آفتاب است هنگامی که زیر ابرها باشد.
برای بدست آوردن«سیرت»آن حضرت در دوران غیبت می توان از برخی روایات،دعاها،زیارت نامه ها،توقیعات و     نامه های آن حضرت به بعضی از شیعیان ویا نقل قول  های متواتر از افراد کاملاًمورد وثوق که به شرف حضور نائل آمده اند ،استفاده برد.آنچه بیش از همه در میان ادعیه،توقیعات و....به چشم می خورد ،عنایات خاص آن حضرت به وضعیت شیعیان وگرفتاریها ی آنان در «عصر غیبت»است :مواردحضور:
1)آگاهی از وضعیت واحوال شیعیان:در توقیعی که برای «شیخ مفید»صادر شده،آمدهاست:«مابر اخبار واحوال شما آگاهیم وهیچ چیز از اوضاع شما برما ومخفی نمی ماند.
2)حفظ نجات شیعیان از گرفتاریهای وشر دشمنان:
ما در رسیدگی وسر پرستی شما کوتاهی واهمال نکرده ویاد شما رااز خاطر نبردهایم،که اگر جز این بود ،دشواری ها ومصیبت ها بر شما فرود می آمد،ودشمنان شما را ریشه کن می نمود.
3)حضور در میان مردم:صاحب این امر... در میان مردم راه می رود ،در بازارهایشان گام بر می دارد،ولی اورا نمی شناسند ،مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان معرفی کند.
4)حضور همیشگی در مراسم حج: آن حضرت هر سال در موسم حج حضور می یابد،همگان رامی بیند ومی شناسد ،اما دیگران اورا می بیند ولی نمی شناسد.
5)دستگیری از درماندگان،راه یابی گمشدگان،شفای بیماران لاعلاج،خیر خواهی ودعا برای مومنان،شرکت در تشییع برخی از آنان، حل بعضی از مشکلات علمی علما،خبردادن از پاره ای رویدادهای مهم،دستگیری باطنی افراد و.....واوست امام رئوف ومهربان ودست گیر وبهترین سرپرست ومولا>
مواردظهور:ا- سیرت تربیتی واخلاقی،سیرت اجتماعی،سیرت سیاسی،سیرت اقتصادی،سیرت علمی ،سیرت قضایی،سیرت احیا گری،سیرت نبوی وعلوی،سیرت فردی،سیرت مدیریتی)
 دعا برای امام زمان (ع) وظیفه هر مسلمان با ایمان است:چند دعا برای ظهور آن حضرت
1-دعای(اللّهّم عجّل فرجه وسهل مخرجه)بعدازهردعا(یعنی خدایا درگشایش کارآن حضرت شتاب نماوآسان کن خروج آن حضرت
 2-دعای ندبه،دعای برای سلامتی امام زمان(ع) که اززبان مبارک امام صادق (ع) جاری شده (الّلهم کن لولیک الحجةبن الحسن......)دعای ال یس،دعای عهد
3-خواندن دو رکعت نماز در روز جمعه به نیت  زیارت آن حضرت وخواندن این دعاالسلام علیک یا حجةالله فی ارضه السلام علیک یا عین الله فی خلقه السلام علیک یانورالله الذی یهتدی به المهتدون ویفرج به عن المومنین ........
التماس دعا                                                 
ماخذ:کتاب به پای محورهستی |دکتر حسین فریدونی،اثبات طول عمر امام(ع)|سیدمرتضی میر قاضی سعید،پیدای پنهان|پور سعید سیدآقایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 8:12  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

ولايت در زمان غيبت‏ حضرت ولى عصر(عج)


در عصر غیبت صغرا، امام زمان(عج)، چهار نفر را به عنوان نایبان خاص خود معین فرمود. این افراد، مسئول ارتباط بین امام و مردم بودند و بعد از سپری شدن آن زمان، هیچ فرد دیگری به طور ویژه برای این کار برگزیده نشده است. در عصر غیبت کبرا، تاکنون نیابت از امام معصوم علیه السلام ، برعهده فقیه واجد شرایط بوده است. در این مورد، نشانه هایی از سوی معصوم داده شده که با توجه به آنها، می توان کسانی را که واجد شرایط هستند، شناخت و در بین آنها بهترین را برگزید. بنابراین، فقیه جامع الشرایط نماینده امام عصر(عج) در میان مسلمانان است.



ولايت در زمان غيبت‏ حضرت ولى عصر(عج)

نائبان عمومی در غیبت کبري

در عصر غیبت صغرا، امام زمان(عج)، چهار نفر را به عنوان نایبان خاص خود معین فرمود. این افراد، مسئول ارتباط بین امام و مردم بودند و بعد از سپری شدن آن زمان، هیچ فرد دیگری به طور ویژه برای این کار برگزیده نشده است. در عصر غیبت کبرا، تاکنون نیابت از امام معصوم علیه السلام ، برعهده فقیه واجد شرایط بوده است. در این مورد، نشانه هایی از سوی معصوم داده شده که با توجه به آنها، می توان کسانی را که واجد شرایط هستند، شناخت و در بین آنها بهترین را برگزید. بنابراین، فقیه جامع الشرایط نماینده امام عصر(عج) در میان مسلمانان است.

حکومت ولی فقیه، ضرورتی عقلی

محکم ترین دلیل بر ولایت فقیه این است که قانون الهی و شریعت اسلام، بدون گرداننده و ولی امر، بی اثر و بیهوده است. در یک نظام دینی ـ اسلامی، هرگز نمی توان حکومت را به دست کسی داد که در فقه و فقاهت، این راهکار حیات فردی و جمعی جامعه اسلامی، متخصص نباشد یا به آن بی اعتنا باشد. در نظام های سیاسی دنیا هم همین گونه است. نمی شود حکومت را به دست کسی داد که به تمام یا بیشتر احکام مربوط به ساختار آن حکومت، آگاه یا معتقد نباشد. نیاز جامعه بشری به دین الهی، مطلبی ضروری است و به عصر حضور معصوم اختصاص ندارد. احکام سیاسی ـ اجتماعی اسلام همانند احکام عبادی آن، برای همیشه از گزند و زوال مصون است و از این رو، برای همیشه لازم الاجراست. لزوم زنده نگهداشتن و اجرای احکام سیاسی ـ اجتماعی اسلام، ایجاب می کند تا فردی اسلام شناس و متخصص، و در عین حال عادل و وارسته عهده دار آن شود

شناخت وجود مقدس آقا امام زمان (عج)

یكی از ویژگی‌های منتظر، شناخت و معرفت به امام زمان است نه فقط یادگیری نام‌ها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت؛ بلكه معرفت داشتن به ویژگی‌ها و ابعاد وجودی حضرت و اندیشیدن در كلمات و اوامر حضرت و تأمل در حكمت نام‌ها و نشانه‌ها و علائم ظهور و شگفتی ولادت و حیات او، همچنین دانستن سبب و حكمت غیبت پر رمز و راز حضرت كه به یقین وقتی انسان معرفت به این موارد پیدا كرد و اهداف و آرمان‌های او را فهمید خود را برای عملی كردن اهداف امام زمان آماده می‌سازد و خشنودی او را به خشنودی خودش ترجیح می‌دهد و سعی می‌كند سرباز خوبی برای آن حضرت باشد.

از رسول اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) حكایت شده:
«من مات و هو لایعرف امامَهُ ماتَ میتةً جاهلیةً»«كسی كه بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»

از امام صادق(ع) نقل شده كه می‌فرمایند: «اگر دوران او را درك می‌كردم همه‌ی روزهای زندگیم را در خدمت به او می‌گذراندم.»7
وقتی پیامبران و امامان در خدمت به امام زمان پیشتاز هستند وقتی امام صادق(ع) آرزوی خدمت به ایشان را دارد و حضرت عیسی(علی نبینا وعلیه السلام) از آسمان فرود می‌آید تا او را یاری كند وظیفه‌ی شیعیان منتظر در خدمت به ساحت مقدس او چقدر است؟
بی‌تردید خادمین دوران ظهور، همان خادمین دوران غیبت‌اند.
آنها كه پس از ظهور شایستگی خدمت می‌یابند، همان‌هایی هستند كه در دوران غیبت، بر خدمت به امام و امت امام همت گماشته‌اند، و اهداف امام را سرلوحه‌ی زندگی خود قرار داده‌اند

ارتباط با وجود مقدس ولي عصر (عج) فقط از زواية‌ مسائل شخصي مطرح نيست. در عالم تكويني، او واسطة فيض الاهي و باب خدا است. دعا و عنايت خاصّ حضرت به شيعيان، چه در رفع مشكلات،‌ چه در دفع بلايا و چه در قضاي حوايج، گره گشا است و ...؛ اما همة اين ها در قلمرو ولايت تكوينيِ حضرت قرار دارد. براي حضرت افزون بر مقام ولايت تكويني، ولايت تشريعي نيز ثابت است. او در مقام ولي امر جامعه اسلامي است. هر چند در اين زمينه نيز مثل بسياري از زمينه هاي ديگر كم كار كرده و حقش را ادا نكرده ايم، در هر حال، اعتقاد اجماليِ خامي داريم كه بر اساس نظر اسلام، به ويژه در دستگاه فكري شيعه، خداوند متعالي همان گونه كه «رب تكويني» است، «رب تشريعي» نيز هست و قانون و مجري قانون را نيز بايد همو تعيين كند.
خداوند متعالي، امرِ قانونگذاري و تعيين مجريان قانون را در جامعه برعهده گرفته است. قوانين اجتماعي اسلام را وضع كرده و مجريان آن را نيز پيامبر اكرم و امامان (هم) قرار داده و كسي كه هم اكنون از سوي خداوند، متصدي اصلي براي ادارة جامعة اسلامي است، وجود مقدس ولي عصر (عج) است. همة‌ ما به ولايت تشريعيِ امام زمان (عج) به طور كلي تا اين اندازه اعتقاد داريم؛ اما پرسش اين است كه آيا در طولِ زمانِ غيبت ظاهري حضرت، مقامِ سرپرستي جامعة اسلامي و ولايت تشريعي او لغو شده است. آيا خداوند چنين خواسته است كه جامعة‌ اسلامي در آن دوران 255 ساله 1 كه جمعيت تمام مسلمانان به يك ميليون هم نمي رسيد، ولي امر و سرپرست داشته باشد، ولي در اين زمان كه جمعيت مسلمانان از يك ميليارد هم گذشته است، سرپرستي نداشته باشد؟! آيا خداوند در زمانة غيبت، مجريِ دستورهاي خود را تعيين نكرده است؟! آيا در اين دوران، مسلمانان و به ويژه شيعيان كه شمارشان بيش از صد ميليون نفر شده، به سرپرست و ولي امر نيازي ندارند؟! آيا در زمان غيبت كبرا، هيچ راه ارتباطي بين شيعيان و امام غايبشان نيست؟!
اين مطالب، به طور اجمالي و ارتكازي در باور تمام شيعيان وجود دارد كه زمان غيبت امام زمان (عج)،‌ اطاعت از دستور هاي مجتهد جامعِ شرايط واجب است. امام زمان (عج) وظيفة شيعيان را در زمانة غيبت، رجوع به عالمان و راويان حديث جامع شرايط تعيين فرموده است:
و اما در حوادثي كه برايتان واقع مي شود،‌ به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ همانا كه ايشان حجت من بر شمايند و من، حجت خدا بر ايشانم. بنابراين حديث شريف، در دوران غيبت، فقيهاي جامع شرايط و در صدر آن ها ولي فقيه كه شبيه ترين مردم به امام معصوم (ع) هستند، حجت هاي امام زمان (عج) بر شمرده مي شوند

حکومت ولی فقیه از نگاه آیات و روایات

اندیشمندان اسلامی برای اثبات ولایت فقیه و مشروعیت حکومت ولایی، به دلایل نقلی، اعم از آیات و روایات متعددی تمسک جسته اند. یکی از این دلایل نقلی، روایتی از امام صادق علیه السلام است که در طول تاریخ، فقیهان شیعه به آن استناد کرده اند. امام صادق علیه السلام در این حدیث، از سویی مراجعه به سلطان ستمگر و قاضیان دولت نامشروع را حرام می شمرد و احکام صادره از سوی آنها را ـ اگرچه صحیح باشد ـ فاقد ارزش و باطل می داند، و از سوی دیگر، برای برطرف ساختن نیازهای اجتماعی و قضایی، شیعیان را به پیروی از فقیهان جامع الشرایط مکلف می سازد.

توقیع و نامه امام زمان(عج) به اسحاق بن یعقوب که در آن صریحا دستور می دهد به فقها مراجعه کنیم، از دیگر دلایل نقلی است که فقها به آن استناد می کنند.

نقش مردم در حکومت ولی فقیه

 اتحاد آنان بر محور حق را می طلبد. مردم با پذیرش دین و نیز پذیرفتن ولایت حاکم اسلامی، دین خدارا حاکمیت دین حق و نظام اسلامی، همانند هر نظام دیگری با آرزوها تحقق نمی پذیرد، بلکه حضور مردم نظام ولایی اسلام، مشارکتی فعال و کارآمد است. نیست، بلکه بر اساس عشق و علاقه مردم به دین و حاکم اسلامی صورت می پذیردمشارکت مردم در حکومت های ستمگر، در همین است که حکومت اسلامی، حکومتی مردمی است و بر پایه جبر و زور حکومت اسلامی هیچ گاه بدون خواست و اراده مردم پدید نمی آید و تفاوت اساسی حکومت اسلامی با در جامعه متحقق می سازند و چنین مردمی، اگرچه اندک باشند، خداوند یاری خود را به آنان مي رساند

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                 (منتظر)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 18:54  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

میلادموعودمبارک

مهدی اگراز منتظرانت بودیم       چون دیده نرگس نگرانت بودیم

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                             (منتظر)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 18:47  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

جمعه زيارت حضرت صاحب الزمان عليه السلام

جمعه زيارت حضرت صاحب الزمان عليه السلام

همان روزى است كه در آن روز ظهور خواهد بود. فرمود بگو در زيارت آن حضرت :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ

سلام بر تو اى حجت خدا در روى زمين

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْنَ اللّهِ فى خَلْقِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللّهِ الَّذى

سلام بر تو اى ديده بان (يا ديده ) خدا در ميان خلق سلام بر تو اى نور خدا كه

يَهْتَدى بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا

راه جويان بدان راهنمايى شوند و به وسيله او از كار مؤ منان گشايش شود سلام بر تو اى

الْمُهَذَّبُ الْخاَّئِفُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَلِىُّ النّاصِحُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

پاك پروريده ترسان (از دشمن ) سلام بر تو اى سرپرست خيرخواه سلام بر تو

يا سَفينَةَ النَّجاةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْنَ الْحَياةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

اى كشتى نجات سلام بر تو اى چشمه حيات سلام بر تو باد

صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ بَيْتِكَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

درود خدا بر تو و بر خاندان پاك و پاكيزه ات باد سلام بر تو

عَجَّلَ اللّهُ لَكَ ما وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الاْمْرِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

خدا شتاب كند در وعده يارى تو و پيروزى كارت سلام بر تو اى

مَوْلاىَ اَنَا مَوْلاكَ عارِفٌ بِاُوليكَ وَ اُخْريكَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ تَعالى

سرور من ، و من دوست تو و بيناى به آغاز و انجام كارت هستم و به سوى خداى تعالى

بِكَ وَ بِآلِ بَيْتِكَ وَ اَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ عَلى يَدَيْكَ وَ اَسْئَلُ

بوسيله تو و خاندانت تقرب جويم و منتظر ظهور تو و پيروزى حق بدست تو هستم و از خدا مى خواهم

اللّهَ اَنْ يُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ يَجْعَلَنى مِنَ الْمُنْتَظِرينَ

كه درود فرستد بر محمد و آل محمد و مرا در زمره منتظران

لَكَ وَالتّابِعينَ وَالنّاصِرينَ لَكَ عَلى اَعْداَّئِكَ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ

و پيروان تو قرار دهد و در زمره ياوران تو در برابر دشمنانت و كسانى كه در پيش رويت در ميان

يَدَيْكَ فى جُمْلَةِ اَوْلِياَّئِكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللّهِ

دوستانت شربت شهادت مى نوشند اى مولاى من اى صاحب الزمان درود خدا

عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ بَيْتِكَ هذا يَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَوْمُكَ الْمُتَوَقَّعُ فيهِ

بر تو و بر خاندانت ، امروز روز جمعه است و آن روز تو است كه انتظار

ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فيهِ لِلْمُؤْمِنينَ عَلى يَدَيْكَ وَ قَتْلُ الْكافِرينَ بِسَيْفِكَ

ظهور تو در آن روز و انتظار فرج مؤ منان بدست تو و كشتار كافران بوسيله شمشير تو

وَ اَنَا يا مَوْلاىَ فيهِ ضَيْفُكَ وَ جارُكَ وَ اَنْتَ يا مَوْلاىَ كَريمٌ مِنْ اَوْلادِ

در اين روز مى رود و من اى آقاى من در اين روز ميهمان تو و پناهنده ات هستم و تو اى سرور من بزرگوارى از فرزندان

الْكِرامِ وَ مَأمُورٌ بِالضِّيافَةِ وَ الاِْجارَةِ فَاَضِفْنى وَ اَجِرْنى صَلَواتُ اللّهِ

بزرگواران هستى و به ميهمان نوازى و پناه دادن ماءمورى پس مرا بنواز و پناهم ده درود خدا

عَلَيْكَ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِكَ الطّاهِرينَ

بر تو و بر خاندان طاهرينت باد.

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                             (منتظر)


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 11:16  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

زندگينامه حضرت مهدي(ع)



ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي  ، هشتمين خليفه عباسي   ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي   قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي   شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.

شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده كردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدي  كه پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان كرد   آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسكري فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت كنيد ، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد ، كه هلاك مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينكه زماني دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت كنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت كبري ، امام مهدي را به جماعت شيعيان معرفي فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يكي  از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختي مي باشد باري ، حضرت مهدي ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكري   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامي ، مي بايست حضرت مهدي بر پيكر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند ، و وراثت معنوي  و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند كودكي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد ، و جعفر كذاب عموي خود را كه آماده نماز گزاردن بر پيكر امام بود به كناري زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد


ضرورت غيبت آخرين امام
 بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد كارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسكري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند ، و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي   حجت حق تعالي ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حكمت الهي  بر اين تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي  كوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشكار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي   ( ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد ، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما براي   اينكه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري كربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت راكه همان رابطه هدايت و تكميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند . رابطه اي  كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد ، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وي ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتي است زنده كه هرگز نظ ر علمي نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي  ، براي هميشه ، باقي و پا برجاست " يعني  با اعتقاد به امام حي غايب


صورت و سيرت مهدي ع
چهره و شمايل حضرت مهدي ( ع ) را راويان حديث شيعي و سني چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابرواني هلالي و كشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش كشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش كم گوشت و اندكي متمايل به زردي  - كه از بيداري شب عارض شده -بر گونه راستش خالي مشكين . عضلاتش پيچيده و محكم ، موي سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شكوه رهبري سرشار .نگاهش دگرگون كننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدي صاحب علم و حكمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وي   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اكنون از نظرها غايب است . ولي مطلق و خاتم اولياء و وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي  اكبر است . چون ظاهر شود ، به كعبه تكيه كند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گيتي جاري كند . و جهان را پر از عدل و داد و مهرباني كند .حضرت مهدي ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلي است و همه هستي او را فراگرفته است . مهدي ( ع ) عادل است و خجسته و پاكيزه . ذره اي از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حكومت او ، به احدي ناراحتي نرسد مگر آنجا كه حد خدايي جاري گردد .مهدي ( ع ) حق هر حقداري را بگيرد و به او بدهد . حتي  اگر حق كسي زير دندان ديگري   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون كشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حكومت مهدي ( ع ) حكومت جباران و مستكبران ، و نفوذ سياسي   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مكه - قبله مسلمين - مركز حكومت انقلابي مهدي   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخي به او بگروند ، با ديگران جنگ كند ، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي   ، باقي   نماند و ديگر هيچ سياستي و حكومتي ، جز حكومت حقه و سياست عادله قرآني   ، در جهان جريان نيابد . آري ، چون مهدي ( ع ) قيام كند زميني  نماند ، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدي : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حكومت مهدي ( ع ) به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند ، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت كنند . در آن روزگار ، قدرت عقلي توده ها تمركز يابد . مهدي ( ع ) با تاييد الهي   ، خردهاي مردمان را به كمال رساند و فرزانگي  در همگان پديد آورد ... .مهدي ( ع ) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتي  بيمانند دست يابند . حتي   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه هاي  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدي ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جاي ويراني نماند ، مگر آنكه مهدي ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احكام مهدي ( ع ) و در حكومت وي ، سر سوزني  ظلم و بيداد بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند .مهدي ، عدالت را ، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه هاي مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد .


شمشير حضرت مهدي ع

شمشير مهدي ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيري است خدائي   ،شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستكبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمكش را مي كشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند . بسياري  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و كشتند . اما در زمان حضرت مهدي   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدي ع   آن قدر از ستمگران را بكشد كه بعضي گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعني از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزي كه در مورد حضرت مهدي ع   آمده است ، خبري است كه از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدي ، بر مركبهاي پر صدايي ، كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي كند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است كه بيشتر آسمانها ، آباد و محل سكونت است . البته اين آسمان شناسي اسلامي ، كه از مكتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد ... و هر چه در آسمان شناسي يوناني ، محدود بودن فلك ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسي اسلامي ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان . و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر اكرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امكان نداشته است


غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه كه در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند كه به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدي ( ع ) عثمان بن سعيد اسدي است . كه ظاهرا بعد از سال 260 هجري وفات كرد ، و در بغداد به خاك سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است كه در سال 305هجري وفات كرد و در بغداد بخاك سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديك چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختي : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختي بود كه در سال 326هجري فوت كرد . علي بن محمد سمري : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است كه در سال 329هجري قمري در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وي نزديك آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها بوسيله حضرت مهدي  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت كبري و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز شد ، و تاكنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده اي  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق كند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوي امام ، ولي  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره اي پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اكنون نيز ، كه دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگي  كه داراي همه شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي كنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدي ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حكومتي را درست و صالح نداند آن حكومت طاغوتي است ، زيرا رابطه اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد . بنابر راهنمايي امام زمان   عجل الله فرجه   براي حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهي در راس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد ، و چون كسي  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه ديني و اسلامي قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي  ديگر مقام او را پاس دارند ، و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمركز قدرت ديني  او را كمك رسانند ، تا قدرتهاي   فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند . گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدي ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولي بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست كه حضرت مهدي ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي مي كند ، روزي  كه " اقتضاي تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابي پر شور و حركتي   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامي  را عزت دوباره خواهد بخشيد .


اعتقاد به مهدويت در دوره هاي گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي در دينهاي ديگر مانند : يهودي ، زردشتي ، مسيحي و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يك اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


اعتقاد به حضرت مهدي  ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدي ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلكه بسياري از مذاهب اهل سنت( مالكي ، حنفي  ، شافعي و حنبلي و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در كتابهاي فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدي ( ع ) از حديثهاي متواتر و صحيح مي دانند.

دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ
اين دعاء حضرت صاحب الا مرعليه السلام است كه تعليم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ

خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ

و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است

الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند

الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى

چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفايت كنيد

فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ

كه شماييد كفايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ

الزمان فرياد، فرياد، فرياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت

السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ

همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ

محمد و آل پاكيزه اش

 

دعاى امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
كفعمى در مصباح فرموده اين دعاء حضرت مهدى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ است

  اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ

خدايا روزى ما كن توفيق اطاعت و دورى از گناه

وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ

و صدق و صفاى در نيت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار ما را بوسيله هدايت شدن و استقامت و استوار كن

اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ

زبانهاى ما را به درستگويى و حكمت و لبريز كن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاك كن

بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ

اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى

وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِيانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ

و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خيانت و ببند گوشهاى ما را از شنيدن سخنان بيهوده

وَالْغيبَةِ وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمينَ

و غيبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسايى و خيرخواهى كردن و بر دانش آموزان

بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى

به كوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پيروى كردن و پند گرفتن و بر

مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ

بيماران مسلمان به بهبودى يافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت

وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ وَعَلَى الشَّبابِ

و مهربانى كردن و بر پيرانمان به وقار و سنگينى و بر جوانان

بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّساَّءِ بِالْحَياَّءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الاْغْنِياَّءِ

به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران

بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ

به فروتنى و بخشش كردن و بر مستمندان به شكيبائى و قناعت و بر پيكار كنندگان

بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُْمَراَّءِ

به يارى و پيروزى و بر اسيران به رهايى يافتن و آسودگى و بر زمامداران

بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السّيرَةِ وَبارِكْ

به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش رفتارى و بركت ده

لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ

براى حاجيان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ايشان واجب كردى از

الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَالرّاحِمينَ  

اعمال حج و عمرة بوسيله فضل و رحمت خودت اى مهربانترين مهربانان

 

دعاى الهِى بِحَقِّ مَنْ نَاجَاكَ

درمهج ذكر شده كه اين دعاء حضرت حجّة عليه السلام است

اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ وَبِحَقِّ مَنْ

خدايا به حق هركه با تو راز گويد و به حق هر كه

دَعاكَ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَراَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ

تو را در صحرا و دريا بخواند تفضل فرما بر فقيران مؤ منين و مؤ منات

باِلْغَناَّءِ وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ والْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاَّءِ

به توانگرى و ثروت و بر بيماران مؤ منين و مؤ منات به بهبودى يافتن

وَالصِّحَةِ وَعَلى اَحْياَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْكَرامَةِ

و تندرستى و بر زندگان مؤ منين و مؤ منات به لطف و بزرگوارى

وَعَلى اَمْواتُ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى

و بر مردگان مؤ منين و مؤ منات به آمرزش و مهربانى و بر

غُرَباَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ

غريبان مؤ منين و مؤ منات به بازگرداندن آنها به وطنشان بسلامتى و بهره مندى به حق

بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ

محمد و آل او همگى

 

استغاثه به امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
سيّد عليخان در كلم طيّب فرموده اين استغاثه ايست بحضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه هر جا كه باشى دو ركعت نماز بحمد و هر سوره كه خواهى بگذار پس رو بقبله زير آسمان بايست و بگو:

سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّ

سلام خدا بطور كامل

الشّامِلُ الْعاَّمُّ وَصَلَواتُهُ الدّاَّئِمَةُ وَبَرَكاتُهُ الْقاَّئِمَةُ التّاَّمَّةُ عَلى حُجَّةِ

و تمام و همه جانبه و عمومى و درودهاى ممتد و پيوسته و بركتهاى پابرجا و تام و تمامش بر حجت

اللّهِ وَوَلِيِّهِ فى اَرْضِهِ وَبِلادِهِ وَخَليفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَعِبادِهِ وَسُلالَةِ

خدا و ولى او در زمين و ساير كشورهايش و جانشين او بر خلق و بندگانش و نژاد پاك

النُّبُوَّةِ وَبَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَالصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَمُظْهِرِ الاْ يمانِ

نبوت و باقيمانده عترت و (آن سرور) برگزيده يعنى حضرت صاحب الزمان و آشكاركننده ايمان

وَمُلَقِّنِ اَحْكامِ الْقُرْآنِ وَمُطَهِّرِ الاْرْضِ وَناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ

و ياددهنده احكام قرآن و پاك كننده زمين و گسترنده عدالت در درازا و پهناى

وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّةِ الْقاَّئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ وَابْنِ

زمين و حجت قائم مهدى آن امام منتظر پسنديده و فرزند

الاْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْوَصِىِّ بْنِ الاْوْصِياَّءِ الْمَرْضِيّينَ الْهادِى

امامان پاكيزه و وصى فرزند اوصياء پسنديده آن راهنماى

الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُعِزَّ

معصوم فرزند امامان راهنماى معصوم سلام بر تو اى عزت بخش مردم

الْمُؤْمِنينَ الْمُسْتَضْعَفينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُذِلَّ الْكافِرينَ

مؤ منى كه ناتوان و خوارشان شمرند سلام بر تو اى خواركننده كافران

الْمُتَكَبِّرينَ الظّالِمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ

سركش و ستمكار سلام بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانيان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومينَ وَالاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ

بر تو اى فرزند پيشوايان و حجتهاى معصوم و پيشواى بر خلق

اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلايَةِ

همگى سلام بر تو اى سرور من سلام مخلصانه من به تو در ولايت و پيرويت

اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلاً وَفِعْلاً وَاَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاْرْضَ

گواهى دهم كه تويى آن پيشواى راه يافته چه در گفتار و چه در كردار و تويى آن بزرگوارى كه زمين را پر از

قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَسَهَّلَ

عدل و داد كنى پس آنكه پر از ستم و بيدادگرى شده باشد پس از خدا خواهم كه شتاب كند در فرج تو و راه آمدنت را هموار

مَخْرَجَكَ وَقَرَّبَ زَمانَكَ وَكَثَّرَ اَنْصارَكَ وَاَعْوانَكَ وَاَنْجَزَ لَكَ ما

و زمان ظهورت را نزديك و يار و ياورت را بسيار گرداند و آنچه

وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقاَّئِلينَ وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا

به تو وعده فرموده درباره ات وفا كند زيرا كه او راستگوترين گويندگان است كه فرموده ((و ما خواستيم بر كسانى كه

فِى الاْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ

در زمين زبون شمرده مى شدند منت نهيم و ايشان را پيشوايانى كنيم و وارثانشان گردانيم )) اى سرور من اى صاحب

الزَّمانِ يَابْنَ رَسُولِاللّهِ حاجَتى كَذاوَكَذا (وبجاى كَذاوَكَذاحاجات خودراذكركند (

الزمان اى فرزند رسول خدا حاجتم اين و اين است

فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ

پس شفاعت كن برايم در برآمدنش زيرا كه من با حاجت خويش به تو متوجه شده ام زيرا مى دانم كه

عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَمَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ

شفاعت تو به درگاه خدا پذيرفته و مقامت پسنديده است پس به حق همان خدايى كه شما را در كار خود مخصوص كرده

وَارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ سَلِ اللّهَ

و براى راز و سِرّش پسنديده و بدان مقامى كه شما در نزد خدا ميان خود و او داريد كه از خداى

تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَاِجابَةِ دَعْوَتى وَكَشْفِ كُرْبَتى

تعالى بخواهى من به خواسته ام برسم و دعايم اجابت شود و اندوهم برطرف گردد

و بخواه هر چه خواهى كه برآورده مى شود انشاء الله تعالى مؤ لف گويد: كه بهتر آنست كه در ركعت اوّل نماز اين استغاثه بعد از حمد سوره اِنّا فَتَحْنا بخواند و در ركعت دويّم اذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ .

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

(منتظر)

منبع: http://www.rahpouyan.com/yas/miladmahdi.htm

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 10:55  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

شهادت امام هادی

شهادت دهمین امام همام امام هادی را به پیشگاه امام عصر(عج) مقام معظم رهبری وهمه ی شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم امیدزیارت آن امام  معصوم دردنیا وشفاعت آن امام درآخرت راداریم انشاء الله

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 21:36  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

السلام علیک یا فاطمه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:2  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

درمدح امیرالمومنین علی ع

بر بلندای فلک ذکر ملائک یا عیلست 

هر که گوید یا علی ، در روز محشر با علیست

 در طواف کعبه گر با دیده ی دل بنگری 

هر طرف آئینه ای باشد کزان پیدا علیست 

 گر خدا خوانم علی را ، کفر باشد کفر محض 

به که گویم المثنای حق یکتا علیست 

ای یهودی ، ای مسیحی ، ای مسلمان ، ای فلان 

رکن کعبه ، چلچراغ مسجد الاقصی علیست 

در شب معراج احمد نور از لب نور بود 

دید در افلاک ، ماه لیله الاسرا علیست 

مردگان دم میگرفتند ز عیسای مسیح 

غافل از آنکه مسیحای دو صد عیسی علیست 

اوست سر اسم اعظم ، واقف است او بر امور 

راز پنهان در عصای پنجه ی موسی علیست

با علی بودن علو و عزت آزادگیست 

جبرئیل عرش را استاد بی همتا علیست 

خواستگاران فراوان داشت دخت مصطفی 

از خدا دستور آمد همسر زهرا علیست 

بر فراز آسمان ها هم حکومت حق اوست 

حاکم و فرمانروای عالم بالا علیست 

قدرت کل دول ، از ناخن او کمتر است 

امپراتور بلند آوازه ی دنیا علیست 

از غدیر خم چه میدانی ؟، نمیدانی بدان 

بعد پیغمبر امام و رهبر و مولا علیست 

ای که هی دم میزنی از اولی و دومی 

بشنو ای ابله ، ولی مسلمین تنها علیست 

اوست باب اله ، باب العشق ، باب المعرفت 

شیعیان باب گرام زینب کبری علیست 

تا عبد پرونده شیعه بدون خدشه است 

قاضی دیوان کیفر، صاحب الامضاء علیست  


                                                                                  سید حسن خوش زاد

منبع : سایت شیعتی

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 3:58  توسط  عبدالرضا بحرانی  | 

علائم ظهورامام زمان عج

روایاتی که در مورد حوادث قبل از ظهور و علائم ظهور رسیده بسیار و متنوع است؛ برخی از این روایات جوّ اجتماعات و بویژه وضع جوامع اسلامی را پیش از ظهور تشریح می کند، و برخی دیگر حوادثی را که نزدیک به ظهور واقع می شوند شرح می دهد، و برخی هم بروز اموری عجیب را بیان می نمایند. بررسی همۀ این روایات با پیچیدگی ها و رمزهایی که در برخی وجود دارد بعهدۀ کتابهای مفصّل است، و علاقمندان می توانند به کتابها و متونی که این روایات را نقل کرده اند مراجعه نمایند؛

ما در این مقال چند علامت را که روشنتر و به درک نزدیکترند ذکر می کنیم:

الف- روایاتی که جوّ قبل از ظهور را مشخص می سازد.
1- شیوع ظلم و جور و فسق و گناه وبی دینی در سراسر جهان و در جوامع اسلامی: در بسیاری از روایات که پیشوایان، قیام مبارک امام زمان (عج) را نوید داده اند، به این که «قیام آن گرامی در وقتی است که ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد» نیز تصریح فرموده اند. و در پاره ای از روایات هم یادآوری کرده اند که پیش از ظهور امام قائم (ع) ، و بویژه نزدیک به ظهور او، حتی در جوامع اسلامی فسق و فجور انواع گناهان و زشتیها رواج کامل خواهد یافت، و از آن جمله به این فجایع اشاره فرموده اند:
شراب خواری و خرید و فروش مسکرات آشکارا انجام می شود، رباخواری رواج می یابد، زنا و اعمال شنیع دیگر متداول و شایع و آشکار می گردد، قساوت، تقلّب ، نفاق، رشوه خواری، ریاکاری، بدعت، غیبت و سخن چینی بسیار است؛ بی عفّتی و بی حیایی و ظلم و ستم عمومی خواهد بود، و زنان بی حجاب و با لباس های زننده در اجتماع آشکار می شوند، مردان در لباس و آرایش شبیه زنان می شوند، امر به معروف و نهی از منکر ترک می گردد، و مؤمنان خوار و بی مقدار و محزون بوده و توانائی جلوگیری از گناهان و زشتیهارا نخواهند داشت. کفرو الحاد و بی دینی رواج یافته و به اسلام و قرآن عمل نمی شود، فرزندان نسبت به پدران و مادران آزار و بی حرمتی روا داشته و کوچکتر احترام بزرگتر را رعایت نمی کند و بزرگتر به کوچکتر ترحم نمی نماید و صلۀ رحم مراعات نمی شود. خمس و زکات پرداخت نمی شود و یا به مصرف صحیح خود نمی رسد، بیگانگان و کافران و اهل باطل بر مسلمانان چیره می شوند و مسلمانان با خود باختگی در همۀ امور و در لباس و گفتار و کردار از آنان تقلید و پیروی می کنند و حدود الهی تعطیل می شود و ... .
و بسیاری از فجایع دیگر که با عبارات گوناگون در روایات پیشوایان ما ذکر شده است و

ب – حوادث پیش از ظهور
2 و3- «خروج سفیانی» و «فرورفتن سپاه سفیانی به زمین» :
از علاماتی که پیشوایان معصوم ما بر آن بسیار تأکید کرده و صریح و روشن بیان فرموده اند، خروج سفیانی است؛ «سفیانی» طبق پاره ای از روایات مردی اموی و از نسل یزید بن معاویة بن ابی سفیان و از پلید ترین مردم استف نامش «عثمان بن عنبسه» است و با خاندان نبوّت و امامت و شیعیان دشمنی ویژه ای دارد، سرخ چهره و کبود چشم و آبله رو و بد منظر و ستمگر و خیانتکار است، در شام (سابق که مشتمل بر دمشق و فلسطین واردن و حمص و قنسرین است) قیام و به سرعت پنج شهر را تصرف می کند، و با سپاهی بزرگ به سوی کوفه در عراق می آید و در شهرهای عراق و بویژه در نجف و کوفه جنایات بزرگی مرتکب می شود، و سپاهی دیگر به سوی مدینه در عربستان می فرستد، سپاه سفیانی در مدینه به قتل و غارت می پردازند و از آنجا به سوی مکه می روند، و سپاه سفیانی در بیابانی میان مدینه و مکه به فرمان خدای متعال به زمین فرو می روند؛ آنگاه امام قائم (ع) پس از جریاناتی از مکه به مدینه و از مدینه به سوی عراق و کوفه می آید، و سفیانی از عراق به شام و دمشق فرار می کند، و امام سپاهی را به تعقیب او روانه می فرماید که سرانجام او را در بیت المقدس هلاک کرده و سرش را جدا می سازند.

4- بنابر روایات ائمه (ع)، سید حسنی مردی از بزرگان شیعیان است که در ایران و از ناحیه «دیلم و قزوین» (کوهستانهای شمالی قزوین که یک قسمت آن دیلمان نام دارد) خروج و قیام می کند. مردی خداجو و بزرگوار است که ادّعای امامت و مهدویت نمی کند، و فقط مردم را به اسلام و روش ائمه معصومین (ع) دعوت می نماید، و کارش بالا می گیرد و پیروان بسیار پیدا می کند، و مطاع و رئیس است و مانند سلطان عادلی حکومت می کند، و هنگامی که با سپاهیان و یاران خود در کوفه است به او خبر می دهند که امام قائم (ع) با یاران و پیروان خود به نواحی کوفه آمده است، سید حسنی با لشکریان خود با امام (ع) ملاقات می کند؛ امام صادق(ع) فرموده اند که سید حسنی امام را می شناسد اما برای آنکه به یاران و پیروان خود امامت و فضایل امام را ثابت کند آشنائی خود را آشکار نمی سازد، و از امام می خواهد که دلائل امامت را ارائه دهد، وامام (ع) ارائه می فرماید و معجزاتی آشکار می فرماید، و سید حسنی با امام بیعت می کند و پیروان او نیز با امام بیعت می کنند، بجر گروهی حدود چهار هزار نفر که نمی پذیرند و به امام (ع) نسبت سحر و جادوگری می دهند، و امام (ع) پس از سه روز موعظه و نصیحت، چون می پذیرند و ایمان نمی آورند، دستور قتل آنها را صادر می فرمایند و همۀ آنان به فرمان امام کشته می شوند.

5- «ندای آسمانی»:
یکی دیگر از علامات مشهور، ندای آسمانی است و آن چنان است که پس از ظهور امام غائب در مکّه، بانگی بسیار مهیب و رسا از آسمان شنیده می شود که امام را با اسم و نسب به همگان معرفی می کند، و این ندا از آیات الهی است؛ در این ندا به مردم توصیه می شود که با امام بیعت کنید تا هدایت یابید و مخالفت حکم او را ننمایید که گمراه می شوید.
و ندای دیگری قبل از ظهور صورت می گیرد که برای تثبیت حقانیت حضرت علی (ع) و شیعیان او خواهد بود.


6- «نزول عیسی مسیح (ع) و اقتدای او به حضرت مهدی (ع)» :
در پاره ای از روایات نزول عیسی مسیح (ع) از آسمان و اقتدای او در نماز به حضرت مهدی (ع) جزو اموری که همراه ظهور آن حضرت صورت می گیرد ذکر شده است . رسول گرامی اسلام (ص) به دختر خود فاطمه زهرا (س) فرمودند: «ومنّا والله الّذی لا اله الّا هو مهدی هذه الامّة الّذی یصلّی خلفه عیسی بن مریم» (و به خدائی که پروردگاری جز او نیست سوگند که مهدی این امت از ما است همانکه عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند).

علائم و نشانه های دیگری نز در کتاب ها جمع آوری شده است؛ امّا آیا این علائم همه واقع می شوند یا ممکن است در آنها تغییراتی بوجود آید موضوعی است که در جای خود بررسی و مقرر شده و فرموده اند علائم بر دو قسم است: حتمی و غیر حتمی، و آنچه حتمی است واقع می شود.
در پاره¬ای روایات فرموده اند حتی حتمیّات هم ممکن است تغییر یابد، و آنچه تغییر پذیر نیست چیزهایی است که خدای متعال وعده فرموده و خداوند خلف وعده نمی فرماید: «انّ الله لایخلف المیعاد»
بدیهی است روایاتی که محتومات را نیز قابل تغییر می داند حالت انتظار را درجامعۀ شیعه قوی ترمی سازد تا همیشه منتظر باشند و خود را آماده سازند زیرا ممکن است علائم واقع نشده باشد ودر عین حال آن حضرت ظهور نماید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 12:16  توسط  عبدالرضا بحرانی  |