منتظرحجت /آبدان

پیروان ولایت

منتظرحجت /آبدان

عبدالرضا بحرانی
منتظرحجت /آبدان پیروان ولایت

عقيده به ظهور حضرت مهدي از نظر اقوام واديان

 

انتظار ظهور يک مصلح بزرگ آسماني، واميد به آينده واستقرار صلح وعدل جاويدان، امري فطري وطبيعي است که با ذات ووجود آدمي سر وکار داشته وبا آفرينش هر انساني همراه است وزمان ومکان نمي شناسد وبه هيچ قوم وملّتي اختصاص ندارد.

از اين رو، همه افراد طبق فطرت ذاتي خود مايلند روزي فرا رسد که جهان بشريّت در پرتو ظهور رهبري الهي وآسماني وبا تأييد وعنايت پروردگار، از ظلم ظالمان وستم ستمگران نجات يافته، شور وبلوا در جهان پايان پذيرد وانسانها از وضع فلاکت بار موجود نجات يابند واز نابساماني ونا امني وتيره روزي خلاص شوند وسرانجام به کمال مطلوب وزندگي شرافتمندانه اي نايل آيند.

به همين دليل، در تمام اديان ومذاهب مختلف جهان، از مصلحي - که در آخر الزمان ظهور خواهد نمود وبه جنايتها وخيانتهاي ضد انساني خاتمه خواهد داد وشالوده حکومت واحد جهاني را بر اساس عدالت وآزادي واقعي بنيان خواهد نهاد _ سخن به ميان آمده وتمام پيامبران وسفيران الهي در اين زمينه به مردم با ايمان جهان، نويدهايي داده اند.

در اين زمينه، يکي از نويسندگان معروف چنين مي نويسد:

(موضوع ظهور وعلايم ظهور، موضوعي است که در همه مذاهب بزرگ جهان واجد اهميّت خاصّي است. صَرفِ نظر از عقيده وايمان که پايه اين آرزو را تشکيل مي دهد، هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشريّت، وطالب تکامل معنوي وقتي که از همه نا اميد مي شود، ومي بيند که با وجود اين همه ترقّيات فکري وعلمي شگفت انگيز، باز متأسّفانه، بشريّت غافل وبي خبر، روز به روز خود را به سوي فساد وتباهي مي کشاند واز خداوند بزرگ بيشتر دوري مي جويد، واز اوامر او بيشتر سرپيچي مي کند; بنا به فطرت ذاتي خود متوجّه درگاه خداوند بزرگ مي شود، واز او براي رفع ظلم وفساد ياري مي جويد.

از اين رو در همه قرون واعصار، آرزوي يک مصلح بزرگ جهاني در دلهاي خداپرستان وجود داشته است. واين آرزو نه تنها در ميان پيروان مذاهب بزرگ، مانند: زرتشتي ويهودي ومسيحي ومسلمان، سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب هاي قديم چينيان ودر عقايد هنديان، ودر بين اهالي اسکانديناوي وحتّي در ميان مصريان قديم وبوميان وحتّي مکزيک ونظاير آنها نيز مي توان يافت).(1)

آري! عقيده به ظهور يک مصلح بزرگ آسماني در پايان جهان، يکي از مسايل بسيار مهمّ وحسّاسي است که نه تنها در آيين مبين اسلام، بلکه در همه اديان آسماني، ونه تنها در ميان پيروان اديان ومذاهب بلکه در نزد بسياري از مکاتب مختلف جهان سابقه ديرين دارد، وتمامي پيروان اديان بزرگ عالم از مسيحيان، کليميان وزرتشتيان گرفته تا پيروان مکتب هاي الحادي، همه وهمه بدان عقيده دارند.

ناگفته نماند که پيروان اديان ومذاهب گوناگون، وديگر ملل واقوام گذشته ومکاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را (مهدي موعود منتظر (عليه السلام))، وپيروان ساير اديان ومکتبها وملّتها وتوده هاي محروم، وي را (مصلح جهاني) يا (مصلح غيبي)، يا (رهاننده بزرگ) يا (نجات بخش آسماني) ويا (منجي اعظم) مي نامند; ولي در باره اوصاف کلّي، برنامه هاي اصلاحي، تشکيل حکومت واحد جهاني بر اساس عدالت وآزادي، وظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند.

جالب توجّه اين که حتّي در اين اواخر نيز، اين عقيده در بين گروهي از دانشمندان وفلاسفه بزرگ جهان به عنوان: (لزوم تشکيل حکومت واحدجهاني) درسطح وسيعي مطرح گرديده است:

(در عصر اخير دوشادوش پيشرفت همه جانبه اي که در تمام مسايل علمي نصيب بشريّت شده، اين ايده وعقيده نيز از مرز اديان ومذاهب قدم فراتر نهاده وبه عنوان يکي از مهمترين مسايل حياتي مورد بحث وبررسي قرار گرفته است).(2)

آري! امروز بسياري از انديشمندان وفلاسفه مشهور جهان نيز عقيده دارند که با پيشرفت سريع صنعت وتکنولوژي، زندگي ماشيني، رقابت هاي نا سالم نظامي، بازيهاي خطرناک سياسي، واحساس يأس ونا اميدي در بين جوامع بشري براي رهايي از اوضاع نا بسامان کنوني، تشکيل حکومت واحد جهاني بر اساس عدالت وآزادي لازم وضروري است.

بنابراين، برغم افکار بيمارگونه کوته نظران کج انديش که مي پندارند مسأله مهدويّت وانتظار ظهور يک رهبر بزرگ آسماني در پايان جهان، از مختصّات مسلمانان ويا از عقايد خاص شيعيان است ومي کوشند تا با تلاش مذبوحانه خود آن را در يک مکتب خاصّ محصور کنند، اين مسأله اختصاص به مسلمانان وشيعيان ندارد; بلکه يک اعتقاد عمومي مشترک است که همه اُمّتها وملّتها وپيروان اديان ـ وحتّي مکاتب مختلف، فلاسفه، دانشمندان وانديشمندان واقع بين جهان نيز ـ در اين عقيده ومرام باهم شريک اند.

اصالت اعتقاد به ظهور منجي

عقيده به ظهور يک نجات دهنده بزرگ آسماني واميد به يک آينده روشن که در آن، نگرانيها وهراسها مرتفع گردد، وبه برکت ظهور يک شخصيّت ممتاز الهي همه تاريکيها از پهنه گيتي برچيده شود، وريشه ظلم وجهل وتباهي از روي کره زمين برکنده شود، يک اعتقاد عمومي ثابت است که همواره در همه وقت، در همه جا، ودر همه زمانها بين تمام ملّتها شايع ورايج بوده است.

بر اساس تحقيقات پژوهشگران مسايل اسلامي، اين عقيده در طول دوران زندگي انسانها پيوسته در ميان همه ملّتها وپيروان اديان بزرگ موجود بوده، وحتّي اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها وسلتها، نيز معتقدند که سرانجام بايد پيشوايي در آخر الزمان ظهور کرده، بي عدالتي ها را از بين برده، حکومت واحد جهاني تشکيل داده، ودر بين مردم بر اساس عدالت وانصاف داوري کند.

آنچه از تاريخ اُمّتها استفاده مي شود اين است که: مسأله عقيده به ظهور يک رهبر مقتدر الهي وآمدن مصلحي در آخر الزمان به نام مُنجي موعود جهاني به قدري اصيل وريشه دار است که در اعماق دل ملّتها وپيروان همه اديان الهي، وتمام اقوام وملل جهان جا گرفته است تا جايي که در طول تاريخ بشريّت، انسانها در فراز ونشيب هاي زندگي، با يادآوري ظهور چنين رهبر مقتدري، پيوسته خود را از يأس ونا اميدي نجات داده، ودر انتظار ظهور آن مصلح موعود جهاني در پايان جهان، لحظه شماري مي کنند.

براي اثبات اين مطلب، کافي است بدانيم که عقيده به ظهور يک (نجات دهنده) حتّي از نظر يهود ونصاري نيز قطعي است. وحتّي اين که در ميان همه طوايف يهود وهمه شاخه هاي مسيحيّت وجود اين عقيده قطعي ومسلّم است.

اينک براي توضيح بيشتر به مطالبي که در اين زمينه مي آوريم، توجه فرماييد.

انتظار ظهور منجي در بين يهود ونصاري

نويسنده آمريکايي کتاب (قاموس مقدّس)، درباره شيوع اعتقاد به ظهور، وانتظار پيدايش يک (منجي بزرگ جهاني) در ميان قوم (يهود) چنين مي نويسد:

(عبرانيان منتظر قدوم مبارک (مسيح) نسلاً بعد نسل بودند، ووعده آن وجود مبارک... مکرّراً در (زبور) وکتب انبيا، علي الخصوص، در کتاب (اشعيا) داده شده است. تا وقتي که (يحياي تعميد دهنده) آمده، به قدوم مبارک وي بشارت داد، ليکن (يهود) آن نبوآت (پيشگوييها) را نفهميده با خود همي انديشيدند که (مسيح) (سلطان زمان) خواهد شد، وايشان را از دست جور پيشگان وظالمان رهايي خواهد داد، وبه اعلا درجه مجد وجلال ترقّي خواهد کرد).(3)

نويسنده کتاب (قاموس کتاب مقدّس) در کتاب خود ازيهوديان، زبان به شکايت مي گشايد که دعوت عيساي مسيح را بعد از آن همه اشتياق وانتظار، سرانجام نپذيرفتند واو را مسيح واقعي نپنداشتند واو را با مسيح موعودي که سلطان زمان خواهد بود ومنجي واپسين ومژده اش را کتاب مقدّسشان داده بود وسالها در انتظارش در التهاب سوزان لحظه شماري مي کردند، مطابق نيافتند. از اين رو، با او به دشمني برخاستند، حتّي وي را جنايتکار به ملّت اسرائيل، وتعاليمش را، ضدّ آرمان اساسي کتب مقدّس (عهد عتيق) (تورات وملحقات آن) دانستند، ناچار به محاکمه اش فراخواندند وبه اعدام محکومش کردند، وهمچنان با احساس غبني جانکاه مجدداً در انتظار (مسيح موعود) ورهايي بخش از رنج وستم، نشستند.

مسيحيان، با اين که حضرت عيسي (عليه السلام) را (مسيح موعود) يهوديان مي دانستند، چون نسبت به پيروي او احساس ناتمامي کردند، يکباره اميدشان از (زمان حال) برکنده شد; حماسه انتظار را از سرگرفتند ودر انتظار (مسيح) وبازگشت وي از آسمان، در پايان جهان نشستند.

طبق نوشته (مستر هاکس) آمريکايي، در کتاب خود (قاموس کتاب مقدس) کلمه (پسر انسان) 80 بار در (انجيل) وملحقات آن (عهد جديد) به کار رفته که فقط 30 مورد آن با حضرت عيسي (عليه السلام) قابل تطبيق است، و50 مورد ديگر از (مصلح) ونجات دهنده اي سخن مي گويد که در آخر زمان ظهور خواهد کرد.!(4)

مسيح هاي دروغين

اعتقاد به ظهور يک (منجي بزرگ جهاني) واشتياق، به ظهور يک رهبر آسماني در ميان يهود ونصاري، آن چنان اصيل وريشه دار است که در طول تاريخ اين دو ملّت، مدّعيان شگفتي را پديد آورده، وافراد زيادي پيدا شده اند که خود را به دروغ (مسيح موعود) معرّفي کرده اند. به طوري که صاحب کتاب (قاموس کتاب مقدّس) در باره شماره مدّعيان دروغين (مسيح موعود) مي نويسد:

(24 نفر مسيحيان (مسيح هاي) دروغگو در ميان بني اسرائيل ظاهر گشتند که مشهورترين ومعروفترين آنها (برکوکبه) است که در اوايل قرن ثاني مي زيست. وآن دجّال معروف ادّعا مي نمود که رأس ورئيس وپادشاه قوم يهود است.

و در مائه دوازدهم تخميناً ده نفر از مسيحيان، ـ يعني: مسيح هاي دروغگو ـ ظاهر گرديده، جمعي را به خود گروانيده، واين مطلب اسباب فتنه وجنگ شده، وجمعي کثير نيز در آن معرکه، طعمه شمشير گرديدند. وآخرين مسيحيان ـ مسيح هاي دروغگو ـ (مردخاي) است. او شخصي بود آلماني که در سال 1682 ميلادي ظهور کرده، اسباب اشتداد فتنه، واشتعال نائره فساد گشت، وچون آتش فتنه بالا گرفت، فراري گرديده معدوم الاثر شد.

نويسنده کتاب (ديباچه اي بر رهبري) بعد از نقل اين جريان از کتاب (قاموس کتاب مقدس) مي نويسد:

(متأسّفانه اطّلاع مؤلّف آمريکايي ـ کتاب (قاموس کتاب مقدّس) به زبان فارسي، که سالها نيز ساکن (همدان) بوده است ـ درباره شماره مدّعيان (مسيحائي) وهمچنين درباره آخرين کسي که به عنوان (مسيح موعود) قيام کرده است، نارساست.

شماره اين مدّعيان، به مراتب بيشتر از آن است که وي يادآور شده است، همچنين قيام (مردخاي) آلماني در قرن هفدهم، واپسين قيامي نيست که تاريخ مسيحيّت آن را به ياد مي آورد. تنها طي دو قرن هيجده ونوزده در انگلستان، بالغ بر شش تن، به نام (مسيح موعود) ظهور کرده اند، واغتشاشهايي را هم دامن زده اند، وپاره اي از آنان نيز به کيفر رسيده اند).(5)

(البته به موازات دين مسيح، در دين يهود نيز، مسيح هاي دروغين متعدّد ظهور کرده اند. از جمله، يکي از مسيح هاي يهودي، (داود آل روي) از يهوديان ايران است. او در اواسط قرن دوازدهم در ميان يهوديان ايران، مدّعي شد که او (مسيح موعود) است).(6)

عقايد اقوام مختلف جهان درباره مصلح موعود

مسأله عقيده به ظهور مصلحي جهاني در پايان دنيا امري عمومي وهمگاني است، واختصاص به هيچ قوم وملّتي ندارد. سر منشأ اين اعتقاد کهن وريشه دار، علاوه بر اشتياق دروني وميل باطني هر انسان ـ که به طور طبيعي خواهان حکومت حقّ وعدل، وبرقراري نظام صلح وامنيّت در سرتاسر جهان است ـ نويدهاي بي شائبه پيامبران الهي در طول تاريخ بشريّت به مردم مؤمن وآزادي خواه جهان است.

تمام پيامبران بزرگ الهي در دوران مأموريّت الهي خود به عنوان جزيي از رسالت خويش به مردم وعده داده اند که در آخر الزمان ودر پايان روزگار، يک مصلح بزرگ جهاني ظهور خواهد نمود ومردمان جهان را از ظلم ظالمان وستم ستمگران نجات خواهد داد وفساد، بي ديني وبي عدالتي را در تمام جهان ريشه کن خواهد ساخت وسراسر جهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.

سيري کوتاه در افکار وعقايد ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چين، ايران ويونان ونگرش به افسانه هاي ديگر اقوام مختلف بشري، اين حقيقت را به خوبي روشن ومسلّم مي سازد که همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقايد وانديشه هاي متضادّي که با يکديگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهاني، بسر مي برند.

اينک براي اين که در باره اين موضوع سخني به گزاف نگفته باشيم فهرست مختصري از بازتاب اين عقيده را در ميان اقوام وملل مختلف جهان در اينجا مي آوريم:

1 ـ ايرانيان باستان معتقد بودند که: (گرزا سپه) قهرمان تاريخي آنان زنده است ودر (کابل) خوابيده، وصد هزار فرشته او را پاسباني مي کنند تا روزي که بيدار شود وقيام کند وجهان را اصلاح نمايد.

2 ـ گروهي ديگر از ايرانيان مي پنداشتند که: (کيخسرو) پس از تنظيم کشور واستوار ساختن شالوده فرمانروايي، ديهيم پادشاهي به فرزند خود داد وبه کوهستان رفت ودر آنجا آرميده تا روزي ظاهر شود واهريمنان را از گيتي براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند که از مشرق زمين يک نفر برخيزد وتمام قبايل اسلاو را متّحد سازد وآنها را بر دنيا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند که يک نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و(ژرمن) را بر دنيا حاکم گرداند.

5 ـ اهالي صربستان انتظار ظهور (مارکو کراليويچ) را داشتند.

6 ـ برهمائيان از دير زماني براين عقيده بودند که در آخر زمان (ويشنو) ظهور نمايد وبر اسب سفيدي سوار شود وشمشير آتشين بر دست گرفته ومخالفين را خواهد کشت، وتمام دنيا (برهمن) گردد وبه اين سعادت برسد.

7 ـ ساکنان جزاير انگلستان، از چندين قرن پيش آرزومند ومنتظرند که: (ارتور) روزي از جزيره (آوالون) ظهور نمايد ونژاد (ساکسون) را در دنيا غالب گرداند وسعادت جهان نصيب آنها گردد.

8 ـ اسن ها معتقدند که پيشوايي در آخر الزمان ظهور کرده، دروازه هاي ملکوت آسمان را براي آدميان خواهد گشود.

9 ـ سلت ها مي گويند: پس از بروز آشوبهايي در جهان، (بوريان بور ويهيم) قيام کرده، دنيا را به تصرّف خود درخواهد آورد.

10 ـ اقوام اسکانديناوي معتقدند که براي مردم دنيا بلاهايي مي رسد، جنگهاي جهاني اقوام را نابود مي سازد، آنگاه (اودين) با نيروي الهي ظهور کرده وبر همه چيره مي شود.

11 ـ اقوام اروپاي مرکزي در انتظار ظهور (بوخص) مي باشند.

12 ـ اقوام آمريکاي مرکزي معتقدند که: (کوتزلکوتل) نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثي در جهان، پيروز خواهد شد.

13 ـ چيني ها معتقدند که (کرشنا) ظهور کرده، جهان را نجات مي دهد.

14 ـ زرتشتيان معتقدند که: (سوشيانس) (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را در جهان رواج دهد، فقر وتنگدستي را ريشه کن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر وهم گفتار وهم کردار گرداند.

15 ـ قبايل (اي پوور) معتقدند که: روزي خواهد رسيد که در دنيا ديگر نبردي بروز نکند وآن به سبب پادشاهي دادگر در پايان جهان است.

16 ـ گروهي از مصريان که در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر (ممفيس) زندگي مي کردند، معتقد بودند که سلطاني در آخرالزمان با نيروي غيبي بر جهان مسلّط مي شود، اختلاف طبقاتي را از بين مي برد ومردم را به آرامش وآسايش مي رساند.

17 ـ گروهي ديگر از مصريان باستان معتقد بودند که فرستاده خدا در آخر الزمان، در کنار خانه خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مي کند.

18 ـ ملل واقوام مختلف هند، مطابق کتاب هاي مقدّس خود، در انتظار مصلحي هستند که ظهور خواهد کرد وحکومت واحد جهاني را تشکيل خواهد داد.

19 ـ يونانيان مي گويند: (کالويبرگ) نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد کرد، وجهان را نجات خواهد داد.

20 ـ يهوديان معتقدند که در آخر زمان (ماشيع) (مهدي بزرگ) ظهور مي کند وابد الآباد در جهان حکومت مي کند، او را از اولاد حضرت اسحاق مي پندارند، در صورتي که (تورات)، کتاب مقدّس يهود، او را صريحاً از اولاد حضرت اسماعيل دانسته است.

21 ـ نصارا نيز به وجود حضرت مهدي (عليه السلام) قايلند ومي گويند: او در آخر الزمان ظهور خواهد کرد وعالم را خواهد گرفت، ولي در اوصافش اختلاف دارند.(7)

آنچه از نظر خوانندگان گرامي گذشت ـ گرچه همه آنها با حضرت مهدي (عليه السلام)کاملاً تطبيق نمي کند وحتّي برخي از آنها اصلاً با مهدي موعود اسلام وفق نمي دهد. ـ از يک حقيقت مسلّم حکايت مي کند وآن اين که:

اين افکار وعقايد وآرا که همه آنها با مضمون هاي مختلف، از آينده اي درخشان وآمدن مصلحي جهاني در آخر الزمان خبر مي دهند، نشانگر اين واقعيّت است که همه آنها در واقع از منبع پر فيض وحي سرچشمه گرفته است، ولکن در برخي از مناطق دور دست که شعاع حقيقت در آنجا کمتر تابيده است در طول تاريخ به تدريج از فروغ آن کاسته شده، وفقط کلّياتي از نويدهاي مهدي موعود و(مصلح جهاني) در ميان ملّتها به جاي مانده است.

البته سالم ماندن اين نويدها در طول قرون متمادي، خود بر اهميّت موضوع مي افزايد، ومسأله (مهدويّت) وظهور مصلح جهاني را قطعي تر مي کند.

بنابراين، عقيده به ظهور مبارک حضرت مهدي (عليه السلام) در آخر الزمان يک عقيده عمومي است واگر کلمه (مهدي) وواژه هاي ديگر را ـ که پيروان ساير اديان ومذاهب مختلف جهان بر آن حضرت اطلاق مي کنند ـ از قالب اصطلاح اختصاصي آنها درآوريم، وآن حضرت را (نجات بخش بزرگ آسماني) يا (مصلح جهاني) ويا (رهايي بخش غيبي) بناميم، اختلاف اسمي هم رفع مي شود.

اسامي مقدس حضرت مهدي در کتب مذهبي اهل اديان

اينک قسمتي از اسامي مبارک آن حضرت را که با الفاظ مختلفي در بسياري از کتب مذهبي اهل اديان وملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامي مي گذرانيم.

1 ـ (صاحب) در صحف ابراهيم (عليه السلام);

2 ـ (قائم) در زبور سيزدهم;

3 ـ (قيدمو) در تورات به لغت ترکوم;

4 ـ (ماشيع) (مهدي بزرگ) در تورات عبراني;

5 ـ (مهميد آخر) در انجيل;

6 ـ (سروش ايزد) در زمزم زرتشت;

7 ـ (بهرام) در ابستاق زند وپازند;

8 ـ (بنده يزدان) هم در زند وپازند;

9 ـ (لند بطاوا) در هزار نامه هنديان;

10 ـ (شماخيل) در ارماطس;

11 ـ (خوراند) در جاويدان;

12 ـ (خجسته) (احمد) در کندرال فرنگيان;

13 ـ (خسرو) در کتاب مجوس;

14 ـ (ميزان الحق) در کتاب اثري پيغمبر;

15 ـ (پرويز) در کتاب برزين آذر فارسيان;

16 ـ (فردوس اکبر) در کتاب قبروس روميان;

17 ـ (کلمةُ الحقّ) در صحيفه آسماني;

18 ـ (لِسانِ صدق) هم در صحيفه آسماني;

19 ـ (صمصام الاکبر) در کتاب کندرال;

20 ـ (بقية اللّه) در کتاب دوهر;

21 ـ (قاطع) در کتاب قنطره;

22 ـ (منصور) در کتاب ديد براهمه;

23 ـ (ايستاده) (قائم) در کتاب شاکموني;

24 ـ (ويشنو) در کتاب ريگ ودا;

25 ـ (فرخنده) (محمّد) در کتاب وشن جوک;

26 ـ (راهنما) (هادي ومهدي) در کتاب پاتيکل;

27 ـ (پسر انسان) در عهد جديد (اناجيل وملحقات آن);

28 ـ (سوشيانس) در کتاب زند وهومو من يسن، از کتب زردتشيان;

29 ـ در کتاب (شابوهرگان) کتاب مقدس (مانويه) ترجمه (مولر) نام (خود شهر ايزد) آمده که بايد در آخر الزمان ظهور کند، وعدالت را در جهان آشکار سازد;

30 ـ (فيروز) (منصور) در کتاب شعياي پيامبر.(8)

علاوه بر اين ها اسامي ديگري نيز براي حضرت مهدي (عليه السلام)در کتب مقدّسه اهل اديان ذکر شده است که ما به جهت اختصار از نقل آنها خودداري نموديم.(9)

اسامي مقدّسي چون: (صاحب، قائم، قاطع، منصور وبقية اللّه) که در کتب مذهبي ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدّس حضرت حجّت بن الحسن العسکري ـ عجّل اللّه تعالي فرجه الشريف ـ است که در بيشتر روايات اسلامي، به آنها تصريح شده وائمّه معصومين (عليهم السلام) در اکثر روايات، از آن حضرت به عنوان (صاحب)، (قائم) و(بقية اللّه) ياد کرده اند. واين خود بيانگر اين واقعيّت است که موعود همه اُمّتها وملّتها همان وجود مقدّس منتظر غايب، حضرت حجّت بن الحسن العسکري (عليه السلام) است.

اديان ونويد ظهور موعود

چنان که در بحثهاي گذشته آمد، مسأله ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) در آخر الزمان وپايان دادن به ظلم وستمها از مسايل اساسي اديان واسلام است، وتمامي اديان ومذاهب گوناگوني که در روي کره زمين حکومت مي کنند، وقوع حتمي وقطعي آن را خبر داده اند.

بر اساس تعاليم انبيا ونويدهاي کتب آسماني، عليرغم عوامل بدبيني بيشماري که نسبت به آينده بشر در جهان ديده مي شود، اوضاع کنوني جهان قابل دوام نيست، ودير يا زود گردونه زمان به نفع محرومان خواهد چرخيد، وچهره جهان دگرگون خواهد شد، ومفاسد اجتماعي وکشمکشهاي کنوني جاي خود را به آرامش وامنيّت خواهد داد. مطابق وعده هاي انبيا ونويدهاي کتب آسماني، چشم انداز آينده جهان وسرنوشت بشر روشن است.

نگاهي کوتاه به کتابهاي مذهبي اهل اديان اين امر را به خوبي نشان مي دهد که وقتي جهان دچار فتنه وآشوب گردد وآتش ظلم وبيدادگري همه جهان را فراگيرد، وجنگهاي خانمان سوز وويرانگر مردمان جهان را به ستوه آورد وزمامداران جهان از اداره اُمور کشورها عاجز وناتوان گردند وبراي خاموش کردن آتش فتنه ها وجنگها راه چاره اي نيابند، در چنين موقعيّت حساس وبحراني يک مصلح بزرگ جهاني، با اتّکا به قدرت لايزال الهي قيام خواهد کرد، وبه يک اصلاح عمومي در تمام جهان دست خواهد زد وزورگويان، زورمداران وقدرت طلبان افسار گسيخته عالم را سر جاي خود خواهد نشاند وبه همه بدبختيها وتيره روزي ها وگرفتاري هاي بشريّت خاتمه خواهد داد.

خوشبختانه هنگامي که به اديان آسماني مراجعه مي کنيم، کتب آسماني را سراسر مملوّ از اميد، وسرشار از نويدهاي بهروزي ووعده هاي ظهور آن (مصلح جهاني) مي بينيم، وشايد براي برخي کمي تعجّب آور باشد که در تمام اديان ومذاهب بزرگ جهان، اعم از وثنيت، کليميت، مسيحيت، مجوسيت وآيين مبين اسلام... از مصلحي که در پايان جهان ظهور خواهد کرد وبه جنايتها وخيانتهاي انسانها خاتمه خواهد داد وشالوده حکومت واحد جهاني را، بر اساس عدالت وآزادي بنيان خواهد نهاد، گفتگو شده وبرتر وبالاتر از همه، نويد ظهور آن مصلح بزرگ جهان، به خصوص در اسلام وقرآن نيز، به صورتي جامع تر، کامل تر، عميق تر وجدي تر، مطرح شده است.

وجاي بسي خرسندي است که اکثريّت قريب به اتّفاق نويدهايي که در رابطه با ظهور (مصلح بزرگ جهاني) در کتابهاي آسماني آمده است ـ اگر نگوييم همه آنها ـ تنها با وجود مقدّس مهدي موعود (عليه السلام)، آخرين بازمانده حجت الهي از امامان معصوم شيعه مطابقت دارد.

آري اي عزيز! نويدهاي مصلح بزرگ جهاني وبشارت ظهور مبارک حضرت مهدي (عليه السلام) علاوه بر قرآن مجيد در تمام کتب مذهبي اهل اديان مانند: کتاب زند، کتاب جاماسب، کتاب شاکموني، کتاب جوک، کتاب ديدبراهمه، کتاب باسک، کتاب پاتيکل، کتاب دادنگ، کتاب ضفيناي نبي، کتاب اشعياء، کتاب وحي کودک، کتاب حُکي نبي، کتاب مکاشفات يوحناي لاهوتي، کتاب دانيال نبي، انجيل متي، انجيل لوقا، انجيل مرقس، وساير کتابها والواح ذکر شده، ودر همه اين کتابها نويدها وبشارتهاي ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) به عبارات ومضاميني که همه اصالت وحقيقتِ (مهدويّت) را تأييد مي کنند، وآن را يک عقيده عمومي مشترک بين همه اُمّتها وملّتها مي دانند، به روشني بيان شده است.

اگر چه غير از قرآن مجيد، همه کتابهاي ديگر آسماني مورد دستبرد وتحريف قرار گرفته است، ولي باز هم مطالبي در آنها ديده مي شود که از دستبرد دگران مصون مانده، ودر آنها عبارات وجملاتي از آمدن (مصلح جهاني) به چشم مي خورد.

جالب توجّه اين که: در تمام کتابهاي مقدّسي که در ميان اهل اديان، به عنوان کتابهاي آسماني شناخته شده وآورندگان آن کتابها به عنوان پيامبر، شناخته مي شوند، تصريحات زيادي به (مهدي موعود) شده است.

هر چند که ما اين کتابها را به عنوان (کتاب آسماني) نمي دانيم، ويقين نداريم که آورندگان آنها پيامبر بوده اند، بلکه معتقديم که آنها يا (پيامبر) بوده اند، يا اين مطالب را از کتابها وتعليم پيامبران گذشته اقتباس کرده اند، ولي شگفت آور است که در برخي از اين کتابها، بعضي از القاب خاص واسامي مبارک حضرت مهدي (عليه السلام) وحتّي سلسله (نسبي) آن حضرت واين که وي از سلاله پاک پيغمبر آخر الزمان، واز فرزندان دختر آن پيغمبر، وآخرين جانشين آن حضرت است، نيز مشخص گرديده است.

اينک براي اثبات اين مدّعا قسمتي از نويدها وبشارتهاي ظهور مهدي موعود (عليه السلام) را که در کتب مذهبي اهل اديان آمده است، از کتب مقدّسه هنديان، يهوديان، مسيحيان، زرتشتيان وساير کتابهايي که در ميان پيروان خود به عنوان کتاب آسماني شناخته شده، نقل مي کنيم، تا اصالت مسأله (مهدويت) وجهاني بودن اعتقاد به ظهور مبارک حضرت مهدي (عليه السلام) به خوبي روشن شود.

 

 

 

 

 

پاورقى:


(1) مقدّمه کتاب (مهدي موعود) ترجمه سيزدهم بحار، ص 177، ومهدي انقلابي بزرگ، ص 57، به نقل از کتاب علائم الظهور.

(2) او خواهد آمد، ص 75.

(3) قاموس کتاب مقدّس، ص 806، به نقل از کتاب (او خواهد آمد)، ص 32.

(4) او خواهد آمد، ص 33، به نقل از قاموس مقدس، ص 219.

(5) ديباچه اي بر رهبري، ص 95 ـ 96.

(6) ديباچه اي بر رهبري، ص 101 ـ 102.

(7) او خواهد آمد، ص 87 ـ 88.

(8) اسامي مقدس حضرت مهدي (عليه السلام) در کتابهاي مربوطه به تفصيل آمده است، وما اسامي مذکوره را از اين کتابها نقل کرده ايم: النجم الثاقب، ص 31 ـ 70، کتاب يأتي علي الناس زمان، ص 708 ـ 711، اقوال الائمه، ج 1، ص 329، او خواهد آمد، ص 64 ـ 70 والزام الناصب ج 1، ص 481 ـ 491.

(9) ناگفته نماند که نامها، کنيه ها ولقبهاي حضرت مهدي (عليه السلام)، در دو کتاب پر محتواي (الزام الناصب)، تأليف مرحوم حائري يزدي، وکتاب بسيار نفيس (نجم الثاقب) تأليف محدّث نوري ـ طاب ثراه ـ به تفصيل ذکر شده است.

در کتاب (الزام الناصب)، 186 نام، ودر کتاب (نجم الثاقب) هم 182 نام براي آن حضرت ذکر گرديده است. کساني که طالب شرح ومعاني الفاظ ياد شده واسامي مبارک آن حضرت مي باشند، مي توانند به کتاب (نجم الثاقب) از صفحه 31 تا 70 وجلد اوّل کتاب (الزام الناصب) از صفحه 481 تا 491 مراجعه فرمايند.

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                                   منتظر



تاريخ : جمعه بیست و پنجم دی ۱۳۹۴ | 16:16 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

ولایت فقیه یعنی چه؟

در متون و منابع دینی ولایت به دو معنی به کار رفته است 1 ولایت تکوینی 2 ولایت تشریعی

ولایت تکوینی:به معنای تصرف در موجودات و امور تکوینی است. روشن است چنین ولایتی از آن خداست، اوست که همه موجودات تحت اراده و قدرتش قرار دارند. اصل پیدایش، تغییرات و بقای همه موجودات به دست خداست. از این رو او ولایت تکوینی بر همه چیز دارد. خدای متعال مرتبه ای از این ولایت را به برخی از بندگانش اعطا می کند. معجزات و کرامات انبیاء اولیا علیهم السلام از آثار همین ولایت تکوینی است. آن چه در ولایت فقیه مطرح است، ولایت تکوینی نیست.

 ولایت تشریعی: یعنی این که تشریع و امر و نهی و فرمان دادن در اختیار کسی باشد. اگر می گوییم خدا ربوبیت تشریعی دارد یعنی اوست که فرمان می دهد که چه بکنید و چه نکنید و امثال این ها. پیامبر(ص) و امام(ع) هم حق دارند به اذن الهی به مردم امر و نهی کنند درباره فقیه نیز به همین منوال است.

اگر برای فقیه ولایت قائل هستیم مقصودمان ولایت تشریعی است یعنی او می تواند و شرعاً حق دارد به مردم امر و نهی کند در طول تاریخ تشیع هیچ فقیهی یافت نمی شود که بگوید فقیه هیچ ولایتی ندارد. آن چه تا حدودی مورد اختلاف فقهاست. مراتب و درجات این ولایت است امام خمینی(ره) معتقد بودند تمام اختیاراتی که ولی معصوم داراست ولی فقیه همان اختیارات را دارد. مگر چیزی استثناء شده باشد، امام(ره) فرموده اند اصل اینست که فقیه دارای شرایط حاکمیت در عصر غیبت همان اختیارات وسیع معصوم را داشته باشد. مگر آن که دلیل خاصی داشته باشیم که فلان امر از اختصاصات ولی معصوم است از جمله جهاد ابتدایی که مشهور بین فقها این است که از اختصاصات ولی معصوم می باشد. از چنین ولایتی در باب اختیارات ولی فقیه به ولایت مطلقه تعبیر می کنند. معنای ولایت مطلقه این نیست که فقیه مجاز است هر کاری خواست بکند تا موجب شود برخی برای خدشه به این نظریه بگویند طبق ولایت مطلقه، فقیه می تواند توحید یا یکی از اصول و ضروریات دین را انکار یا متوقف نماید، تشریع ولایت فقیه برای حفظ اسلام است. اگر فقیه مجاز به انکار اصول دین باشد چه چیزی برای دین باقی می ماند، تا او وظیفه حفظ و نگهبانی آن را داشته باشد. قید مطلقه در مقابل نظر کسانی است که معتقدند فقیه فقط در موارد ضروری حق تصرف و دخالت دارد. پس اگر برای زیبا سازی شهر نیاز به تخریب خانه ای باشد، فقیه نمی تواند دستور تخریب آن را صادر کند. این فقها به ولایت مقید( نه مطلق) معتقدند بر خلاف معتقدان به ولایت مطلقه فقیه که تمامی موارد نیاز جامعه اسلامی را در قلمرو تصرفات شرعی فقیه می دانند.

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                             منتظر



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ | 16:20 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

آمادگی های لازم برای ظهور امام زمان علیه السلام چیست؟

 

شرح پرسش:
آیا ظهور امام زمان علیه السلام بستگی به تعداد یاران ایشان دارد یا به شرایط و اوضاع حاکم بر زمان؟ آمادگی های لازم برای ظهور امام زمان علیه السلام چیست؟

پاسخ:
غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود
این خماری از سر ما میگساران می رود
پرده را از روی ماه خویش بالا می زند
غمزه را سر می دهد، غم از دل و جان می رود[1]
ظهور حضرت مهدی علیه السلام یک فرمان حتمی و قطعی خداوند است و یکی از نوامیس آفرینش بشر است که اگر نباشد، آفرینش بشر، در واقع، به هدف نهایی نمی رسد. خداوند انسان را برای تکامل آفریده است، جامعه ی انسانیت را برای کمال آفریده است اگر با ظلم و جور، این جامعه نابود شود، هدف آفرینش انسان «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»[2] ‌تأمین نشده است.[3] اما این که آیا این قیام جهانی و ظهور حضرت به چه مؤلفه هایی بستگی دارد به یقین قیامی به آن گستردگی فقط به تعداد یاران بستگی ندارد بلکه عوامل و زمینه های دیگری باید وجود داشته باشد تا حضرت ظهور و قیام نماید و عدالت الهی را گسترش داده و جهانی نماید. گفتنی است حضرت مهدی علیه السلام ظهور می کند تا تشکیل حکومت اسلامی جهانی بدهد از این رو ظهور حضرت زمانی به وقوع می پیوندد که چنین زمینه ای هم وجود داشته باشد و اینک آمادگی های لازم را برای ظهور ذکر می کنیم:

1. آمادگی فکری و فرهنگی:
یعنی سطح افکار مردم جهان چنان بالا رود که بدانند مثلاً مسئله «نژاد» یا «مناطق مختلف جغرافیایی» مسئله قابل توجهی در زندگی بشر نیست و تفاوت رنگ ها و زبان ها و سرزمین ها نمی تواند بشر را از هم جدا سازد. قرآن کریم هم شایستگی و صلاحیت را شرط آن انقلاب دانسته است و می فرماید: ما در زبور نوشتیم که بندگان شایسته و صلاحیت دار ما قدرت زمین را به دست می گیرند.»[4] پس به یقین حضرت زمانی ظاهر می شود که سطح افکار مردم بالا باشد.

2. آمادگی اجتماعی:
مردم جهان باید از ظلم و ستم و نظامات موجود خسته شوند، تلخی این زندگی مادی ویک بعدی را احساس کنند و حتی از این که ادامه این راه یک بعدی ممکن است در آینده مشکلات کنونی را حل کند، مأیوس گردند امام صادق علیه السّلام ـفرمودند: تا همه اصناف مردم به حکومت نرسند حضرت مهدی قیام نمی کند برای اینکه وقتی حکومتش را تشکیل داد کسی نگوید: اگر ما هم به حکومت می رسیدیم با عدالت رفتار می کردیم.[5]

3. آمادگی های تکنولوژی و ارتباطی:
برخلاف آنچه بعضی می پندارند که رسیدن به مرحله تکامل اجتماعی و رسیدن به جهانی آکنده از صلح و عدالت، تنها با نابودی تکنولوژی جدید امکان پذیر است، وجود این صنایع پیشرفته نه تنها مزاحم یک حکومت عادلانه جهانی نخواهد بود، بلکه شاید بدون آن وصول به چنین هدفی محال باشد... سپس می افزاید معجزه استثنایی است منطقی در نظام جاری طبیعت، برای اثبات حقانیت یک آیین آسمانی، نه برای اداره همیشگی نظام جامعه.[6]

4. آمادگی های فردی :
حضرت مهدی علیه السلام زمانی ظهور می کند که یاران آماده ای داشته باشد زیرا او می خواهد جهانی عمل و اصلاح کند و حکومت جهانی قبل از هر چیز نیازمند عناصر آماده و با ارزش انسانی است تا بتواند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعی را به دوش بکشد. و این در درجه اول به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهی و آمادگی روحی و فکری برای پیاده کردن آن برنامه عظیم نیاز دارد.
امام صادق علیه السّلام می فرمایند: امام زمان علیه السلام ظهور نمی کند، مگر آن که تعداد آنان به ده هزار نفر برسد.[7] و شیخ حر عاملی می گوید: در روایت است که تعداد کامل سپاه امام زمان علیه السلام صدهزار نفر است.[8]

5. آمادگی نظامی:
مسلمان باید همیشه آمادگی نظامی و نیروی سلحشوری داشته باشد، تا به هنگام طلوع طلایع حق، به صف پیکارگران رکاب مهدی علیه السلام بپیوندد، و در آن نبرد بزرگ حق و باطل،‌حماسه آفریند و کمک رساند و امام صادق علیه السّلام منتظران را فرا می خواند تا همواره نیرومند و مسلح باشند و دوره انتظار مهدی علیه السلام را با دست پر، به سر آورند:[9] «باید هر یک از شما برای خروج قائم علیه السلام اسلحه تهیه کند، اگر چه یک نیزه.»[10]

خلاصه سخن:
هر نهضت و انقلابی در صورتی امکان پیروزی دارد که زمینه آن از هر جهت فراهم باشد و اوضاع و شرایط کاملاً آماده باشد یکی از شرائط مهم موفقیت این است که عموم ملت خواستار آن انقلاب باشند و افکار عمومی برای تأیید و پشتیبانی آن مهیا باشد و قیام حضرت مهدی علیه السلام نیز از این قاعده و قانون خارج نمی باشد و علاوه بر این به آمادگی های دیگری از جمله آمادگی فکری آمادگی تکنولوژی و ارتباطی و آمادگی نظامی نیز نیاز می باشد. بنابراین ظهور امام زمان علیه السلام هم به یاران و هم به شرایط و اوضاع جامعه جهانی بستگی دارد و علاوه بر آنچه گفته شد راز و رمزهای دیگری[11]نیز برای قیام حضرت وجود دارد که خدای دانا از زمان پیدایش آنها با خبر است، هرگاه همه امورات مربوط به آن قیام جهانی جایگاه خویش را بیابند، ظهور نیز محقق خواهد شد.
برای مطالعه بیشتر به کتاب خورشید مغرب نوشته محمدرضا حکیمی و نیز حکومت جهانی مهدی نوشته حضرت آیت الله مکارم شیرازی مراجعه شود.
محمد بن مسلم می گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمودند:
هر کس وقت ظهور را برایت تعیین کرد، از تکذیب کردنش باک نداشته باش، زیرا ما برای ظهور وقتی تعیین نمی کنیم.[12]

پی نوشتها:
[1] . دیوان امام خمینی (ره) ، ص 111.
[2] . ذاریات، آیه 56.
[3] . فصلنامه تخصصی انتظار، سال دوم، شماره پنجم، پاییز 1381، ص 22 در محضر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی.
[4] . ابراهیم امینی، دادگستر جهان، انتشارات شفق، چاپ قدس، ص 241، حکومت جهانی مهدی علیه السلام ، شیرازی، انتشارات نسل جوان، چاپ یازدهم، ص 100.
[5] . مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 244 مؤسسه الوفاء بیروت.
[6] . حکومت جهانی مهدی علیه السلام ، ص 82، انتشارات نسل جوان، چاپ یازدهم.
[7] . نعمانی، غیبه، 360 هجری قمری، کتابفروشی صدوق، تهران ص 307. حر عاملی، اثبات الهداه، چاپخانه علمیه قم، ج 3، ص 548.
[8] . اثبات الهداه، ج 3، ص 578، بحارالانوار، ج 52، ص 307، 367، مؤسسه الوفاء بیروت.
[9] . محمد رضاحکیمی، خورشید مغرب، چاپ بیست و سوم، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ص 274.
[10] . بحارالانوار، ج 52، ص 366.
[11] . گفتنی است در روایت از امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمده است حضرت مهدی علیه السلام ظاهر نمی شود تا نطفه افراد با ایمانی که در صلب کافران و منافقان ودیعه نهاده شده است خارج شوند. (اثبات الهداه، ج 7،‌ص 105).
[12] . بحارالانوار، ج52، ص 104 -117

اللهم صل علی محم وآل محمد وعجل الفرجهم

                                                                           منتظر



تاريخ : پنجشنبه هفدهم دی ۱۳۹۴ | 8:28 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

تصویر

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                      منتظر



تاريخ : سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ | 16:7 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

پیام تسلیت شهادت شیخ نمرباقرالنمر

بسم الله القهارالمنتقم

انالله وانا الیه راجعون

خبر شهادت روحانی زاهدومجاهدآیت الله شیخ نمرباقرالنمرازسوی رژیم سفاک آل سعودمنحوس جهان اسلام رادربهت واندوه عمیقی فرو برد.

اینجانب حادثه اسف ناک ومصیبت عظماء به پیشگاه ولی عصر (عج) ونائب برحقش امام سیدعلی حسینی خامنه ای وهمه ی مسلمانان وشیعیان جهان ومردم ولایتمدارایران اسلامی وبه ویژه خانواده این شهیدعزیز تسلیت عرض نموده وازخداوند قهارنابودی آل سعود خواهانیم

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                       منتظر



تاريخ : دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۴ | 16:31 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

رهبرجهان تشیع مرجع عالیقدر امام سیدعلی حسینی خامنه ای

جانم فدای رهبر

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم

                                                                            منتظر



تاريخ : جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ | 10:3 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

السلام علیک یاصاحب الزمان (عج)

دلـم ز هـجر تو در اضطراب مـی افتـد         به سان زلف تـو در پیچ و تاب می افتد

 

شـبی كـه بی تو اَم ای ماه محفل اَفروزم        دلـم زهجر تـو از رنگ و آب می افتد

 

تـو آن مـهی كه اگـر مهر رخ بَر اَفروزی        زچشـم اهل نظـر آفتاب مـی افتـد

 

 تـو آن گـلی كه ز پاكـی طراوتی داری        كه گل به پیش تو از رنگ و آب می افتد

 

بـه یاد روی تـو اِی گُل، عبور خاطر مـن        به باغ صبر غـزل های نـاب می افتـد

اگر به گوشه ی چشمی نظر كنی اِی دوست        دعای خسته دِلان مستجـاب می افتـد

 

 
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان 

                                                                                                 منتظر

 



تاريخ : جمعه یازدهم دی ۱۳۹۴ | 9:23 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

ویژگی مومن

سه ویژگی انسان مومن در انجام کارها

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم

                                                               منتظر               



تاريخ : سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ | 16:57 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

تبریک میلادپیامبر(ص) وامام صادق (ع)

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را
دل رها شده از محنت خلايق را
دلي که پر زده تا آستان احسانت
که غرق نور اجابت کني دقايق را
مريد صبح نگاه تو مي برد از ياد
مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟
ولادت پیامبر (ص) و امام صادق (ع) تبریک و تهنیت با

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل الفرجهم

                                                                           منتظر



تاريخ : سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ | 16:43 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

ولادت حضرت محمد مصطفی(ص)

 حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله در عام الفیل ( سال 570 میلادی ) در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود.مورخان شیعه، ولادت پیامبر اکرم را در صبح جمعه‌ی هفدهم ربیع الاول و اکثر علمای اهل سنت، در روز دوازدهم همان ماه می‌دانند.
امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود:

پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد  نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم...».
ثقه‏ الاسلام كلينى(ره) مى‏ نويسد: امام صادق(ع) فرمود:

«هنگام ولادت‏ حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏مى‏بينم؟ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏ آن‏ها گفت:
چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود

سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‏ توصيف نمود:
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد شمس و قمر در زمين حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد

اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم

                                                                         منتظر



تاريخ : یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ | 17:31 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

السلام علیک یاصاحب الزمان (عج)

دیداریارغائب بینی چه شوق دارد   ابری که دربیابان برتشنه ای ببارد

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

منتظر



تاريخ : یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ | 16:47 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

یاصاحب الزمان یاریم کن

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

اللهم عجل الولیک الفرج النصر

منتظر



تاريخ : یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ | 16:42 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

دوران ظهور و حکومت مهدی(عج)

 

دوران ظهور که درخشان‌ترین فراز تاریخ و بهترین دوران حیات انسانی است، ویژگی‌های فراوانی دارد که از جمله مهم‌ترین آن‌ها حاکمیت آخرین معصوم و حجت الهی است. درباره محل زندگی حضرت مهدی(عج) و حکومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانی وجود دارد. عمدتاً در این روایات، مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر کوفه را به عنوان پایگاه حکومتی آن حضرت معرفی کرده‌اند، مسجد سهله شرافت بسیاری دارد؛ از جمله در روایات ذکر شده که در این مسجد، هزاران پیامبر به نماز ایستاده‌اند.

«صالح بن ابوالاسود» گوید: امام صادق(ع) سخن از مسجد سهله راند، آن گاه فرمود: «أما إنّه منزل صاحبنا إذا قام بأهله»(15)، به درستی که مسجد سهله منزل صاحب ماست؛ آنگاه که [پس از قیام] با اهل خود در آنجا فرود آید.

همچنین آن حضرت به ابابصیر فرمود: «یا أبا محمد کأنّی أری نزول القائم فی مسجد السّهلة بأهله و عیاله»، ای ابامحمد، گویا حضرت قائم را در مسجد سهله می‌بینم که با زن و فرزندانش در آن نازل می‌شوند، ابوبصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانه‌اش خواهد بود؟ حضرت فرمود: «نعم، هو منزل إدریس و ما بعث اللّه نبیّا إلّا وقد صلّی فیه والمقیم فیه کالمقیم فی فسطاط رسول اللّه و ما من مؤمن ولا مؤمنة إلّا و قلبه یحنّ إلیه و ما من یوم ولا لیلة إلّا والملائکة یأوون إلی هذا المسجد یعبدون اللّه»(16)، آری، این مسجد، منزل ادریس است. خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت، مگر آنکه در این مسجد نماز گزارد، هر کس در این مسجد بماند، مانند آن است که در خیمه رسول خدا(ص) اقامت کرده است، هیچ مرد و زن مؤمنی نیست، مگر آنکه دلش به سوی آن مسجد پر می‌کشد، روز و شبی نیست مگر آنکه فرشتگان به این مسجد پناه می‌برند و در آن به عبادت خدا می‌پردازند.

همان طور که اشاره شد، کوفه نیز مرکز حکومت مهدی(عج) قلمداد شده است، چگونگی زندگی در عصر ظهور به روشنی مشخص نشده ولی به نظر می‌رسد، تفاوت بسیاری با نحوه زندگی امروزی داشته باشد. تکامل علوم بشری، کمال عقلانی بشر، توسعه خارق‌العاده امکانات و رفاه عمومی، امنیت فراگیر بر کل کره زمین و… به طور قطع، ویژگی‌هایی را برای زندگی در آن زمان ایجاد خواهد نمود که امروز درک دقیق آن برای ماکاری بس مشکل است.

از امام باقر(ع) نقل شده که در بخشی از یک روایت طولانی فرمود: «ثمّ یتوجّه إلی الکوفة فینزلها و تکون داره»(17)، آن گاه [حضرت مهدی(عج)] به سوی کوفه می‌رود، پس آنجا را برای منزل بر می‌گزیند و کوفه خانه او خواهد بود.

اللهم عجل الولیک الفرج

منتظر

 



تاريخ : یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ | 10:33 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

پیام تسلیت

شهادت سیده زنان عالم دخت نبی مکرم اسلام همسرولایت مادر امامت حضرت فاطمه زهرا (س)به پیشگاه امام زمان ونائب برحقش مقام معظم رهبری وشماشیعیان وارادتمندان ان حضرت تسلیت می گویم وبرای فرج فرزندش منتقم خونش دعا می نمایم

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                     منتظر



تاريخ : سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۱ | 19:27 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

پیام تسلیت سالارشهیدان

اربعین سروروسالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) را به پیشگاه حضرت ولی عصر روحی وارواح العالمین لتراب مقدم الفداء ونائب برحقش حضرت امام خامنه ای رهبر مسلمین جهان وتمام شیعیان جهان به ویژه مردم ولایت مدار ایران اسلامی تسلیت عرض می نمایم برای همه ی دوستداران اهلبیت عصمت وطهارت زیارت قبور ائمه معصومین دردنیا وشفاعت آن بزرگواران درآخرت مسئلت دارم/.

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                           ( منتظر)



تاريخ : دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۹ | 17:56 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

تشرف آيت الله خامنه اي محضر مبارك حضرت مهدي

Image_00001

مطلبي را به شما عرض ميكنم شايد نشنيده باشيد .جناب آقاي صديقي شب فاطميه روي منبر در بيت ايشان ( بيت رهبري ) كه آقاي رييس جمهور نشسته بود،آقاي هاشمي بود ، سران مملكتي بودند ، قوه قضاييه ، همه بودند.آقاي صديقي روي منبر اين مطلب را گفت و آن را نتوانست تمام كند .همين كه خواست تمام كند فرياد گريه جمعيت و حضار بلند شد .

ديدند اين جمعيت بسوي آقا دارند حمله ميكنند كه به عنوان تبرك به ايشان دست بزنند .آقا را بردند و ديگر نتوانستند جمعيت را اداره كنند .

وآن مطلب اين بود :

Image00001

من همه ساله مكه كه ميرفتم قبل از رفتن به مكه به محضر آيت الله بهاءالديني ميرسيدم و توصيه ميخواستم از ايشان.ايشان به من توصيه هايي ميكرد و من اين توصيه ها را در سفر مكه عمل ميكردم . بعدهم كه داشتم ميامدم ، يك عمامه اي يا چيزي را براي ايشان هديه ميخريدم .

اين دفعه كه رفتم محضر ايشان اين مطلب را فرمودند :

شما وقتي كه ميرويد مسجدالنبي از قسمت جنوب شرقي مسجد ، از آن قسمت هفت قدم ميايد به جلو و قسمت بعدي را هم گفت كه من نميتوانم دقيق به شما بگويم . به خاطر اينكه ايشان اين را به وديعت پيش من گذاشت . آن وقت از دو طرف به من دستور داد

وقتي كه قدم زدي آمدي جلو رسيدي به آنجا ،آنجا بنشين و اين ذكر سبعه را بگو. اين ذكر را كه گفتي انشاءالله به حوائجت خواهي رسيد .

ذكر سبعه عجيب است ، علامه حسن زاده آملي بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب اذكار سبعه را دارد كه اينها را از آسيد علي آقا قاضي گرفتند . ذكر سبعه واقعاً يك ذكريست كه معجزه ميكند در نفس انسان عجيب معجزه ميكند .

آقاي صديقي مي گويد ، عرض كردم: آقاي بهاءالديني چه وجهي دارد كه من بايد آنجا بنشينم و اين اذكار سبعه را بگويم. چه وجهي دارد هفت قدم از آنجا قدم بزنم .

حالا همه دارند مثل شما گوش ميدهند همه دارند دقت ميكنند آقاي صديقي چه ميخواهد بگويد .

گفت : وجهش اين است كه دارم به شما ميگويم فقط پيش شما بماند .

وقتي كه حضرت زهرا سلام الله عليها آمد براي دفاع از علي ابن ابيطالب عليه السلام بدنش خون آلود بود وقتي كه آمد ، كه داخل مسجد وارد نشد وقتي كه برگشت ديگر توان از او رفت ديگر به گونه اي شد كه ميخواست ادامه راه را بدهد نتوانست ، آنجا نشست و فكر ميكنم كه آن مكان به خون فاطمه سلام الله عليها رسيده است . آنجا حاجتتان را بخواهيد .

فرياد گريه جمعيت بلند شد

بعد آقاي بهاء الديني ميگويد : اين كار را انجام بده .

ايشان ميگويد

من رفتم اينكار را انجام دادم حالا تو نگو آقاي بهاء الديني خودش هم نظر دارد ، نيت دارد ، يا حاجتي دارد .چون خودش مشرف نمي شود .

حالا جالب اين است كه حضار دارند به آقاي صديقي توجه مي كنند ازاعيان شخصيتي مملكت ، و هم آقاياني كه شركت كننده بودند ، ايشان هم با ضرس قاطع دارد مطلب را مي گويد.

گفت : من رفتم مدينه همين كار را انجام دادم ، بعد از اين رفتم مكه ديدم از بلند گو صدا ميزنند : آقاي صديقي دوباره بروند مدينه . من دوباره رفتم مدينه ، چند روزي مدينه ماندم ، وقتي برگشتم به ايران يك عمامه اي خريده بودم رفتم محضر حاج آقا ، رسيدم، تا سلام عليك كردم بدون اينكه حرفي بزنم ،

حاج آقا بهاء الديني فرمودند:

ميداني ثمره ذكر امسال چه بود ؟

گفتم : نه

گفت : نميداني ثمره ذكر امسال چه بود ، نگرفتي؟

گفتم : نه

فرمود : امسال ثمره ذكر شما يكي اين بود كه شما دو بار آمديد مدينه،

گفتم شما مطلعيد من دو بار امسال آمدم مدينه .

گفت : بله آنجائي كه نشسته بوديد ذكر مي گفتيد در آنجا با تو بودم.

اين نوارش دربيت آقا هست،دم در كه مي فروشند ، نوار سه سال قبل فاطميه

بعد برگشت و گفت :

ثمره دوم اينجا بود :

كه تا گفت مجلس به هم پاشيد اينقدرمردم به خودشان زدند وگريه كردند كه آقا تشريف بردند ؛ ديدند كه ديگر نمي شود جمعيت را اداره كرد .

فرمودند : ثمره دوم اين بود كه آن نيتي كه من ميخواستم ، به آن نيت رسيدم ، و آن اين بود

كه امسال مقام معظم رهبري به ديدارامام زمان نائل آمد .

61

 اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                           (منتظر)



تاريخ : شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۹ | 9:44 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

خصایص حضرت مهدی (عج)

 






در این مقاله بر آنیم که خصوصیات و ویژگیهایی را که خداوند به حضرت ولی عصر (علیه السلام) اختصاص داده به اختصار ذکر کنیم.
۱ـ نور و درخشندگی آن حضرت است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و أله و سلم) در حدیث معراج فرمود: نور مهدی (علیه السلام) در میان انوار سایر ائمه مانند ستاره‌های درخشان بود در میان سایر ستارگان.
۲ـ در روز ولادت أن حضرت دو ملک آن، بزرگوار را به سراپرده عرش بردند وحق تعالی به او فرمود: مرحبا به تو أی بنده من!
۳- جمع شدن بین کنیه و اسم رسول خدا در حضرتش.
۴ـ او آخرین وصی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)و اخرین حجت خدا در زمین است.
۵ـ حضرت مهدی از همان کودکی در انظار خیلی به چشم نمی‌خورد و برای پرورش یافتن به عالم قدس سپرده شد و همواره در مجالست و مؤآنست ارواح قدسی و ملکوتی بود.
۶ـ هیچگاه با کفار و منافقین و فساق بخاطر تقیه مجالست و مدارا ننموده و تا کنون دست هیچ ظالمی به دامانش نرسیده.
۷ـ بیعت احدی از جباران و ستمگران بر گردن حضرتش نیست
۸ ـ در کتب آسمان و اخبار شب معراج خداوند تبارک و تعالی او را با القابی ذکر کرده و نام او را نبرده است. که این مطلب عظمت و علوّ و درجه آن امام را می‌رساند.
۹ـ ظهور آیات و نشانه‌های آسمانی و زمینی قبل از ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام).
۱۰ـ هم زمان با ظهورش ندایی از آسمان به اسم آن حضرت شنیده می‌شود که همه اهل زمین این ندا را می‌شنوند.
۱۱ـ حرکت افلاک و سیارات و اجرام آسمانی کند می‌شود به طوری که روزها طول می‌کشد سالها طولانی می‌گردد.
۱۲ـ ظاهر شدن مصحف امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که بعد از شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همه قرآن را با شأن نزول و تأویلات بدون هیچ تغییر و تبدیلی جمع آوری کردند.
۱۳ـ جن ملک حضرتش را یاری می‌کند و در رکاب حضرت به مبارزه و دفاع می‌پردازند.
۱۴ـ گردش روز و شب و گذشت زمان در قوت و نیروی حضرت و شکل و شمایل او هیچ تأثیری نگذارد چنانکه وقتی ظهور کند در صورت جوانی سی ساله باشد.
۱۵ـ وحشت و نفرت و هراس از میان مردم و موجودات زنده برداشته می‌شود و مهر و محبت و امنیت وآرامش بر کل زمین سایه می‌افکند.
۱۶ـ عده‌آی از مردگان و اموات در زمان حضرت زنده می‌شودند و حضرت مهدی (علیه‌السلام) را یاری می‌کنند.
۱۷ـ زمین گنجها و ذخایر خود را در اختیار حضرتش قرار می‌دهد و سپرده‌ها و ذخایر را از خود خارج کند.
۱۸ـ باران و گیاه و درختان و میوه‌ها و همه نعمتهای زمین زیاد می‌شود به طوری که زمین چهره‌ای متفاوت و زیبا پیدا می‌کند.
۱۹ـ عقلها به برکت وجود آن حضرت کامل شود و کینه و حسد از دلها کوچ می‌کند، سینه مؤمنان پر از علم و معرفت می‌شود.
۲۰ـ قوت و نیروی غیر متعارف و مضاعف در اصحاب آن حضرت به گونه‌ای که هر کدام از آنها سالیان درازی عمر کنند و هر یک از آنان قدرت چهل مرد را به تنهایی داشته باشند و ضعف و سستی از بدنهای ایشان رفته باشد.
۲۱ـ مردم به واسطه نور چهره دلربای حضرت مهدی (علیه‌السلام) از نور آفتاب و ماه بی نیاز می‌شوند.
۲۲ـ پرچم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با آن حضرت است.
۲۳ـ زره حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فقط بر بدن شریف حضرت مهدی (علیه‌السلام) اندازه و موزون است.
۲۴ـ برداشته شدن تقیه و خوف از کفار به طوری که مؤمنین و شیعیان می‌توانند بغض و برائت خود را از دشمنان ائمه آزادانه ابراز کنند.
۲۵ـ حضرت مهدی (علیه‌السلام) بر تمام زمین حکومت می‌کند و حکمش در تمامی این کره خاکی نافذ است.
۲۶ـ پر شدن تمام زمین از عدل و داد چنانکه در بیشتر آیات و اخباری که درباره حضرت مهدی (علیه‌السلام) است این وعده به چشم می‌خورد که زمین پر از عدل و داد شود.
۲۷ـ حضرت مهدی (علیه‌السلام) در زمان حکومتش در بین مردم به علم امامت حکم می‌کند و از کسی بینه و شاهد بر مدعایش نمی‌خواهد.
۲۸ـ اجرا شدن احکام مخصوصی که تا زمان آن حضرت اجرا نشده است مثل آنکه حضرتش پیرمرد زناکار و مانع الزکاه را به قتل می‌رساند.
۲۹ـ آشکار شدن تمامی مراتب علوم و معارف به گونه‌ای که حضرت صادق (علیه‌السلام) می‌فرمایند: علم بیست و هفت حرف است و تمامی آنچه را که پیامبران آورده‌اند دو حرف از علم بوده و مردم نشناختند غیر از این دو حرف را و هنگامی که قائم ما (علیه‌السلام) خروج کند بیست و پنج حرف دیگر را آشکار نماید [و در بین مردم پراکنده کند].
۳۰ـ برای اصحاب و یاران آن حضرت شمشیرهایی از آسمان آورده می‌شود.
۳۱ـ حیوانات و وحوش از اصحاب حضرت اطاعت می‌نماید.
۳۲ـ جاری شدن و دو نهر در پشت [مرکز فرماندهی حضرت] کوفه، یکی از آب و دیری از شیر، به گونه‌ای که هر تشنه‌ای را سیراب و هر گرسنه‌ای را سیر گرداند.
۳۳ـ حضرت عیسی (علیه‌السلام) از آسمان نازل گردد و پشت سر حضرت مهدی صلوات الله علیه نماز گذارد و حضرتش را یاری فرماید.
۳۴ـ دجال لعین که وجودش عذابی الهی است بدست امام زمان (علیه‌السلام) کشته می‌شود.

۳۵ـ شیطان با ذلت و خواری به دست حضرت مهدی (علیه‌السلام) یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) کشته می‌شود.

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                               (منتظر)



تاريخ : شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۹ | 9:29 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

حوزه علمیه ازکوفه تاقم

 مقاله ای از دکتر علی اکبر ولایتی

تاریخ حوزه به قدمت تاریخ اسلام است، اولین حوزه در منزل حضرت خدیجه کبری‌(س)، 2 نفر شاگرد داشت. امیرالمؤمنین حضرت علی علیه‌السلام و همسر گرامی پیامبر اکرم و یک استاد و آن هم کسی جز پیامبر اکرم‌(ص) نبود.

در ایام غربت اسلام، حوزه‌های علمی و ترویجی این دین به‌طور مخفی و در شرایط سخت گسترش و ادامه یافت. حتی در تبعیدگاه شعب ابی‌طالب برقرار بود. هجرت به یثرب این نهاد آموزشی - اعتقادی را آشکار و گسترده کرد و تعمیق بخشید و برای اولین‌بار در تاریخ ادیان محل عبادت، مکانی برای تعلیم و تعلم شد و مسجد، مدرسه شد و مدرسه محل عبادت.

قدغن کردن نقل و کتابت حدیث بعد از رحلت رسول اکرم‌(ص) توسط حکومت وقت، محدودیت موقتی در جنبه مدرسی مسجد ایجاد کرد، ولی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله علیها در دوره کوتاه عمر شریفشان بعد از رحلت رسول اکرم‌(ص)، سد موقوفیت نقل حدیث را شکستند و رشته مقدس تدریس و تشریح قرآن کریم و اسلام عزیز را با تکیه بر احادیث و سنت‌های به‌جا مانده از پیامبر اسلام‌(ص) ادامه دادند.

 علی‌رغم محدودیت‌های سیاسی، امیر مؤمنان‌(ع) به کارهای حیاتی خویش در استمرار و سرپا نگهداشتن حوزه علمیه تأسیس شده در عهد پیامبر اکرم‌(ص) ادامه دادند. شورش ناکثین در بصره، مولای متقیان(ع) را به عراق کشانید و از سال 36 هجری مسجد بزرگ کوفه را در ابعادی گسترده‌تر از مسجدالنبی‌(ص) تبدیل به بزرگترین حوزه علمیه‌ای کرد که تا آن تاریخ سابقه نداشت.

حوزه کوفه
ایشان همه روزه هنگام فریضه پنجگانه نماز وارد مسجد اعظم کوفه می‌گردیدند و بر مسند تدریس خویش می‌نشستند و به آموزش علوم قرآن کریم و تدریس احکام فقه و حدیث و تربیت اصحاب و شاگردان خود می‌پرداختند و طلاب علوم دینی و عاشقان فضیلت و محدثان از هر سوی، گروه گروه به حوزه امام‌(ع) می‌پیوستند و از محضر مبارکش بهره‌مند می‌شدند. در آن ایام عظیم‌ترین حوزه‌های آموزش احکام دین در جهان اسلام در مسجد اعظم کوفه برقرار بود و بسیاری از خطبه‌ها و مکاتبات و فرمان‌های امیرالمؤمنین‌(ع) در همین حوزه ایراد گردید و یا به رشته تحریر درآمده است که قسمت‌هایی از آن را سید‌رضی در 400 ق از متون کتب با مشرب ادبی و سلیقه بلندپایه خویش در سه بخش الخطب، الکتب، قصارالکلمات گردآوری نموده و آن را نهج‌البلاغه نامگذاری کرده است. این کتاب پس از قرآن کریم یکی از بهترین مواریث فرهنگی صدر اسلام است.

شاگردان و اصحاب امیرالمؤمنین علی‌(ع) را بیش از 500 تن یاد کرده‌اند. از تابعین و اصحاب امیرالمؤمنین علی‌(ع) که نام آنها در حوزه کوفه می‌درخشد و به تدریس فقه و احکام دین در مسجد اعظم کوفه مشغول بودند، عبارت‌اند از ابوشیل علقمه (62 ق) فرزند قیس بن عبدالله، ابوعایشه مسروق (64 ق) فرزند اجدع بن مالک، ابومسلم یا ابوعمرو عبیده (73 ق) فرزند عمرو سلمانی، ابوعمرو یا ابوعبدالرحمن اسود (74 ق) فرزند یزید بن قیس نخعی، ابوعبدالله یا ابومحمد سعید (95 ق) فرزند جبیر، که به دست حجاج بن یوسف ثقفی به شهادت رسید، حکم (115 ق) یحیینه ایرانی‌تبار، ابواسماعیل حماد (120 ق) فرزند ابوسلیمان ایرانی‌تبار.

حوزه کوفه پس از شهادت امیرالمؤمنین علی‌(ع) (40 ق) مدتی به وسیله حضرت امام مجتبی‌(ع) و ابن عباس رونق کافی داشت و پس از آن به دست شاگردان و اصحاب اداره می‌گردید. ابن سعد جلد ششم طبقات الکبری را به ذکر اصحاب رسول‌الله‌(ص) و تابعین که کوفه را مسکن خویش قرار داده بودند اختصاص داده و حدود 1000 تن از علما و محدثین عامه و خاصه را تا طبقه نهم تابعین نام برده است که این رقم حدود و وسعت این حوزه را در آن عصر آشکار می‌کند. در عصر حضرت صادق‌(ع) حوزه شیعه مسجد اعظم کوفه به اوج شکوفایی خود رسید و طلاب علوم دینی و راویان حدیث از سراسر بلاد اسلامی به سوی کوفه روان بودند و نیز حضرت صادق‌(ع) شاگردان خود را به سوی این مدرسه هدایت می‌کردند و پس از حوزه مدینه منوره، مسجد اعظم کوفه بزرگ‌ترین مَدرَس شیعی را تشکیل می‌داد. ابوالعباس نجاشی به سند خویش از حسن بن علی بن زیادالوشار نقل می‌کند که من برای استماع حدیث وارد کوفه شدم و در مسجد اعظم کوفه نهصد شیخ از شیوح حدیث را درک کردم. هر یک از آنها می‌گفت: حدیث کرد مرا جعفر بن محمد(ع)» (نجاشی، ج 1، ص 139).

حوزه بصرهیکی از حوزه‌های قدیمی شیعه در تاریخ آموزش امامیه،‌حوزه بصره است. این مرکز مهم فرهنگی در قرن اول هجری پس از جنگ جمل در 36 ق و همزمان با مدرسه کوفه تأسیس گردید. پس از پیروزی امیرالمؤمنین علی‌(ع) در جنگ جمل، امام‌(ع)، ابن عباس را والی و ابوالاسود دُؤلی را به سمت قاضی بصره تعیین نمود و حوزه شیعی بصره به دست توانای این دو مرد علم و فضل تأسیس گردید. ابن عباس پسر عم رسول‌الله‌(ص) و محدث و مفسر و فقیه و مورخ صدر اسلام بوده است. روایت شده است که رسول‌الله(ص) درباره وی دعا فرمودند: «اللهمَّ فَقّههُ فی‌الدین و عَلِّمهُ التأویل» و دعای پیغمبر‌(ص) مستجاب گردید (شهیدی صالحی، 1366، ص 344). ابن عباس همه روزه در مسجد جامع بصره به تدریس قرآن کریم و فقه و احکام دین می‌پرداخت و این حوزه در آن روزگار از مدارس بلندآوازه شیعه در عراق بود. او هنگامی که خدمت امیرالمؤمنین در جنگ‌های صفین و نهروان شرکت می‌نمود، ابوالاسود دُؤلی را وکیل خود در بصره تعیین می‌کرد. ابن عباس دارای دانشی بسیار در تفسیر قرآن و احکام دین بود و منطقی قوی و زبانی فصیح و زهد و تقوا زیاد داشت، لذا مورد احترام خاص و عام صحابه و تابعین بود. بعد از شهادت امیرالمؤمنین علی‌(ع) (40 ق)، ابن عباس در خدمت امام حسن مجتبی‌(ع) بود و در مجلس صلح آن حضرت با معاویه شرکت داشت، سپس مکه مکرمه را مسکن خویش قرار داد و حوزه مسجدالحرام منحصراً به او منتهی گردید.

چنان‌که اشاره شد، ابوالاسود دُؤلی از بزرگان محدثان تابعین و از شاگردان امیرالمؤمنین علی‌(ع) نیز مانند ابن عباس به تدریس در حوزه بصره مبادرت می‌ورزید و علوم عربی و ادبی و لغت را در آن شهر بنیاد نهاد. او به راهنمایی حضرت علی‌(ع) واضع علم نحو بود و نخستین کسی است که قرآن کریم را نقطه‌گذاری کرده و آن را از تغییر و قرائت نادرست مصون نگاه داشت (حائری، 1366، ج 1، ص 379، 472). وی علوم عربی و فنون ادب و تفسیر و تأویل و نحو را از علی‌(ع) اخذ کرد و در حوزه بصره تدریس می‌نمود. شاگردان بسیاری تربیت کرد که هر یکی از دیگری علم نحو را به ارث برده‌اند: مانند نصر بن عنبه الفیل، ابوداوود عبدالرحمن، عبدالله بن ابواسحق، نصربن عاصم، ابوعمرو بن العلاء، یحیی بن یعمر لیثی، ابوالخطاب اخفش، یونس بن حبیب، سیبویه و خلیل بن احمد.

مدرسه شیعی بصره جنبش فکری و میراث عظیمی را از خود به یادگار گذاشته است و چند قرن مهد تربیت و خاستگاه عالمان دینی بود و مورخان، حتی مخالفان شیعه، هرگز نقش تشیع را در مکتب ادبی و نحوی بصره و مکتب ادبی و نحوی کوفه انکار نکرده‌اند. مکتب بصره در نثر بدون رقیب بود و جاحظ را می‌توان از مکتب بصره مثال آورد و نیز ایرانی‌ها سهم عظیم و نقش حساس و مؤثری در تأسیس و پیشرفت این دو مکتب داشتند. دیگر از برجستگان استادان تدریس حوزه بصره شیخ عیسی (149 ق) فرزند عمر ثقفی از ائمه نحو و لغت و علوم قرآن کریم به تدریس می‌پرداخت از مؤلفات او کتاب اکمال و کتاب جامع بود که آوازه بلندی داشت.

حوزه شیعی بغداد
حوزه شیعی بغداد بخشی از جنبش و تکاپوی بزرگ کلامی و فقهی حوزه‌های شیعه را به خود اختصاص داده است و شاید از مدارس قدیم کلامی شیعه به معنای حقیقی کلمه باشد. این حوزه دوران فعالیت خود را از عصر حضرت امام جواد‌(ع) (195 - 220 ق) آغاز کرده و متکلمان و فقیهان نامی و چهره‌های برجسته‌ای در آن پرورش یافتند. تشیع در بغداد ریشه‌ای کهن دارد و به عصر سلمان فارسی (36 ق) و نقش وی در تأسیس حوزه مدائن باز می‌گردد. ابواسحاق ابراهیم، منجم شیعی، نخستین شخصی است که در 145 ق، موقعیت مناسب را برای آغاز بنای شهر بغداد به منصور اعلام داشت (بهار صالحی، 1373، ص 26-27)؛ لذا شیعیان در نهضت فرهنگی بغداد از سال‌های اول بنای بغداد نقش حساس و مهمی داشتند و یکی از مراکز نفوذ و تجمع شیعیان از بدو فتح عراق به حساب می‌آمد. برخورد خلفای عباسی با تشیع در بغداد متفاوت بود و هرگاه شیعیان در بغداد دارای آزادی عمل بودند، این شهر رونق فرهنگی می‌یافت و هنگامی که درصدد آزار و کشتار آنان بر‌می‌آمدند، رو به انحطاط می‌نهاد. پس از تسخیر بغداد در جمادی‌الاولی سال 334 ق به دست معزالدوله احمد بویهی در عصر خلافت المطیع لله عباسی و به قدرت رسیدن شیعیان، آزادی‌های مردم بازگشت و حلقات درس و بحث فلسفه، کلام، عرفان، طب، نجوم، ریاضیات و سایر ابواب علم رونق گرفت. عصر آل بویه در بغداد از درخشان‌ترین اعصار تمدن اسلامی گردید.

بعضی از مشهورترین زعمای حوزه بغداد عبارت‌اند از ثقه الاسلام شیخ ابوجعفر محمد (329ق)، فرزند یعقوب کلینی، صاحب کتاب گرانقدر کافی؛ وی ریاست فقهای شیعه را در عصر مقتدر بالله، خلیفه عباسی، به دست گرفت و اصناف و علما از دور و نزدیک به مدرسه او پیوستند. شیخ المشایخ ابوعبدالله محمد (413ق) معروف به شیخ مفید از اعاظم متکلمان و فقهای امامیه که صدها شاگرد در حوزه او کسب دانش می‌کردند و علم‌الهدی شریف مرتضی (436ق) از متکلمان و علمای بلند آوازه شیعه کرسی تدریس در بغداد منحصر به او گردید؛ شیخ ابوجعفر محمد طوسی (460 ق) معروف به شیخ الطائفه، در 408 ق از خراسان وارد بغداد گردید و به حوزه درس شیخ مفید و سید مرتضی پیوست. خلیفه عباسی القائم بامرالله کرسی تدریس علم کلام را در حوزه بغداد به او تفویض نمود و طلاب علوم دینی از هر سوی به حوزه وی پیوستند و شاگردانش بیش از 300 تن بودند. شیخ آقا بزرگ طهرانی در شرح زندگانی شیخ طوسی 36 تن از برترین شاگردان او را نام برده است.

با تصرف بغداد به دست طغرل بیک سلجوقی (447ق)، حوزه بزرگ شیعی بغداد نیز متلاشی شد و سوزاندن کتابخانه‌های امامیه و شیعه کشی به راه افتاد. از جمله آثار شیعی کتابخانه شریف مرتضی که 80 هزار کتاب نفیس منحصر به فرد را در خود جای داده بود و کتابخانه ابونصر شاپور بن اردشیر، وزیر بهاءالدوله دیلمی که در 381 ق در محله شیعه‌نشین کرخ به گونه بیت‌الحکمه مأمون بنا شده بود، با آتش نابود شد (یاقوت حموی، ج2، ص 342) و همچنین خانه و کتابخانه شیخ طوسی را آتش زدند و کرسی وی که بر روی آن به تدریس کلام می‌پرداخت به میدان بزرگ کرخ آورده و سوزانیده شد (ابن جوزی، ج 16، ص 16). شیخ طوسی ناگزیر مخفیانه به حوزه کربلا و پس از مدتی به نجف اشرف هجرت نمود و مدرسه خود را در نجف تأسیس کرد.

حوزه علمیه نجف اشرف
حوزه علمیه نجف از مدارس قدیم شیعه است که پس از فروپاشی حوزه بغداد و هجرت شیخ طوسی در ابتدا به کربلا سپس به نجف اشرف، به دست توانای وی بنیان نهاده شد.

آنچه مسلم است این است که حوزه نجف اشرف از نیمه دوم قرن پنجم هجری تأسیس گردیده و شیخ طوسی نخستین معلم این دانشگاه بزرگ شیعی بوده و پس از وفات وی (460ق) به دست فرزندش شیخ ابوعلی الحسن طوسی کرسی تدریس و رهبری ادامه یافته و پس از وی (515ق) فرزندش شیخ ابونصر محمد (540ق) و بعد از او نیز این خاندان تا اواخر قرن ششم هجری حوزه را اداره می‌کردند (شهیدی صالحی، «آل شیخ طوسی»، ص 188).

دوران طلایی و عصر شکوفایی حوزه نجف از هنگامی آغاز گردید که وحید بهبهانی به شاگرد خود سید مهدی بحرالعلوم(1212ق) دستور داد که مکتب اصولی وی را در نجف اشرف بنیان نهد و سید بحرالعلوم زادگاه خود کربلا را به سوی نجف ترک و حوزه نجف اشرف را تجدید حیات داد و به رسالت تاریخی خویش در تربیت صدها عالم و مجتهد و ادیب و شاعر و اصولی و مفسر معتقد به مکتب خاندان عصمت (ع) همت گماشت. از مشهورترین دانشمندان و زعمای علمی حوزه نجف می‌توان چنین یاد کرد: سید جواد عاملی (1226ق)، صاحب مفتاح الکرامه که شاگردان بسیاری تربیت نموده؛ شیخ جعفر کبیر، صاحب کشف الغطاء از مدرسین بزرگ فقه و اصول و دو فرزندش شیخ موسی (1241ق) و شیخ علی (1253 ق) که از علمای بنام حوزه نجف بودند.

در آغاز نیمه دوم قرن سیزدهم هجری، حوزه درس شیخ محمد حسن نجفی (1266ق) معروف به صاحب جواهر بیش از سایر حوزه‌ها در افق نجف درخشیدن گرفت و صدها شاگرد از ملیت‌های مختلف از محضر درسش بهره‌مند می‌گشتند. از مشهورترین شاگردانش که به مقام مرجعیت شیعه رسیدند: شیخ علی خلیلی و برادرش میرزا حسین خلیلی و میرزا حبیب‌الله رشتی و شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقین و شیخ میرزا عبدالوهاب برغانی صالحی و حاج ملاعلی کنی را می‌توان نام برد. پس از وفات صاحب جواهر، حوزه درس شیخ اعظم شیخ مرتضی انصاری (1281ق) رونق بسیار گرفت. شیخ انصاری که از شاگردان مکتب کربلا بود و اصول خود را از حوزه شریف العلماء حائری اخذ کرده بود، تحول اساسی در فقه شیعی بنیاد نهاد. اصول جدید و نوگرایی در مکتب فقهی او مشاهده می‌گردد که نزد پیشینیان دیده نمی‌شود. صدها شاگرد تربیت یافته شیخ انصاری پس از وی مکتب او را رواج دادند؛ از چهره‌های درخشان دیگر شیخ میرزا حبیب‌الله رشتی (1312ق) که در ابتدا از شاگردان صاحب جواهر و سپس از حواریین شیخ انصاری بود. پس از وفات استاد اخیرش کرسی تدریس به او منتهی گردید. شیخ آقا بزرگ طهرانی می‌نویسد: «حوزه وی صدها طلبه علوم دینی را در برداشت و اکثر آنان از شیوخ علما و افاضل فقها و مجتهدین بودند و در آن زمان رقیب و مانند در تدریس نداشت و از تمام حوزه‌ها نافع‌تر بود... (آقا بزرگ طهرانی، نقباء البشر، ج 1، ص 358).

حوزه یمنپس از اسلام آوردن مردم یمن دو حوزه کهن شیعی در آن سامان برقرار گردید، نخست حوزه علمیه شیعه امامیه و دوم حوزه زیدیه.

برجستگان مدرسان حوزه امامیه یمن بسیارند: مشهورترین آنها ابوعبدالرحمن طاووس (162ق)، فرزند کیسان یمانی از اصحاب حضرت سجادزین‌العابدین (ع) و بزرگ فقها و مفتیان امامیه در یمن بود. زکریا قزوینی در آثار البلاد و اخبار البلاد می‌نویسد: ابوعبدالرحمن طاووس، فرزند کیسان یمانی، افتخار مردم یمن است و اعلم علمای زمان در احکام حلال و حرام و امروزه دارای نسل و ذریه‌ای است در قزوین که از مشایخ علمایند و نیز او جد مادری من است. او را از اصحاب حضرت سجاد زین‌العابدین (ع) و در شمار راویان امامیه خوانده‌اند.

وی از ابن عباس و زیدبن ثابت و زیدبن ارقم و غیره استماع حدیث کرد. سپس کرسی تدریس و رهبری حوزه امامیه را در یمن تأسیس نمود. جمع بسیاری از بزرگان تابعین از وی روایت کرده‌اند. از زعمای دیگر حوزه علمیه شیعی یمن وهب (110 یا 114ق)، فرزند منبه یمانی، از مدرسان برجسته و بنیانگذاران حوزه شیعی یمن بود. ابن سعد درالطبقات الکبری (ج 5، ص 543) از او یاد کرده و می‌نویسد: «او می‌گفت که 72 کتاب از کتب الهی را قرائت کرده‌ام.» ابن خلکان در وفیات الاعیان و شیخ طوسی و کشی و آیت‌الله خویی و دیگران شرح حال او را نوشته و گفته‌اند که وهب به اخبار اوایل و شرح حال و زندگینامه انبیا دانا و عارف بود. ذهبی (ج 4، ص 544) او را علامه و امام در اخبار و قصص و تاریخ می‌خواند. و نیز طبری در تاریخ خود (ج 3، ص 158) می‌نویسد: «عطاء بن مرکبود و وهب بن منبه نخستین اشخاصی‌اند که در یمن قرآن کریم را گردآوری کرده‌اند.»

از دیگر اساتید حوزه شیعی یمن عطاء (حدود 115ق) فرزند مرکبود یمانی از برجستگان علمای شیعه در یمن بود. در کتب رجال شیعه و سنی چند نفر به نام عطاء یاد شده‌اند. سپس از کتاب فقهاء الیمن تألیف سمره جعدی نقل می‌کند: «و منهم عطاء بن مر کبود من الناء فارسی .... قال الشیخ ابواسحق کان آخر من جمع القرآن من فقهاء التابعین فی الیمن... یعنی عطا فرزند مرکبود از فرزندان فارس ... و او آخرین شخصی بود از فقهای تابعین که در یمن قرآن کریم را گردآوری کرد...» وی کرسی تدریس و رهبری یمن را در دست داشته است (شهابی، ج 3، ص 448)

از دیگر دانشمندان بزرگ حوزه شیعی یمن که به مصر انتقال یافت و حوزه شیعی مصر را اداره می‌کرد، ابورشد بن حنش (100 ق) فرزند عبدالله صنعای یمانی بود. ابن سعد در طبقات (ج5، ص 536) او را در شمار طبقه دوم تابعین ضبط کرده است و می‌نویسد او از یمن به مصر انتقال یافت و بسیاری از مصری‌ها در حوزه او استماع حدیث کرده و از وی روایت می‌کنند و غالب کتب رجالی نیز به همین صورت از او یاد می‌کنند. از زعمای حوزه شیعی یمن که در نشر فرهنگ اهل بیت (ع) و مکتب تشیع در حوزه یمن نقشی داشت شیخ ابوعروه معمر (95-153ق) فرزند ابوعمرو راشد بصری یمانی از اصحاب حضرت ابی‌ عبدالله جعفر صادق(ع) و ایرانی‌تبار بود.

ابن سعد در الطبقات الکبری (ج 5، ص 546) او را تربیت شده حوزه بصره که به یمن هجرت نمود و در طبقه سوم تابعین ذکر نموده است. گفتار مورخان و کتب رجالی همگی حکایت بر عظمت مقام علمی او دارد که از مدرسان بلند آوازه حوزه شیعی در یمن بوده و به تربیت طلاب علوم می‌پرداخته است. از شیوخ حوزه شیعی یمن شیخ ابوبکر عبدالرزاق (126-212ق) فرزند هام بن نافع صنعانی و از اصحاب حضرت صادق(ع) بود. ابن سعد درالطبقات الکبری (ج 5، ص 548) او را در طبقه چهارم تابعین ذکر می‌کند. وی از خود مؤلفات گرانقدری باقی گذاشته است. ابن ندیم در الفهرست دو کتاب از مؤلفات وی به نام السنن در فقه و المغازی را نام برده است.

حوزه علمیه زیدیه یمن
از حوزه‌های کهن علمی است که در تاریخ علم و فرهنگ شیعی درخشش داشته و آثار گرانقدر علمی به یادگار باقی گذاشته و تاکنون نیز ادامه داشته است. جامع الکبیر صنعا با کتابخانه عظیم خود از میراث فرهنگی زیدی فعالیت شایان توجهی دارد. از علمای بزرگ این حوزه کهن می‌توان امام یحیی، ملقب به الهادی الی الحی (220-298ق)، از احفاد حضرت امام حسن(ع) و برادرش شریف عبدالله (زنده در 284ق) و فرزندش شریف محمد که همگی از علما و فقهای بزرگ عصر خود بوده و به تربیت شاگردان ممتازی توفیق داشته‌اند.

حوزه اندلسبا تصرف اندلس به دست مسلمانان، شیعیان نیز به این سرزمین هجرت نمودند اما حوزه شیعه اندلس هنگامی تشکیل گردید که دولت شیعه فاطمی در مصر به قدرت رسیدند و علمای شیعه برای انتشار مکتب اهل بیت(ع) در راه اندلس به رفت و آمد پرداختند. از دانشمندان شیعه که نامشان در حوزه علمیه اندلس می‌درخشد، شیخ ابوالعباس احمد (440ق) فرزند عماد مهدوی تمیمی، مقری اندلسی از مفسران شیعه و نحویان و قراء بلندآوازه در اندلس است، اصلاً از شهر مهدیه قیروان (در تونس امروزی) است که مرکز اسماعیلیه بود. وی از جمله علمای شیعه است که به اندلس هجرت کرد و مکتب اهل بیت(ع) را در آن سامان انتشار داد. مطالب نوین و شیوه تدریس و قدرت بیان و حسن تفهیم در درس کلام و تفسیر قرآن باعث گردید، شاگردان زیادی از اطراف به حلقه درس وی بپیوندند. مخالفان او به خاطر تشیعش نزد حاکم اندلس سعایت کرده و گفتند تفسیری که از آن درس می‌گوید از دیگری است که به خود نسبت داده است. حاکم اندلس آن تفسیر را از وی گرفت و از او خواست که مجدداً تفسیر دیگری را تألیف نماید. او هم تفسیر التحصیل فی مختصر التفصیل را تألیف نمود که اکثر مورخان آن را ستوده‌اند.

از زعمای دیگر این حوزه، شیخ ابوعبدالله محمد، معروف به ابن ابار بلنسی اندلسی وی در شهر بلنسیه (والنسیا) از شهرهای اندلس متولد شد و در آن شهر به تحصیل پرداخت و به مقام اجتهاد نایل آمد و تدریس حوزه را به عهده گرفت (آقابزرگ طهرانی، ج 9، ص 384). مؤلفات ابن ابار در دایرةالمعارف تشیع (ج 3، ص 414) ذکر شده است. از دیگر برجستگان حوزه اندلس شیخ ابوالخطاب عمر (633ق) فرزند محمد، معروف به ابن دحیه، از مدرسان حوزه اندلس بود. وی از احفاد دحیه فرزند خلیفه بن فروه کلبی از اصحاب رسول‌الله(ص) و مادر او از نواده‌های حضرت امام هادی(ع) بود؛ لذا خود در مؤلفاتش ذوالنسبین می‌خواند. وی تا خراسان جهت استماع حدیث رنج سفر تحمل کرد و سال‌ها شیخ حدیث در دارالحدیث الکاملیه قاهره بود. او علمای حدیث و بزرگان اهل سنت را تخطئه می‌کرد (ابن عماد حنبلی، ج 5، ص 160؛ مؤلفات و شرح حال وی در دایرةالمعارف تشیع، ج 3، ص 414). همچنین شیخ عبدالله (619ق) فرزند ابوبکر بلنسی اندلسی، فرزند ابن ابار از علمای شیعه و زعمای تدریس در بلنسیه اندلس به جانشینی قاضی ابوالحسن در مسجد السیده بلنسیه اقامه جماعت می‌کرد و کرسی تدریس و فتوا و رهبری بلنسیه در اختیار او بود. شیعیان اندلس در جنگ‌های صلیبی نقش مهم و تاریخی ایفا کرده‌اند و مجاهدت‌های آنان در کتب مسلمانان و مسیحیان ثبت است.

حوزه علمیه حلهاز حوزه‌های بلندآوازه شیعه که جمع بسیاری از ارکان اسلام و ائمه مؤلفان از این حوزه برخاسته‌اند. بنیانگذار و مؤسس مدرسه حله شیخ ابوعبدالله فخرالدین محمد (598ق) عجلی حلی، معروف به ابن ادریس، از رؤسای مذهب و ارباب فتوا بود. او پس از یک قرن بعد از وفات جد مادرش شیخ الطائفه شیخ طوسی (460ق) نهضت اصلاح‌طلبی خود را آغاز کرد و با داخل کردن نکات علمی دقیق در فقه شیعه بدان رنگ و رونق خاصی بخشید و در سیر تکاملی آن نقش مهمی داشت.

حوزه جبل عامل
جبل عامل شامل منطقه‌ای وسیع از لبنان است. گرایش مردم این ناحیه به تشیع از هنگام تبعید ابوذر غفاری (31ق) صحابی معروف (زریاب خویی، 1366، ص 404) به فرمان عثمان به شام و نیز به وسیله معاویه به جبل عامل آغاز شده است. مسجدی نیز در آن سامان تا عصر حاضر منسوب به ابوذر غفاری است.

ابوذر غفاری در جبل عامل به ذکر مناقب و فضایل اهل بیت(ع) و نقل حدیث می‌پرداخت. شواهد تاریخی دال بر این است که حوزه جبل عامل با حوزه‌های بزرگ شیعی مانند حوزه بغداد و کربلا و حله در ارتباط بوده‌اند؛ زیرا علمای شیعی طرابلس و صیدا مکرراً از سیدمرتضی (433ق) سؤالاتی نموده‌اند و او پاسخ داده و این رساله‌ها به جوابات المسائل الصیداویه و جوابات المسائل الطرابلسیه الاولی لغایه الرابعه، در فهارس ذکر شده است که جوابات المسائل الطرابلسیه الثالثه شامل 23 مسئله است (آقا بزرگ طهرانی، ج 5، ص 225).

از علمای بزرگ قرن پنجم هجری در حوزه جبل عامل شیخ ابوعبدالله محمد بن هبه الله طرابلس از شاگردان شیخ طوسی، صاحب الزهره فی احکام الحج والعمره و الوساطه بین النفی و الاثبات و تعداد دیگری تألیف است؛ از زعمای دیگر حوزه طرابلس شیخ ابوالقاسم سعدالدین (481ق) معروف به ابن براج از ائمه فتوی و قاضی القضات طرابلس است. وی شاگردان بسیاری تربیت کرد (شهید صالحی، «ابن براج»، ص 309). پس از وفات ابن براج رهبری حوزه شیعی را شیخ ابوالفضل اسعد (قبل از 520ق) فرزند احمد بن ابی روح طرابلسی از فحول فقها به خود اختصاص داد. شیخ نجم‌الدین طمان یا طومان (حدود 728ق) فرزند احمد عاملی از بزرگان علما و فقهای امامیه، سال‌ها کرسی تدریس و رهبری حوزه علمیه جبل عامل را به خود اختصاص داد.

حوزه علمیه قزوینبا استقرار شاه طهماسب صفوی در آن شهر به عنوان دومین پایتخت صفویه بعد از تبریز رونق گرفت. وجود بزرگی چون محقق کرکی معروف به محقق ثانی و حضور افرادی چون غیاث‌الدین منصور دشتکی و حسین بن عبدالصمد شاگرد شهید ثانی و شیخ بهاءالدین جبل عاملی معروف به شیخ بهایی شکل گرفت و به دنبال شیعه‌کشی عهد سلطان سلیم در قلمرو عثمانی و شهادت شهید ثانی و تلاشی و اضمحلال حوزه‌های علمیه شیعه در جبل عامل، مکتب امام صادق(ع) مجدداً در قزوین رونق گرفت. موقعیت محقق ثانی و میزان حمایت سلسله صفویه از علما و مراجع شیعه چنان بود که محقق ثانی را سمت نایب السلطنگی داد و در غیاب وی حکومت صفویه را اداره می‌کرد. انتقال پایتخت صفویه از قزوین به اصفهان، موقع‌شناسی روحانیت شیعه و حمایت همه جانبه صفویان از تشیع و علمای شیعه موجب تأسیس حوزه علمیه آن شهر شد که به لحاظ عظمت و میزان تأثیرگذاری و بسط و رشد معارف اهل بیت(ع) در تاریخ شیعه بی‌نظیر بود.

بروز ضعف در حکومت مرکزی ایران پس از مرگ شاه عباس صفوی و سستی پایه‌های سلسله قاجار از سویی، نفوذ فزاینده استعمار در ارکان دولت ایران از سوی دیگر و کاهش سیطره و هیمنه عثمانی بخصوص در مناطق دوردست و بعید از باب عالی، مثل عراق، از سوی سوم موجب شد علمای شیعه مجدداً با روشن‌بینی، رو به سمت بین‌النهرین آوردند و حوزه کربلا و نجف و حتی در مقطعی سامرا را تقویت کردند. لذا در عهد قاجار و مشروطه، مرکزیت حوزه‌های علمیه در عراق مستقر شد و انصافاً در طول قریب یکصد و پنجاه ساله حکومت قاجار و اوایل سلسله پهلوی نقش بسیار اساسی و حیاتی در حفظ مبانی تشیع و جامعه شیعه در برابر تهاجم کوبنده فرهنگی غرب و هجوم سیاسی - نظامی استعمار اروپائیان ایفا کردند.

بیش از یکصد و چهل نفر از علما و مراجع شیعه، رساله جهادیه قائم‌مقام اول را امضا کردند و با تمام وجود از دولت شیعه فتحعلی‌شاه در دفاعش در برابر تهاجم کفار روس حمایت کردند تا جایی که یکی از مراجع بزرگ (سیدمحمد مجاهد طباطبایی) در سنین کهولت تفنگ به دوش به جبهه قفقاز رفت. جوابیه سیدمحمدباقر شفتی مجتهد عظیم‌القدر اصفهان به نامه تفرقه افکنانه مک نیل وزیر مختار انگلیس و حمایت آن عالم روشن‌بین شیعه از محمدشاه قاجار در جنگ هرات، صدور فتوای تحریم تنباکو از سوی میرزای بزرگ، کمر استعمار انگلیس را شکست، ضمن آنکه یک سیلی محکم به پادشاه خودکامه و وطن‌فروش یعنی ناصرالدین شاه بود.

کمتر عالمی به بزرگی و عظمت مقام مرحوم آخوند ملامحمد کاظم خراسانی در تاریخ معاصر و متأخر می‌شناسیم. این بزرگوار با همه توان و پشتوانه علمی و تقوایی به امر مشروطه قیام کرد و بزرگی چون میرزای نائینی مشروطه را با کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله تئوریزه کرد، در تهران شهید شیخ فضل‌الله نوری بر مشروعه بودن آن تأکید کرد و بر سر این تأکید بر سر دار شد. مرحوم آخوند خراسانی در سال 1329 و پس از اشغال شمال ایران توسط عوامل روس، فتوای جهاد علیه دولت روسیه داد. در جنگ اول جهانی علی‌رغم فتوای جهاد میرزای دوم (میرزا محمدتقی شیرازی) علیه انگلیس توسط آن کشور، عراق اشغال شد و حوزه‌های علمیه عراق در معرض خطر قرار گرفت.

حوزه علمیه قم
با همت شیخ عبدالکریم حائری، حوزه علمیه به قم منتقل شد. وی با خون دل حوزه را پایه‌ریزی کرد و ورود رضاشاه با چکمه به درون حرم مطهر حضرت معصومه(س) و زیر لگد گرفتن شیخ محمدتقی بافقی را تحمل نمود تا حوزه محفوظ بماند. از درون این حوزه علمیه، امام خمینی(ره) قیام کرد و بساط حکومت پهلوی را واژگون ساخت و حکومت اسلامی حول محور ولایت فقیه را برپا کرد که عملاً اولین انقلاب اصیل در کشورهای جهان سوم و مسلمان در تاریخ معاصر بدون الگو گرفتن از انقلاب لیبرالیستی ژوئیه 1798 فرانسه و مارکسیستی اکتبر 1917 روسیه بود.

عملاً ظرف بیش از 30 سال گذشته غرب را منفعل کرده و خدا و دین را به صفحه زندگی انسان‌ها اعم از مسلمان و غیرمسلمان بازگردانید.

نتیجه این که؛
1- پیامبر اکرم(ص) و به دنبال ایشان ائمه اطهار علیهم‌السلام پایه‌گذاران اصلی مراکز علمی و آموزشی تاریخ تمدن اسلامی هستند و پس از آن بزرگواران در ابتدا علمای شیعه و سپس علمای اهل سنت تحت تأثیر مستقیم و غیرمستقیم ائمه اطهار این راه را ادامه دادند.

2- خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس و سلاطین عثمانی در اغلب ادوار تاریخ اسلام علیه حوزه‌های علمیه و علمای شیعه با شدت رفتار می‌کردند. علامه امینی در کتابی نام بیش از یکصد و 30 نفر از علمای شیعه را که به اتهام تشیع به شهادت رسیدند، نقل کرده است.

3- وجود حکومت‌های شیعی نظیر بنی‌حمدان در شام، آل بویه در ایران، فاطمیان در شمال آفریقا، زیدیه در یمن، سربداران در خراسان، بهمنیان در جنوب هند و ادارسه در شمال غرب آفریقا موجب حمایت و رونق حوزه‌های علمیه و آزادی عمل مروجین تشیع شد.

4- علمای شیعه نیز قدردان حمایت‌های حکومت‌های شیعه و بر اهمیت آن واقف بودند. لذا در حد مقدور از آنها حمایت می‌کردند. رابطه نزدیک سیدمرتضی با صاحب بن عباد وزیر آل بویه، خواجه نصیرالدین طوسی عالم بزرگ امامیه با امیر اسماعیلی قهستان، علامه حلی با سلطان شیعی ایلخانی (غازان خان محمود یا محمد الجایتو)، تقدیم کتاب تألیفی شهید اول به سلطان سربداری سبزوار، ارتباط حکومتی محقق ثانی با شاه طهماسب و شیخ بهایی با شاه عباس صفوی، حمایت سیدمحمد مجاهد، ملااحمد نراقی و قریب یکصد و 40 نفر از علما و مراجع از دولت فتحعلیشاه در برابر تهاجم کفار روس، فتوای جهاد آخوند خراسانی در دفاع از دولت مشروطه ایران در برابر تهاجم روس (در 1329 قمری) همگی نه معنای تأیید مطلق آن حکومت‌ها که برای حفظ چتر امنیتی بود که آن سلسله‌های شیعی برای مروجین مذهب شیعه گشوده بودند.

در این حمایت و برقراری رابطه متقابل، با تمام وجود استقلال خود را حفظ می‌کردند. اقدامات مرحوم میرزای شیرازی در جریان تحریم تنباکو، نمونه گویایی از این حفظ استقلال در عین نگه داشتن احترامات تشریفاتی و اقدامات حمایتی بود. پس از انعقاد قرارداد رژی، مرحوم میرزای اول نامه‌ای بسیار احترام‌آمیز خطاب به ناصرالدین شاه نوشت و او را منع کرد. ناصرالدین شاه پاسخی نه چندان مؤدبانه داد. مرحوم میرزا نامه‌ای صریح‌تر نوشت. ناصرالدین شاه جوابی بی‌ادبانه داد؛ در نوبت سوم پس از ناامیدی از ناصرالدین شاه و در جهت مصالح مسلمین، فتوای معروف تحریم تنباکو را صادر کرد.

5- گاهی که بین بعضی علما و حکومت شیعه اختلاف پیش می‌آمد، همان طور که بین سیدمحمدباقر شفتی، عالم بزرگ اصفهان و محمد شاه قاجار یک کدورت مزمن و آشکار وجود داشت ولی آنجا که موضوع جنگ هرات پیش آمد و محمدشاه در برابر انگلیس قرار گرفت، مرحوم شفتی در پاسخ به نامه تفرقه‌افکن مک نیل، وزیر مختار انگلیس از محمدشاه حمایت کرد.

6- امروز در حالی جمهوری اسلامی ایران از عاصمه تشیع و پایگاه اهل بیت علیهم‌السلام پرچم عزت اسلام را برافراشته و در برابر مقتدرترین و خونخوارترین دشمنان اسلام مثل امریکا و اسرائیل و دنباله‌های غربی آنها از سویی و منافقین جهان اسلام از سوی دیگر ایستاده است که هیچ یک از دیگر 57 دولت اسلامی و یا قریب 120 کشور جهان سومی را یارای چنین ایستادگی و پایمردی نیست. از بعد از غیبت تاکنون هیچ حکومتی در طول تاریخ اسلام این چنین و با این وضوح و گستردگی امر اهل بیت علیهم‌السلام را احیا نکرده است. هیچ یک از مراکز علمی و حوزه‌های علمیه تاریخ اسلام اعم از اهل سنت و شیعه و حتی به شمول نظامیه‌ها و مستنصریه، بغداد و مدارس بخارا، الازهر، حوزه‌های متعدد نیشابور، اندلس، مغرب، شام و... به عظمت و قدرت تاثیرگذاری امروز حوزه علمیه قم نیست.

7- به لحاظ سیاسی قدرت تأثیرگذاری ایران در صحنه جهانی در تاریخ ایران کم‌سابقه و از بعد از صفویه بی‌سابقه است و هر روز این قدرت سیاسی با زیرساخت‌های معنوی و هدفگذاری اسلامی و جهت‌گیری‌های اهل بیتی بیشتر می‌شود و متقابلاً صفوف دشمنان ایران متراکم‌تر می‌گردد. نگاه کنید به ترکیب و موضع‌گیری‌های 1+5، هشت کشور صنعتی، اتحادیه اروپا، سازمان نظامی ناتو، شورای امنیت سازمان ملل که چگونه کمر به مقابله کشوری بسته‌اند که از جمله تعیین‌کننده‌ترین کشورها در تحولات بین‌المللی است و در صبح و شام بر بام سرای این کشور صدای الله اکبر، اشهدان لااله الالله و اشهدان محمد رسول‌الله و اشهدان علیاً ولی‌الله بلند است. در چنین شرایطی هر نوع کارشکنی علیه نظام، دانسته یا ندانسته آب به آسیاب دشمنان اسلام، تشیع و ایران ریختن است.

8- سفر اخیر مقام معظم رهبری به قم نشان داد که بعد از گذشت 32 سال از انقلاب، همچنان مثل روز اول انقلاب، پیوند بین نظام، مردم و روحانیت مستحکم و خلل‌ناپذیر است.

9- شخصیت جامع‌الاطراف معظم‌له و هدایت و تدابیر حکیمانه ایشان در طی 21 سالی که از رهبری ایشان می‌گذرد، از مردم ایران صفوف متراکمی چون زبرحدید ساخته و این نظام را قادر ساخته است که از عقبه‌های خطیری به سلامت بگذرد. در عین حال سرعت شتابنده و جهت‌گیری درست خود را در ساختن کشور و توسعه نفوذ ایران در منطقه، جهان اسلام و صحنه بین‌المللی حفظ کند.

10- و این همه از برکات نشأت گرفته از سیر تکاملی حوزه‌های علمیه شیعه است که شخصیت‌های برجسته و تعیین کننده‌ای چون حضرت امام خمینی قدس سره و مقام معظم رهبری (حفظه‌الله تعالی) را در دامن خود پرورده است.



تاريخ : شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۹ | 9:2 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

دلایل غیبت حضرت مهدی علیه السلام


امام زمان

ما، در این نوشتار، سعی داریم که ابتدا، روایاتی که در ارتباط با سبب غیبت است، بیان کنیم، سپس آن ها را از نظر سندی و دلالی بررسی کرده و در پایان نتیجه بگیریم. بنابراین، بحث را در سه مرحله پی می گیریم.

 

مرحله ی نخست

در روایات، به سبب های مختلفی اشاره شده است که می توان آن ها را به هشت دسته، تقسیم کرد:

یکم - اجرای سنن انبیا علیهم السلام درباره ی حضرت مهدی (عج) ;

دوم - خدا نمی خواهد که امام، در میان قوم ستمگر باشد;

سوم - تنبه مردم;

چهارم - امتحان مردم;

پنجم - خوف و ترس از قتل;

ششم - تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد;

هفتم - خالی شدن صلب های کافران از مؤمنان;

هشتم - سر غیبت معلوم نیست و فقط خدا می داند.

 

اول - اجرای سنن انبیا علیهم السلام در باره ی حضرت مهدی (عج)

حدیث یکم - حنان بن سدیر، از پدرش از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «برای قائم ما، غیبتی است که مدت آن به طول می انجامد.» . گفتم: «ای فرزند رسول الله آن، برای چیست؟» . فرمود: «خداوند عز و جل، می خواهد درباره ی او، سنت های پیامبران علیهم السلام را در غیبت هایشان جاری سازد. ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدت غیبت های آن ها به سر آید. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه ی شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می شوید» (انشقاق: 19 ); یعنی، سنت های پیشینیان، درباره ی شما هم جاری است.».7

البته روایات دیگری به این مضمون وارد شده که در ادامه ی مبحث، بدان اشاره می شود.

 

دوم - خدا نمی خواهد امام در میان قوم ستمگر باشد

حدیث یکم -  مروان انباری گوید: از ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) نامه ای رسید که(8) نوشته بود: «همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد که ما، در مجاورت و کنار قومی باشیم، ما را از میان آن ها بیرون می برد.».9

حدیث دوم - محمد بن فرج گوید: ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) (10)به من نوشت: «هنگامی که خداوند تبارک و تعالی، بر خلقش خشم کند، ما را از میان شان دور می کند.».11

 

سوم - تنبیه و تنبه مردم

حدیث - در حدیث محمد بن الفرج: «خشم خدا، به جهت تنبیه و تنبه مردم است تا قدر شناس باشند.» .

 

چهارم - امتحان مردم

حدیث - زرارة بن اعین گوید: از امام صادق شنیدم که می فرمود: «همانا برای قائم (پیش از آن که قیام کند) غیبتی است.» . سپس فرمود: «او، منتظری است که مردم; در ولادت اش; به شک و تردید می افتند و بعضی می گویند: «زمانی که پدرش (امام حسن عسکری علیه السلام) رحلت کرد، فرزندی برای او نبود» و بعضی گویند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است » ; زیرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست می دارد و در آن هنگام، باطل جویان، شک و تردید می کنند.».12

این حدیث و احادیث دیگر 13 وجه غیبت را، امتحان مردم دانسته که مطابق با آیات خداوند و تعلیمات دینی است.

امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند عز و جل، می خواهد درباره ی او، سنت های پیامبران علیهم السلام را در غیبت هایشان جاری سازد. ای سدیر! گریزی از آن نیست که مدت غیبت های آن ها به سر آید. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه ی شما پیوسته از حالی به حال دیگر منتقل می شوید» (انشقاق: 19 ); یعنی، سنت های پیشینیان، درباره ی شما هم جاری است

پنجم - خوف و ترس از قتل

حدیث یکم - ابان و دیگران، از امام صادق علیه السلام نقل می کنند که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «گریزی از غیبت برای غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدی (عج)) نیست » . عرض کردند: «یا رسول الله! برای چه غیبت می کند؟» .فرمود: «می ترسد او را بکشند» .14

حدیث دوم -  زراره گوید: از ابوجعفر (امام باقر علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «همانا برای قائم ما (15) (حضرت مهدی علیه السلام) قبل از ظهورش، غیبتی است.» . گفتم: «برای چه؟» . فرمود: «می ترسد - و با دست به شکم اش اشاره کرد - » . زراره گوید: «مقصود، قتل است (می ترسد او را بکشند) .» .

در کتاب 16 غیبت نعمانی 17 این حدیث، به طریق دیگر، از «زراره » از امام صادق علیه السلام نقل شده است و نیز احادیث زیادی 18 در ارتباط با این وجه وجود دارد. و در این مرحله صرفا، به معرفی وجوه مختلف علت غیبت می پردازیم. عالمانی مانند شیخ طوسی، بحث مفصلی در تایید این وجه دارند که در مرحله ی بحث و بررسی های دلالی، به آنها اشاره خواهیم کرد.

 

ششم - تحت بیعت هیچ حاکمی نباشد

امام زمان

حدیث یکم - الطبرسی عن الکلینی، عن اسحاق بن یعقوب، انه ورد علیه من الناحیة المقدسة علی ید محمد بن عثمان: «و اما علة ما وقع من الغیبة. فان الله عزوجل یقول: یا ایها الذین امنوا لا تسالوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم 19انه لم یکن احد من آبائی الا وقعت فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه وانی اخرج حین اخرج ولابیعة لاحد من الطواغیت فی عنقی...».20

طبرسی در کتاب احتجاج از ثقة الاسلام کلینی «ره » و ایشان نیز از اسحاق بن یعقوب نقل می کند که این مطلب از ناحیه مقدس امام عصر (عج) به واسطه ی علی بن محمد بن عثمان وارد شد: «و اما علت وقوع غیبت، این است که خداوند عزوجل می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! از چیزهایی نپرسید که اگر برای شما آشکار شود، شما را ناراحت می کند.» . بر گردن همه ی پدران ام، بیعت سرکشان زمانه بود، اما وقتی که من خروج کنم، بیعت هیچ ظالم سرکشی بر گردن ام نیست.» .

حدیث دوم - محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن ابن ابی عمیر، عن هشام بن سالم، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: یقوم القائم ولیس لاحد فی عنقه عهد ولاعقد ولا بیعة ».22

هشام ابن سالم از امام صادق علیه السلام نقل کند که امام فرمود: «قائم، قیام می کند در حالی که پیمان و قرار داد و بیعت هیچ کس در گردنش نیست.» .22

این وجه، در احادیث زیادی مطرح گردیده است، به طوری که شیخ صدوق در کمال الدین باب چهل چهار (علة الغیبة) یازده حدیث را نقل کرده، که پنج حدیث نخست را (از شماره 1 تا 5) اختصاص به این وجه قرار داده است.

 

هفتم - خالی شدن صلب های کافران از مؤمنان

حدیث یکم - ابن مسرور، عن ابن عامر، عن عبدالله بن عامر، عن ابن ابی عمیر، عمن ذکره، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قلت له: «ما بال امیرالمؤمنین علیه السلام لم یقاتل مخالفیه فی الاول؟» . قال: «لایة فی کتاب الله عزوجل «لو تزیلوا لعذبنا الذین کفروا منهم عذابا الیما»». 23 قال: قلت: «وما یعنی بتزایلهم؟» .

قال: «ودائع مؤمنین فی اصلاب قوم کافرین، وکذالک القائم علیه السلام، لن یظهر ابدا حتی تخرج ودایع الله عزوجل، فاذا خرجت ظهر علی من ظهر من اعداء الله عزوجل جلاله، فقتلهم.».24

زرارة بن اعین گوید: از امام صادق شنیدم که می فرمود: «همانا برای قائم (پیش از آن که قیام کند) غیبتی است.» . سپس فرمود: «او، منتظری است که مردم; در ولادت اش; به شک و تردید می افتند و بعضی می گویند: «زمانی که پدرش (امام حسن عسکری علیه السلام) رحلت کرد، فرزندی برای او نبود» و بعضی گویند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است » ; زیرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست می دارد و در آن هنگام، باطل جویان، شک و تردید می کنند

ابن ابی عمیر، از امام صادق علیه السلام نقل می کند که از اباعبدالله (امام صادق علیه السلام) پرسیدم: «چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در ابتدای امر، با مخالفان خود کارزار و جنگ نکرده؟» . فرمود: «به جهت آیه ای که در کتاب خداوند عزوجل بوده: «اگر مؤمنان و کفار (در مکه) از هم جدا می شدند، همانا کافران را عذاب دردناکی می کردیم.» گوید: گفتم: «مقصود از «تزایلهم (جدا شدن) چیست؟» . فرمود: «مقصود نطفه های مؤمنانی است که در صلب های کافران به ودیعت گذاشته شده اند.

همین طور قائم هم مادامی که ودایع خداوند عزوجل آشکار نشده، ظهور نخواهد کرد. پس وقتی مؤمنان از صلب های کافران، آشکار شدند، او نیز ظهور می کند و بر دشمنان خداوند عزوجل غلبه یافته و آنان را می کشد.» .

شیخ صدوق، در کتاب علل الشرایع 25 این روایت را به سند دیگر از ابراهیم کرخی، از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.

 

هشتم - سر غیبت معلوم نیست و فقط خدا می داند

امام زمان

حدیث - عبدالله بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق جعفر بن محمد علیهم السلام شنیدم که می فرمود: «همانا صاحب این امر را غیبتی است که ناچار از آن است. و هر باطل جویی، در آن، به شک می افتد.» .

گفتم: «فدایت شوم! برای چه؟» . فرمود: «به جهت امری که به ما اجازه نداده اند آن را بر شما آشکار سازیم.» . عرض کردم: «چه حکمتی در غیبت او است؟ » . فرمود: «حکمت غیبت او، همان حکمتی است که در غیبت حجت های الهی پیش از او بوده است. وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد، همچنان که وجه حکمت کارهای حضرت خضر علیه السلام - از شکستن کشتی و کشتن پسر بچه و به پا داشتن دیوار بر موسی علیه السلام روشن نبود تا آن که وقت جدایی فرا رسید. 26

ای پسر فضل! این، امری از امور الهی و سری از اسرار خدا و غیبی از غیب های پروردگار است و چون دانستیم که خداوند، عزوجل، حکیم است، تصدیق می کنیم که تمام کارهای او حکیمانه است هر چند وجه و علت آن برای ما آشکار نباشد.» .


 



پی نوشت ها:

1) بحار، ج 52، ص 90، ح 3.

2) همان، ح 4.

3) همان، ح 4.

7) علل الشرایع، ج 1، ص 245، ح 7; کمال الدین، ص 481. هر دو کتاب، از شیخ صدوق است. بحارالانوار از هر دو نقل کرده است. بحار، ج 52، ص 90; منتخب الاثر از بحار و آن از عیون اخبار الرضا نقل می کند. ص 326، ح 18.

8) سلسله سند علل الشرایع: حدثنا احمد بن محمد بن یحیی العطار، عن ابیه، عن محمد بن احمد بن یحیی عن احمد بن الحسین بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الانباری.

9) علل الشرایع، ج 1، ص 285، باب 179، ح 2; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 2. ظاهرا روایت از امام جواد علیه السلام است.

10) محمد بن الفرج الرخجی، من اصحاب الرضا علیه السلام، ثقة. قال الشیخ و العلامه. و ذکره الشیخ ایضا فی اصحاب الجواد علیه السلام والهادی علیه السلام، و قال النجاشی: انه روی عن ابی الحسن موسی علیه السلام. و روی المفید فی الارشاد ما یدل علی مدحه و علو منزلته. وسائل، ج 20، ص 339 و مرحوم خویی در کتاب معجم، ج 17، ص 132، فرموده: «ایشان، از امام جواد نقل کرده اند.» . پس معلوم می شود که مقصود از ابوجعفر علیه السلام، (امام جواد) است. و احتمال می رود مراد محمد بن الفرج کوفی باشد که از اصحاب امام صادق علیه السلام است.

11) کافی، ج 1، ص 343، باب فی الغیبة، ح 31; مرآة العقول، ج 4، ص 61، ح 31.

12) کمال الدین، ج 2، ص 346، ب 33، ح 32; بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 8.

13) کافی، ج 1، ص 326، باب فی الغیبة، ح 2 و ح 3; مرآة العقول، ج 4، ص 34، ح 2; همان، ص 35، ح 3، بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 10; علل الشرایع، ص 286، ح 4. مانند حدیث علی بن جعفر از برادر خود امام کاظم علیه السلام; کمال الدین، 351، باب 34، ح 1; کافی، ج 1، ص 376، باب فی الغیبة، مرآة العقول، ج 4، ص 34.

14) علل الشرایع، ج 1، ص 284، باب 179، ح 1; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 1.

15) بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; «ان للغلام » .

16) کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7. علل الشرایع، ص 243، باب 179، ح 8.

17) غیبت نعمانی، ص 177، باب 10 (فصل چگونگی غیبت آن حضرت)، ح 21.

18) همان، ص 176، باب 10، (فصل چگونگی غیبت آن حضرت) ح 18، 19 و 20; همان، ص 172، باب 10 (فصل غیبت آن حضرت و فصول آن) ح 6; کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7، 8، 9 و 10; همان، ص 346، باب 33، ح 32; کافی، ج 1، ص 378، باب فی الغیبة، ح 5; و همان، ص 379، ح 9، ص 382، 18 و 29; بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; همان، ص 96، ح 16; همان، ص 97، ح 17، 18، 19 و 20; همان، ص 98، ح 21 و 22.

19) مائده، 101.

20) الاحتجاج، ج 2، 285; کمال الدین، ج 2، ص 485، ب 45، ح 4، بحارالانوار، ج 52، ص 92، ح 7.

21) کافی، ج 1، کتاب الحجة، باب فی الغیبة، ص 384، ح 27; مرآة العقول، ج 4، ص 58، ح 27.

22) عهد و عقد و بیعت از نظر معنا با هم متقارب و نزدیک هست و گویا هم دیگر را تاکید می کنند. محتمل است که مراد از عهد، وعده با خلفای جور باشد. بدین معنا که آن ها را رعایت، مراعات کند. یا این که مراد، ولایت عهدی باشد، همانند امام رضا ( علیه السلام) و مراد از عقد، پیمان مصالحه و آتش بس باشد، همانند امام حسن ( علیه السلام) و مراد از بیعت، اقرار و اعتراف ظاهری به خلافت غیر باشد. مرآة العقول، ج 4، ص 58.

23) فتح: 25.

24) علل الشرایع، ج 1، ص 147; بحارالانوار، ج 52، ص 97، ح 19.

25) علل الشرایع، ح 1، ص 147.

26) کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغیبة)، ح 11; علل الشرایع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغیبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (فی علة غیبته)، ص 330، ح 1.

27) کمال الدین، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغیبة)، ح 11; علل الشرایع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغیبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (فی علة غیبته)، ص 330، ح 1.

28) رجال الخویی، ج 18، ص 189.

29) قاموس الرجال، محمد تقی تستری، ج 10، ص 96.

30) تنقیح المقال، شیخ عبدالله المامقانی، ج 3، ص 220: «لاشبهة فی کونه امامیا و کونه شیخ اجازة یغنیه عن التوثیق، فهو بحکم الثقة.» .

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                           (منتظر)



تاريخ : شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۹ | 8:54 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

شهادت سالارشهیدان تسلیت باد

شهادت سرورسالارشهیدان به محضرمبارک حضرت مهدی (عج) ونائب برحقش حضرت امام خامنه ای وهمه ی شیعیان جهان تسلیت می گویم

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                               (منتظر)



تاريخ : شنبه بیستم آذر ۱۳۸۹ | 16:46 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

اولین جملات حضرت مهدی(عج) پس از ظهور


فرهنگ  - آیت‌الله جوادی آملی

جهان بشریت وقتی به ثمر می‌رسد و میوه شاداب می‌دهد که انسان کاملی به عنوان «مهدی موجود موعود» عجلّ الله تعالی فرجه الشَّریف ظهور کند، که وارث همه انبیاء و اولیای الهی است. برای چنین ظهوری و ظهور چنین ذخیره ای چندین شرط لازم است که قسمت مهم آنها شرائط تحصیلی است،‌ نه حصولی. یعنی امت اسلامی باید آن شرائط فرهنگی را تحصیل کنند. نباید منتظر بود که آن شرائط خود به خود حاصل بشود تا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه ظهور کند؛ معنای «انتظار» تحصیل شرائط حضور و ظهور اوست. امتی منتظر مهدی موجود موعود سلام الله علیه است که شرایط ظهورش را فراهم بکند، و گرنه منتظر نخواهد بود!

اوّلین شرط، رشد فرهنگی امت اسلامی است؛ زیرا امام که معارف الهی را عرضه می‌کند، وقتی جامعه از رشد فرهنگی والائی برخوردار باشد، بهتر می‌فهمد، و بهتر دفاع می‌کند. نه خود گرفتار جهل و تجاهل خواهد شد، نه اجازه می‌دهد دیگران از جهل و تجاهل عوام یا عوام زده سوء استفاده کنند؛ این اوّلین وظیفه است. و دوّمین وظیفه شهامت و شجاعت است در اجرای مَنویات پیامبر گرامی اسلام علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء، که در حقیقت احکام و حِکَم الهی است. این دو اصل را به عنوان بهترین شرایط انتظار و تحصیل چنین شرایط، اسلام برای ما مقرر کرده است.

از وجود مبارک امام باقر (ع) رسیده است: وقتی ولی عصر أرواحنا فداه ظهور می‌کند که ذات أقدس إله لطفی نسبت به امت انسانی و اسلامی داشته باشد، و دست مرحمت إله بر بالای سر امت اسلامی کشیده بشود، که عقل اینها و اندیشه اینها کامل باشد؛ اینها اندیشوران فرزانه خواهند بود، و خردمندان مُتبحّر و حکیم. آنچه که در جامعه اسلامی می‌گذرد و حکومت می‌کند، «فرهنگ دینی» است. با این رشد مردم شرایط علمی ظهور حضرت را فراهم کرده‌اند. طبق این روایتی که از امام باقر (ع) رسیده است؛ تا مردم عاقل نشوند، معارف دین را درست نشناسند، و معنای امامت را درست ارزیابی نکنند، توفیق انتظار ولی عصر أرواحنا فداه نصیب آنها نخواهد شد.

دوّمین شرط که مربوط به مدیریت و مدبریّت و شهامت و شجاعت در اجرای احکام الهی است، بیانی است که باز از وجود مبارک امام باقر سلام الله علیه رسیده است که یاران راستین ولی عصر و اصحاب آن حضرت،‌ اَجری مِنْ لِیثْ وَ اَمضَی مِنْ سِنانْ (1). یعنی از شیر شجاع تر، و از نیزه تیز ترند. نمونه اینگونه از شهامت‌ها را در دفاع مقدّس 8 ساله، مردم ایران اسلامی نشان داده‌اند. زن و مرد، بزرگسال و میانسال و نوسال نشان دادند که برای حفظ دین می‌توان از شیر با شجاعت‌تر بود، و از نیزه تیز تر بود، و هر گونه خطری را با جان خرید! پس اگر از نظر رشد فرهنگی به آن نِصاب راه یافتند، و از نظر شهامت و شجاعت به این نِصاب بار یافتند؛ آنگاه شرایط ظهور را تحصیل کرده‌اند.

طنین دعوت مردم به مبدأ و معاد


وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندائی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ (2). اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر(3) است، متذکّر می‌کنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظه‌ای که در حضور خدا حاضر می‌شوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کرده‌اید.
اگر کسی مبدأ را متذکّر بود، و معاد را متذکّر بود؛ مشکل اخلاقی، حقوقی، فقهی و مانند آن نخواهد داشت. منشأ همه تیرگی‌ها و تبهکاری‌های ما غفلت از مبدأ و معاد است. لذا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه وقتی ظهور کرد، اوّلین سخنش این است: مردم! به یاد روز حساب باشید. اگر کسی بداند تمام کارها تحت حساب است، و در برابر هر فکر و اندیشه‌ای که دارد باید پاسخگو باشد؛ در برابر هر قیام و رفتار و گفتار و نوشتاری که ارائه کرده است، باید جوابگو باشد؛ چنین انسانی جز بر اساس آیه سوره اسراء حرکت نمی‌کند که: رَبِّ اَدخِلْنِی مُدخَلَ صِدقْ وَ اَخرِجنِی مُخرَجَ صِدقْ (4). هر کاری که می‌خواهد وارد بشود به نام و یاد خدا، از آن کار بیرون بیاید به نام و یاد خدا.

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                 منتظر




تاريخ : دوشنبه هشتم آذر ۱۳۸۹ | 7:35 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

اهلاوسهلا احمدی نژاد خوش آمدی




تاريخ : جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۸۹ | 18:16 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

جمعه موعود

در باغ گل برآتش نمرود می رسد
با شعر با صدای دف و عود می رسد

این بار هم به تارک طاغوت می خورد
سنگی که از فلاخن داوود می رسد

پیغمبران آمده، رفته، مبارک است
او که نوید مصحفتان بود می رسد

ای دست های سبز دعا گل برآورید
او گرچه دیر کرده ولی زود می رسد

جزاو به هیچ حادثه ای دل نبسته ایم
موعود جمعه، جمعه موعود می رسد

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                  (منتظر)



تاريخ : جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۸۹ | 8:42 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

ثامن الائمة، على بن موسى الرضا(علیهما السلام)

ا

اسم بزگوار اوعلی وكنيه او ابو الحسن الثاني و لقب مشهور او رضا است. عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود.  در يازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنيا آمد (2) و در سال 203 هجرى (3) در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسى مسموم و شهيد شد. دت امامت آن بزرگوار بيست سال بود (4) ، كه تقريبا هفده سال آن را در مدينه، ملجأ عوام و منجى انام و معلم علما و مروج دين بود. سه سال آخر، او را از مدينه جبرا به طوس بردند و در طوس تا توانست از حريم دين حراست كرد تا سر انجام به دست مأمون شهيد شد.

مقام علمى حضرت رضا(ع)

از متون اسلامى مى‏توان نتيجه گرفت كه آن حضرت عالم بما سوى الله، واسطه فيض اين عالم، معدن كلمات پروردگار، صندوق انوار الهى و خزينه علم خداوند متعال است. احتجاجات و مباحثات حضرت رضا(ع) با فرقه‏هاى مختلف در مجلس مأمون، مقام علمى آن حضرت را آشكار مى‏كند. چنانكه بارها مأمون مى‏گفت: ما اعلم احدا افضل من هذا الرجل على وجه الارض.
هيچ كس را در روى زمين داناتر از حضرت رضا نمى‏دانم.
فريد وجدى در دايرة المعارف خود، در ذيل كلمه رضا مى‏گويد: «مأمون سى و سه هزار نفر از بزرگان طوايف و فرق مختلفه را جمع كرد و از آنان خواست كه لايق‏ترين افراد را از ميان خود انتخاب كنند تا ولايتعهدى را به او وگذارنمايد. همه آن سى و سه هزار نفر، در على بن موسى الرضا اتفاق نمودند.»
در اين باب از حضرت رضا(ع) مطلبى نقل است كه مقام عبوديت آن بزرگوار را بر ما روشن مى‏كند . آن حضرت به دعبل خزاعى شاعر معروف عبايى داد و فرمود: «قدر آن را بدان كه در اين عبا هزار شب و هر شبى، هزار ركعت نماز خوانده است.»
آنان كه حضرت رضا(ع) را از مدينه به طوس آوردند، همه از كثرت عبادت و تضرع و انابه و زارى وتهجد و مواظبت كامل آن حضرت در عبادت سخن گفته‏اند.

تواضع حضرت رضا(ع)

ياسر، خادم آن حضرت مى‏گويد: حضرت رضا هميشه با خدمه و كارگرهاى خود غذا مى‏خورد و دوست داشت كه با آنها بنشيند و صحبت و درددل كند. بعضى از ناآگاهان به اين كار حضرت ايراد مى‏كردند و حضرت مى‏فرمود: ان الرب تبارك و تعالى واحد و الأب واحد و الام واحدة و الجزاء بالاعمال. (5)
پروردگار، پدر، و مادر، يكى است و فضيلت فقط و فقط به كردار است.

ادب و اخلاق حضرت رضا(ع)

ابراهيم بن عباس كه در مسافرت از مدينه تا طوس خدمت آن حضرت بوده است، چنين مى‏گويد : «نديدم به احدى ظلم كند، هيچ وقت كلام كسى را قطع نمى‏كرد. هيچ حاجتى را رد نمى‏نمود .

پاى خود را مقابل احدى دراز نمى‏كرد و در مقابل احدى تكيه نمى‏داد و با هيچ كس سخن جسارت آميز نمى‏گفت.»

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                              (منتظر)



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۹ | 8:20 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

اس ام اس وحضرت مهدی (عج)

1. هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است
پس چرا سلطان خوبان بي سپاه و لشکر است
با خبر باشــيد اي چشم انتظاران ظهــــور
بهترين سلطان عالم از همه تنهاتر است
اللهم عجل لوليک الفرج
براي تعجيل در فرجش در اين لحظات عزيز صلوات

2. امام صادق-ع: اهل آسمان و زمين بوسيله ي ظهور او خوشحال مي شوند. پرندگان هوا
و ماهيان دريا نيز با ظهور او شادي مي کنند.
...
خدايا! درک دوران سبز ظهور دولت عشق را نصيب ما بگردان/ آمين.

3. گوش دل را وا کنيد آيد ندا / بانگ هل من ناصرش از هر کجا

4. هجر تو ز درد و داغ دلگيرم کرد
اندوه غم زمان زمينگيرم کرد
گفتند که جمعه ميرسي از کعبه
اين رفتن جمعه جمعه ها پيرم کرد

5. خدايا تا به کي هجران مهدي
به دستم حسرت دامان مهدي
الهي هر بلا از حضرتش دور
الهي، من بلا گردان مهدي

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                  منتظر



تاريخ : دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۹ | 10:57 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

علائم ظهور حضرت مهدي ( عجلل الله تعالي فرجه الشريف )

علائم ظهور حضرت مهدي ( عجلل الله تعالي فرجه الشريف ) دو دسته است:
الف. علائم غير حتمي: يعني علائمي كه اتفاق مي افتد ولي به معني نزديك بودن ظهور نيست. بلكه شايد مدت زيادي از غيبت هنوز باقي باشد؛ اين علائم زياد است كه بعضي از آن ها عبارتند از:
1-رواج گناه و بي بند و باري و بد حجابی... .
2-فراموش شدن و عمل نكردن به دستور امر به معروف و نهي از منكر.
3- منع حاجيان از زيارت خانه خدا به مدت سه سال.
4- شبيه شدن مردان به زنان و زنان به مردان در لباس پوشیدن و شکل و قیافه.
5-گرفتاري مردم به خوف و عناد و گراني نرخ ها و كمي اموال و مرگ و خونريزی... .
6- رواج موسیقی در جمع مسلمين و بی توجهی نسبت به آن.
7- علني شدن فروش و استفاده شراب و غيره ... .
ب. علائم حتمي: يعني علائمي كه با واقع شدن آن ها به فاصله چند ماه ظهور حضرت واقع مي شود و اين علائم هنوز اتفاق نيفتاده است؛ بعضي از آن ها عبارتند از:
1- صیحه آسماني.
2- خروج سيد یمانی.
3- خروج سفیانی.
4- كشته شدن نفس زكيه.
5- خسف بیداء .( فرو رفتن زمین در بیداء)
با اين حساب مي توان گفت : علائمي كه ظاهر شده است ، علائم غير حتمي و عام است. از علائم حتمي ظهور هم تا كنون چيزي محقق نشده است.
در مورد تاريخ وقوع ظهور حضرت هم نمي توان به طور دقيق سخني گفت زيرا كه علم آن را جز خدا كسي نمي داند.در روايات هم شاهد آن هستيم كه تعيين كنندگان وقت ظهور مورد لعن قرار گرفته اند.
با اين حساب مراجع عظام هم در اين مورد نظر صريحي نمي دهند. بله با وجود علائمي كه روز به روز بيشتر خود را نشان مي دهد مي توان گفت ظهور نزديك مي شود. اما تعيين سال آن حتي به طور حدس و گمان هم صحيح نيست.          ( مهدی اگرازمنتظرانت بودیم           چون دیده نرگس نگرانت بودیم)

            اللهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                                        (منتظر)



تاريخ : جمعه شانزدهم مهر ۱۳۸۹ | 11:24 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

غیبت

                     كاري كنيم ؛ ورنه خجالت برآورد

                                    

                                                                 روزي كه رخت جان به جهان دگر كشيم

 

روايت شريفي از پيغمبر اكرم(ص): كه مي فرمايد در شب معراج

گروهي را در آتش ديدم در حالي كه مردار مي خوردند از جبرئيل پرسيدم

اينها چه كسانند گفت اينها كساني هستند كه در دنيا گوشت مردم را

مي خوردند يعني غيبت مرم مي كردند.

 

«غيبت»

 

اول از گناهاني كه كبيره بودنش به واسطه ي وعده ي عذابي است كه در قرآن مجيد و

 اخبار كثيره بر آن داده شده ، غيبت كردن است.

 ويل هم نام دركه اي است از دركات جهنم يا چاهي در آن است و به معني شدت

 عذاب هم استعمال شده است بنابراين غيبت گناهي است كه در قرآن مجيد در جاهاي

 متعدد وعده عذاب بر آن داده شده و كبيره است.

 

معني غيبت:

 

رسول خدا(ص) مي فرمايد: غيبت آن است كه درباره ي برادر دينيت عيبي را كه خداوند

 بر او پوشيده است بگوئي .

 حضرت موسي بن جعفر(ع) مي فرمايد: هر كه بگويد درباره ي كسي كه حاضر نيست چيزي

 را كه در او هست و مردم هم آنرا مي دانند غيبت نيست و اگر چيزي را كه در اوست

  و مردم نمي دانند بگويد غيبتش را كرده و اگر چيزي كه در او نيست بگويد او را

  بهتان زده است.

 

روايات و آياتي درباره غيبت:

 

شهيد ثاني از حضرت صادق (ع) و از پيغمبر اكرم (ص) روايت مي كند كه نزديكترين

 حالات به كفر آن است كه شخص از ديگري كلمه اي بشنود و آنرا ضبط كند تا او را با آن

 رسوا نمايد ، چنين اشخاصي در آخرت بهره اي ندارند.

 در سوره ي حجرات مي فرمايد:«نبايد بعض شما ديگري را غيبت كند آيا دوست مي دارد

 يكي از شما كه گوشت برادر خود را بخورد در حالي كه مرده باشد .»

 حضرت امام حسن عسكري(ع)مي فرمايد :غيبت كردن شما از برادر مؤمنتان بزرگتر است

 در حرام بودن از خوردن مردار.

 رسول خدا(ص)مي فرمايد: مروي است گناه  غيبت از زنا بدتر است زيرا زنا كننده اگر

 توبه كند خداوند او را مي آمرزد لكن غيبت كننده را نمي آمرزد مگر شخص غيبت شده

 او را ببخشد.

 

جواز غيبت:

 در روايت است«هر گاه فاسقي گناه را آشكارا به جا آورد احترامي ندارد و غيبت او حرام

 نيست»*مثلاً كسي كه در خيابان شراب بنوشد.*

 

كفاره غيبت و توبه ي آن:

 واجب است فوراً پشيمان شود از حيث اينكه مخالفت پروردگار خود را كرده و پس

 از پشيماني قلبي به زبان نيز استغفار نمايد و عازم باشد كه ديگر گرد چنين گناهي نرود

 و چون ظاهر بعضي روايات آن است كه شخص غيبت كرده شده بر غيبت كننده حقي

 پيدا مي كند بايد در صورتي كه ممكن است از او طلب عفو نمايد و او را از خود خوشنود

 كند و چنانكه در مقابل غيبتي كه كرده او را به نيكي ياد كند بهتر است.

 در صورتي كه غيبت شده مرده يا دسترسي به او نيست يا طلب عفو از او

 مستلزم محذوري است از غيبت بي خبر است و به واسطه ي شنيدن آن غضبناك

 و ناراحت مي شود برايش طلب مغفرت و دعا كند و از خدا بخواهد  او  را خوشنود

فرمايد انشاءالله كه بخشيده مي شود.

 

ويادمان نرود كه خداوند تواب و رحيم است.

 

*براي تعجيل در ظهور آقا صلوات*

منتظر



تاريخ : شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ | 7:20 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

ادیان وحضرت مهدی (عج)

با تحقیق وجستجو در کتب ادیان ومذاهب آسمانی به این نتیجه قطعی ومسلم می رسیم که اعتقاد به آینده نیک وروشن برای جهان وعقیده به پیروزی حق برباطل اختصاص به مسلمانان ندارد بلکه سایرادیان ومذاهب نیز در این عقیده با مسلمین شریک می باشند حال به نمونه هایی اشاره می نمایی . ۱-منابع زرتشتی در ((زند)) که کتاب مذهبی زرتشتیان است درباره انقراض اشرار ووارث صالحان آمده است . لشکر اهریمنان با ایزدیان (طرفداران یزدان )دائم در روی خاکدان محاربه وکشمکش دارند وغالبآ پیروزی با اهریمنان باشد اما نه به طوری که ایزدیان را محو ومنقرض سازند . چه در هنگام تنگدستی از جانب -اورمزد -که خدای آسمان است .به ایزدیان که فرزندان اویند یاری می رسدومحاربه ایشان نه هزار سال طول می کشد آنگاه پیروزی بزرگ از آن ایزدیان می شود واهریمنان را منقرض می سازند وتمام اقتدار اهریمنان در زمین است ودر آسمان راه ندارد .....ودر (جاماسب نامه )نقل شده است .مردی بیرون آید از زمین تازیان از فرزندان هاشم مردی بزرگ ساق وبزرگ سرو وبزرگ تن وبر دین جد خویش بود ودر جای دیگر این کتاب آمده سوشیانس (نجات دهنده بزرگ)دین را به جهان رواج دهد فقر وتنگدستی راریشه کن سازد ایزدان را از دست اهریمنان نجات دهد ومردم جهان را هم فکر وهم گفتار وهم کردار گرداند

۲-منابع هندی .درکتاب (شاکمونی) از بزرگ کافران هندواست وبه عقیده پیروانش پیامبر وصاحب کتاب آسمانی است . اشاره به وحدت دیانت در زمان آن پرچمدار روحانی جهان نموده ومی گوید: پادشاهی ودولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان .کشن (به لغت هندو نام پیامبر (ص)است )بزرگوار تمام می شود وی کسی باشد که بر کوههای مشرق ومغرب دنیا حکم براند وفرمان کند وفرشتگان کارکنان او باشند....ودر کتاب ((دید))که نزد هندوها از کتاب آسمانی است می گوید :پس از خرابی دنیا پادشاهی در آخر الزمان پیدا می شود که پیشوای خلایق باشد ونام اومنصور باشد وتمام عالم را بگیرد وبه دین خود آورد

۳-زبور:شریران منقطع خواهند شد اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود در مکانش تامل خواهی کرد ونخواهی بود واما حلیمان وارث زمین خواهند شد ...ومیراث آنها خواهد بود تا ابد...

۴-تورات:ونهالی از تنه -بستی -بیرون آمده وشاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت وروح خدا براو قرار خواهد گرفت مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد وبه جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد

۵-انجیل:کمر های خود را بسته وچراغهای خود راافروخته بدارید وشبها مانند کسانی باشید که انتظار آقای خودشان می کشند ...خوشا به حال آن غلامان که آقای آنها چون آید ایشان را بیدار یابد ...پس شمانیز مستعد باشید زیرا درساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید   (برگرفته از کتاب سیمای امام مهدی مولف سید محمد رضا طباطبایی نسب) امید وارم که باهشیاری وبیداری ودرک منتظر بودن آن پسر فاطمه  یکی از منتظران واقعی آن حضرتش باشیم

اللهم عجل الولیک الفرج والنصر                                              (منتظر)



تاريخ : دوشنبه پنجم مهر ۱۳۸۹ | 11:50 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

.ماجرای دخترقیصرروم مادر امام زمان (عج)

شخصی به نام بشر بن سلیمان که از نسل ابی ایوب انصاری و از موالیان حضرت امام علی النقی و امام حسن عسکری ع و همسایه ایشان در سامرا بود، می گوید: «کافور خادم امام هادی ع به نزد من آمد و گفت: «مولای ما حضرت ابی الحسن علی بن محمدع ترا به نزد خود می خواند.»
پس نزد آن حضرت رفتم. چون نشستم آن حضرت فرمود: «ای بشر! تو از اولاد انص»
آری و این موالات و دوستی ما، مدام در میان شما بوده و این دوستی و محبت را از یکدیگر به میراث می برید.
شما مورد اعتماد ما اهل بیت هستید و من می خواهم به تو فضیلتی ببخشم که بوسیله آن پیشی بگیری بر شیعه در پیروی کردن آن فضیلت. ترا به رازی مطلع کرده و برای خریدن کنیزی می فرستم.»
سپس آن حضرت نامه ای به خط و زبان رومی نوشت و با انگشتر خود بر آن مهر زد و کیسه زردی بیرون آورد که آن 220 اشرفی بود. سپس فرمود: «این 220 اشرفی را بگیر و به بغداد برو و در صبحگاه در معبر فرات حاضر بشو. در آنجا وکلای عباسیان مشغول فروش بردگان هستند. تو پیش شخصی به نام عمر و بن یزید برده فروش برو. در آنجا باش تا او برای مشتریان کنیزکی که صفتش چنین و چنان است و دو جامه حریر محکم بافته در تن او می باشد ظاهر سازد.

 

آن کنیز خودداری می کند از آنکه او را بر خریداران عرضه کنند و ابا می کند از اینکه خواهنده ای بر او دست بگذارد و صدای او را به زبان رومی می شنوی که در پس پرده رقیقی چیزی می گوید؛ پس بدان که می گوید: «وای که پرده عفتم دریده شد!»
پس یکی از خریداران خواهد گفت: «این کنیز، به قیمت سیصد اشرفی مال من باشد چرا که عفت او باعث شده که به خرید او میل و رغبت پیدا کنم.»
ولی او خودداری می کند و از فروخته شدن به او سرباز می زند. پس آن برده فروش می گوید: «چاره چیست؟» من ناچارم که ترا بفروشم.»
آن کنیز می گوید: «چرا عجله می کنی؟ بدرستی که باید یک مشتری بیاید که دل من هم به او میل پیدا کند و بتوانم بر وفا و دیانت او اعتماد کنم.»
پس در این وقت تو نزد عمرو بن یزید برده فروش برو و به او بگو که: «با من نامه ای است که یکی از اشراف از روی ملاطفت نوشته و به زبان و خط رومی است و در این نامه کرم و وفا و بزرگواری و سخاوت خود را وصف کرده است.» پس این نامه را به آن کنیز بده که در اخلاق او و اوصاف نامه تامل نماید. اگر میلش کشیده شد و به او راضی شد پس من وکیل او هستم در خریدن آن کنیز.»
بشر بن سلیمان گفت: «پس من به تمام آن چیزهائی که امام هادی ع فرموده بود عمل کردم.
پس چون آن کنیز به آن نامه نگاه کرد به شدت به گریه افتاد و به عمر و بن یزید گفت: «مرا به صاحب این نامه بفروش. به خدا قسم اگر مرا به صاحب این نامه نفروشی خود را می کشم.»
پس من شروع به چانه زدن بر سر قیمت خرید آن کنیز نموده تا آنکه به همان قیمتی که امام هادی ع به من داده بودند راضی شد و معامله صورت گرفت و زرها را دادم و کنیز را تحویل گرفتم.
آن کنیز خندان و خوشحال بود و با من به حجره ای که در بغداد گرفته بودم آمد. تا به حجره رسید، نامه امام هادی ع را بیرون آورد و آن را می بوسید و بر دیده های خود می مالید.
من از روی تعجب گفتم:

«آیا نامه ای را می بوسی که صاحبش را نمی شناسی؟»
کنیز گفت: «ای عاجز کم معرفت به بزرگی فرزندان و اوصیای پیغمبران! خوب به حرفهای من گوش بده تا شرح حال خود را برایت بیان کنم. من ملکه، دختر یشوعای،فرزند قیصر پادشاه روم هستم و مادر من از فرزندان شمعون بی صفا، وصی حضرت عیسی ع است.
در هنگامی که من سیزده ساله بودم جدم قیصر می خواست که مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد. پس در قصر خود، تعدا سیصد نفر از نسل حواریون حضرت عیسی ع و علمای نصارا و عباد ایشان و هفتصد نفر از صاحبان قدر و منزلت، و چهار هزار نفر از امرای لشکر و سرداران سپاه و بزرگان و سر کرده های قبایل را جمع کرد.
پس دستور داد تختی را حاضر ساختند که به انواع جواهر، تزئین شده بود و آن تخت را بر روی چهل پایه تعبیه کردند، بتها و صلیبهای خود را بر بلندیهای قرار دادند و پسر برادر خود را بر بالای تخت فرستاد.
چون کشیشان، انجیلها بر دست گرفتند که بخوانند، صلیبها سرنگون شد و بیفتاد و پایه تخت شکست و تخت بر زمین افتاد و پسر برادر ملک، از تخت افتاد و بیهوش شد.
در آن حال رنگهای کشیشان متغیر شد و اعضایشان شروع به لرزیدن کرد. بزرگ ایشان به جدم گفت: «ای پادشاه! ما را از چنین کاری معاف دار که به سبب آن، نحوستهایی روی داد که دلالت می کند بر اینکه دین مسیح بزودی از بین می رود.»
جدم این امر را به فال بد گرفت و به علما و کشیشان گفت: «این تخت را بار دیگر برپا کنید و صلیبها را به جای خود بگذارید و برادر این بدبخت را حاضر کنید تا این دختر رابه ازدواج او در آوریم تا سعادت آن برادر، دفع نحوست این برادر را بنماید.»
چون چنین کردند و آن برادر دیگر را بر بالای تخت بردند، همین که شروع به خواندن انجیل کردند، همان وقایع قبلی روی دادو نحوست این برادر، مثل نحوست آن برادر بود ولی سر این کار را ندانستند که این سعادت سروری است نه از نحوست دو برادر.
پس مردم متفرق شدند و جدم به حرمسرا بازگشت و بسیار خجالت زده و شرمنده شده بود.
چون شب شد و به خواب رفتم، در خواب دیدم که حضرت مسیح ع با حواریین، جمع شدند و منبری از نور نصب کردند که از رفعت، بر آسمان بلندی می نمود و آن را در همان موضعی قرار دادند که جدم، تخت را گذاشته بود.
حضرت محمد ص، با وصی و دامادش علی بن ابیطالب ع و جمعی از امامان و فرزندان بزرگوار ایشان، قصر را به نور قدوم خویش، منور ساختند. حضرت مسیح ع از روی ادب و تعظیم و اجلال به استقبال خاتم انبیاء محمد مصطفی ع، دست در گردن آن حضرت انداخت.
سپس پیامبر اسلام ص فرمود: «ای روح الله! من آمده ام که ملکه فرزند وصی تو، شمعون صفا را برای این فرزند سعادتمند خود، خواستگاری نمایم.» و اشاره کردند به ماه برج امامت، امام حسن عسکری ع که فرزند آن کسی که تو نامه اش را به من دادی.
حضرت عیسی ع بسوی حضرت شمعون نظری انداخت و گفت: «شرف دو جهان به تو روی آورده است، رحم خود را به رحم آل محمد ص پیوند کن.»
شمعون گفت: این کار را انجام دادم.
پس همگی بر آن منبر بر آمدند و حضرت رسول ص خطبه ای خواند و با حضرت مسیح ع، مرا به عقد حضرت امام حسن عسکری ع در آوردند و فرزندان حضرت محمد ص با حواریان گواه شدند.
چون از خواب بیدار شدم، از ترس کشته شدن، آن خواب را برای پدر و جد خود نقل نکردم و این راز را در سینه پنهان داشتم. آتش محبت آن خورشید فلک امامت، روز بروز در کانون سینه ام، مشتعل می شد و سرمایه صبر و قرارم را به باد فنا می داد تا به حدی که خوردن و آشامیدن بر من حرام شد و هر روز چهره ام افسرده تر می شد و بدنم لاغر تر می گردید و آثار عشق پنهان، در بیرون ظاهر می شد.
در شهرهای روم، طبیبی نماند که جدم برای معالجه من حاضر نکرده باشد و از دوای درد من از او سوال ننموده باشد چون از علاج درد من مایوس شد روزی به او گفتم ای نور چشم من! آیا در خاطرت آرزوی هست تا آن را برآورده نمایم؟
گفتم: ای جد من! درهای خوشحالی و شادمانی را به روی خود بسته می بینم، حال اگر دستور بدهی تا از شکنجه و آزار اسیران مسلمان در زندان دست بردارند و آنها را آزاد نمایند امیدوار هستم که خداوند متعال حضرت مسیح و مادرش عافیتی به من ببخشند.
جدم قبول کرد و چون چنین کردند، اندک سلامتی و صحت از خود ظاهر ساختم و مقداری هم غذا خوردم پس جدم خوشحال و شاد شد و دیگر اسیران مسلمان را عزیز می داشت.
بعد از 4 شب در خواب دیدم که بهترین زنان عالمیان، حضرت فاطمه زهرا و حضرت مریم با هزار کنیز از حوریان بهشتی که در خدمت آن حضرت بودند پیش من آمدند. حضرت مریم گفت این خاتون و بهترین زنان، مادر شوهر توست. پس من به دامنش افتادم و گریستم و شکایت کردم که حضرت امام حسن عسکری از دیدار با من خودداری می کند.
آن حضرت فرمود: «فرزند من چگونه به دیدن تو بیاید در حالی که تو به خدا شرک می آوری و بر مذهب مسیحیان هستی؟! اینک خواهرم مریم دختر عمران، از تو بسوی خدا بیزاری می جوید، اگر میل داری که حق تعالی و حضرت مسیح و حضرت مریم ع از تو خشنود گردند و حضرت امام حسن عسکری ع به دیدن تو بیاید، پس بگو: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله»
(یعنی شهادت می دهم که نیست معبودی جز خداوند و شهادت می دهم که محمد فرستاده خداوند است.)
چون این دو کلمه طیبه را تلفظ نمودم، حضرت سیده النساء ع مرا به سینه خود چسباند و دلداری داد و فرمود: «اکنون، منتظر آمدن فرزندم باش که من، او را بسوی تو می فرستم.»
چون بیدار شدم، آن دو کلمه طیبه را بر زبان می راندم و انتظار ملاقات آن حضرت را می بردم.
در شب بعد در خواب، آفتاب جمال آن حضرت طالع گردید. عرض کردم: «ای دوست من! بعد از آنکه دلم را اسیر محبت خود کردی، چرا از مفارقت جمال خود، مرا چنین زجر دادی؟»
آن حضرت فرمود: «دیر آمدن من به نزد تو، نبود مگر برای آن که تو مشرک بودی، اکنون که مسلمان شدی هر شب نزد تو خواهم آمد تا آن زمان که خدای تعالی من و ترا در بعد ظاهری به یکدیگر برساند و این هجران را به وصال مبدل گرداند»
از ان شب تا حال، یک شب نگذشت مگر اینکه درد هجران مرا، به شربت وصال دوا فرمود.»
من (بشر بن سلیمان) گفتم: «چگونه در میان اسیران افتادی؟»
حضرت نرجس ع گفت: «در شبی از شبها امام حسن عسکری ع به من خبر داد که در فلان روز جدت، لشکری بر علیه مسلمانان خواهد فرستاد و خود، از عقب خواهد رفت؛ تو خود را در میان کنیزان و خدمتکاران او بینداز بصورتی که ترا نشناسند و به دنبال جد خود روان بشو و از فلان راه برو.»
پس من چنان کردم. طلیعه لشکر مسلمانان به ما برخوردند و ما را اسیر کردند و آخر کار من این بود که دیدی و تا به حال، کسی به غیر از تو ندانسته است که من دختر پادشاه روم هستم.»
گفتم: «این عجیب است که تو از اهل فرنگ هستی و زبان عربی را به خوبی می دانی.»
او گفت: «بلی! بخاطر محبت زیادی که جدم به من داشت و می خواست که به من آداب حسنه را یاد بدهد، برای من زن مترجمی که هم زبان فرنگی و هم زبان عربی می دانست را قرار داده بود که او هر صبح و شام می آمد و به من لغت عربی می آموخت تا آنکه توانستم این زبان را یاد بگیرم.»
بشر بن سلیمان می گوید: «چون او را به سامراء خدمت حضرت امام علی النقی ع رساندم، حضرت به ایشان فرمود: «چگونه حق سبحانه و تعالی، به تو نشان داد عزت دین اسلام و ذلت دین نصاری را شرف و بزرگواری محمد ص و اهل بیت او را ؟»
گفت: «چگونه وصف کنم برای تو ای فرزند رسول خدا چیزی را که تو از من بهتر می دانی.»
امام هادی ع فرمود: «می خواهم ترا گرامی بدارم. کدام یک بهتر است نزد تو، این که ده هزار اشرفی به تو بدهم یا ترا به یک شرف ابدی بشارت بدهم؟» حضرت نرجس ع عرض کرد: «بشارت شرف را می خواهم و مال نمی خواهم.»
حضرت امام علی النقی ع فرمود: «بشارت باد ترا به فرزندی که پادشاه مشرق و مغرب عالم می گردد و زمین را پر از عدل و داد می کند، بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد.»
حضرت نرجس ع عرض کرد: «این فرزند از چه کسی بوجود خواهد آمد؟»
امام هادی ع فرمود: «کسی که حضرت محمد ص ترا برای او خواستگاری کرد.» سپس از او پرسید: «حضرت مسیح و وصی او، ترا به عقد چه کسی در آوردند؟»
او گفت: «به عقد فرزند تو، امام حسن عسکری ع.»
حضرت فرمود: «او را می شناسی؟» او گفت: از شبی که به دست بهترین زنان، مسلمان شدم، شبی نگذشته است که او به دیدن من نیامده باشد. پس امام هادی ع، خادم را طلبید و فرمود: «برو به خواهرم حکیمه بگو که بیاید.»
چون حکیمه ع داخل شد حضرت فرمود: «این، آن کنیزی است که می گفتم.» حکیمه خاتون، حضرت نرجس ع را در بر گرفته، بسیار نوازش کرد. سپس امام هادی ع به حکیمه خاتون فرمود: «ای دختر رسول خدا! او را به خانه خود ببر و واجبات و سنتها را به او آموزش بده، زیرا او زن امام حسن عسکری و مادر صاحب الزمان ع است.»

الهم عجل الولیک الفرج والنصر

برگرفته از کتاب عجائب و معجزات شگفت انگیزی از امام زمان (گروهی از محققین و مولفین به سرپرستی حمید عزیزی)

                                                 منتظر



تاريخ : جمعه دوم مهر ۱۳۸۹ | 9:8 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |

سلام برمهدی

مهدیم من که مراگرمی بازاری نیست            بهترازیوسفم وهیچ خریداری نیست

همه گویندکه درحسرت دیدارمن اند              لیک درگفته ی این طایفه کرداری نیست

ای که دائم به دعایی که ببینی رخ من           تاکه خالص نشوی باتومراکاری نیست

   الهم عجل الولیک الفرج والنصر

                                               (منتظر)



تاريخ : چهارشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۸۹ | 20:38 | نویسنده : عبدالرضا بحرانی |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.